صفحه را انتخاب کنید

چهار شعر از زهرا حیدری

زهرا حیدری   ، متولد ۱۳۵۲ خرم آباد، دانش آموخته رشته های مردم شناسی و ایرانشناسی

آثار:

دیگر به ماه اعتقادی ندارم .مجموعه شعر .دفتر شعر جوان۱۳۸۸

من کبوتر تو نیستم .مجموعه شعر  نشر هزار ۱۳۹۰

مومیایی خوشبخت . مجموعه شعر نشر داستانسرا ۱۳۹۱

دشنام های بی مخاطب . مجموعه شعر .انجمن شاعران ایران ۱۳۹۳

مآت . مجموعه شعر نشر شانی ۱۳۹۵ نامزد دریافت سومین جایزه شعر شاملو

 نزدیکتر از بهشت . ایرانشناسی نوجوان نشر سیفا ۱۳۸۷

اجازه خدا .نیایش نوجوان نشر گلهای بهشت ۱۳۸۸

نور از دهان .پژوهشی در متون عرفانی ( زهرا حیدری.علی رضا نوری)انتشارات نصیرا۱۳۹۴

خونیکا ،مجموعه شعر نشر هشت ۱۳۹۸

 

 

۱.

وزیدن در احوالات اهل هوا بود

که نظم از هندسه اتاقم گریخت

دستی نداشتم در شدت گرفتن تو در باران

به گواهی این چمدان

و خداحافظی که روی خطوط صاف اتفاق می افتد .

ای دلیل محکم که پشت همه ترس های بی دلیل منی

رفتن به بعد دیگر تنهایی ست

پناه بردن از «تو »به «تو».

این صورت جدید را از کجا آورده ای

این حرف های تازه که می زنی

به کجا می بری این ماهی لجوج

این هوش را که می بری از سر …

به این گیاه معطر بگو خوبم

خوبم

و خوب یعنی که بال درآورده ام از بادهای جن

به هیچ کس صدای من آیا نمی رسد ؟

به طبل ها که می کوبند

به زن های خیزرانی معصوم

به دختران هوا بگو خوبم

و عجالتا  باید به چشم های کسی اعتماد کرد

فقط به یاد نمی آورم از حروف الفبا کدامشان

هی زار می زند برای نبودن !

 

 

۲.

سنگ رو به روی سنگ

سنگ خیره به سنگ

و آن خیال منعطف از میان ما گذشت

با دستهای روبه تزاید

که سنگ را به سنگ گره می زد .

دیدی چگونه دمید آن ستاره سرخ

و سایه ها به جانب دیگر گریختند ؟

چرخید چرخ

تا امتداد خویشتنم باشی

دستت را گرفتم  و تنهایی پا گرفت

تاریخ سنگ ، تاریخ چیرگی باد است …

نگاه کن

دریا که خیس عرق می شود منم

دریا که رعشه

دریا که ماهیان مرده به ارض های موعود می برد …

خدای پراکنده دل!

تو بوته های مشتعل آوردی

و بوی آدمی

دهان به دهان باد می موید

با روح ستارگان مرده چه می کنی ؟

من از مشاهدات نجومی

به حشرات نورانی رسیدم

و نشستم

برای تو که غایی تری از تمام علت ها ، گریستم

گریه،  گرداندن دل از کلمه نبود

کلمه نبود!

دهانم را لمس کن یهوه

تا از اسارت عظیم تو بگریزم

تو مسئله آمیز

تو مرز میان جنون و خرد

و ما،

 تنهایی عنان گسیخته ای که جهان را خواهد کشت .

 

 

۳.

چشمهایش طبیعی نبودند

از ازالهٔ بکارت ماه بر می گشت

یا از شکار بی رویهٔ آهو…

من  گلها را ورق میزدم

و از همهٔ رنگها

کشیده می شدم به سفیدی کنار شقیقه های زمین ،

شقیقه های کبود زنی که از ابتدای زمان پیر بوده است .

۴.

توفنده باد

توفنده آب

توفنده صدا…

خدای زبان های زنده ای

و محشورم می کنی با رقاصه ای که دامن به گرده افشانی ماه می زند

 بر ساحل صدف.

خدای دولت های مستعجل

و منعمم می کنی به صدایی

که در شروه خوانی بادها گم می شود ،

به ستاره های دریایی …

دریا در آرامش رواقی جاشوها دریاست

در فروتنی مرجان ها

وگرنه این آبی مهلک ،آبی نیست

و قربانیان این تراکم بی رنگ

قربانیان تواند

که در ارتفاع صفر زیبایی

و در محل مناقشه زیبا .

زمین تنها سیاره ایست

که عریانی اش را آب های ناطق پوشانده اند

و تویی که دهان باز می کنی

به توزیع عادلانه تنهایی .

ما از تو برآمدیم و در تو فرو شدیم

ای حکمت خروشان !

تبارنامه ما کف بود ؟

زنجیره حیات همین بود ؟

تو موج شکن های شکست خورده میخواهی

دریابار های مرده

و تنها ستاره سرخی که می سوزد

در سینه قایق های نجات

شرح کشاف  آب های تیره را می داند

و آن مبارک باد

که روح ارتداد را در نطفه آهوهای صحرایی دمید

به موج های بیداری بگو

چنگ زدن به خط ساحل

و نا امیدی به عدد شن ها بس است

می خواهم کناره بگیرم

محرابی برآورم از سنگ

و عودهای تازه بسوزانم …

توفنده باد

توفنده خاک

توفنده سکوت …

Website | + posts

ویژه‌نامه بکتاش آبتین

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

ویدیویی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

مطالب شهرگان را مشترک شوید

برای دریافت تازه‌ترین مطاالب و به‌روزرسانی‌های مطالب شهرگان، به لیست پستی ما بپیوندید.

اشتراک شما با موفقیت انجام شد