In touch with Diverse Iranian Community

چهار شعر از راحيل هدايتی

0 97
راحیل هدایتی
راحیل هدایتی

۱

وارونه ها

—-

حقيقت همين ها هستند

كه راه مى روند،

عمود بر شانه هاى كوچه.

كه با دست هاشان

بلندترين شاخه ها را،

از صورت غروب كنار مى زنند.

—-

تصويرشان در چاله هاى آب پر رنگ است

و پاييزشان

به آواز چند كلاغ خلاصه مى شود.

—-

بى سايه مى روند

و نشانه ها

در رد قدم هاى فرو رفته در خاك جا مى ماند.

بى سايه برمى گردند

و بدون تعصب

گل هاى اضافه را

 از ته كفش هاشان مى تكانند.

—-

۲

از سكوت اين كوچه مى ترسم

—-

از اين كوچه مى ترسم

از خشكى اين چنارها

ازسكوت ريشه ها

كه خاك را بى رحمانه مى جوند

از ابرى كه نيست

بارانى كه نمى بارد

از گودال هاى خالى

مورچه هاى حريص

و آسمانى

كه پاى كركس ها را وسط مى كشد

—-

از لهجه ى غليظ باد

كه در گوش پنجره حرف هاى غريب پچ پچ مى كند

از پاهايى كه پشت در منتظرمى ماند

يا اين پله هاى شكسته

كه دستم را از زنگ خانه كوتاه مى كند

از ظهرى كه عرق مى كند

از پشتى كه تير مى كشد

از رد قدمهايى كه روى برگ ها جا مى ماند

—-

از سكوت اين كوچه مى ترسم

اينجا كه نفس مى كشم

تا گلو

در حرف هاى نيم خورده فرو مى روم

—-

۳

تو چه احساس مى كنى در آب؟

—-

غرق شده ام ؟

كه از اينجا

صداى  حباب ها را مى شنوم ،

از دهان ماهى ها

و صداى رشد خزه ها يى

كه در ترك هاى سقف پيش مى روند.

—-

و صداى مرجان ها را

در شن هاى نرم

و نهنگ هاى كم جان

كه در حياط به گل نشسته اند

—-

يا صداى مردان كوچه كه عرق ريزان

تورهاى خالى  را به سمت خانه مى كشند

و فانوس دريايى با نورى بلند،

كه خراش  مى دهد صخره هاى سنگى را برصورتهايشان

—-

و صداى او از صيادان مرواريد را در غروب

كه صدف هايى با دهان بسته به هم پيش كش مى كنند

—-

غرق شده ام؟

يا كسى خاكستر مرده گى ام را به دريا ريخته است؟

كه صداى تلاطم دريا را مى شنوم

و تكان هاى شديد قايق هاى نجات را

كه با شتاب به سمت من مى آيند

—-

—-

۴

برزخ

—-

نمى دانم،

آگاه خواهم شد كه ناپديد شده ام؟

آيا اگاه خواهم شد،

يك تكه خاك براى زنده نبودنم كافى ست؟

—-

نمى دانم،

ايا همگان رفته اند كه مرا باز يابند؟

يا من هنوز روى پلى معلق ايستاده ام

و به مغروق خويش زير پاهايم نگاه مى كنم!

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال