In touch with Diverse Iranian Community

چهار شعر از نینا رزندی

0 54

نینا رزندی، متولد ۱۴ دی ماه سال ۱۳۶۹ در شهرستان کرج، استانِ البرز و دانش آموخته‌ی رشته‌ی زمین‌شناسی در مقطع کارشناسی از دانشگاه صنعتی شاهرود است. از کودکی با تشویق پدر، به ادبیات و به طورِ خاص به حوزه‌ی شعر علاقمند شده، و اشعارِ شاعرانی چون: احمد شاملو، فروغ فرخزاد، نیما یوشیج و بسیاری از پیشگامان شعر نو را دنبال کرده است. با مطالعه‌ی بیشتر و دنبال کردنِ اشعارِ شاعران معاصر چون: رویا زرین، رسول یونان، روجا چمنکار و… با شرکت در کارگاه‌های شعر خانم چمنکار به صورت جدی‌تر به شعر پرداخته است.

شعرهایی از نینا رزندی در مجله‌ی ادبی- اینترنتی «پیاده رو» و فصلنامه‌ی ادبی «درگاه» به چاپ رسیده و  هم‌اکنون در حالِ جمع آوری اولین مجموعه‌ی شعری خود است.

Tina Razandi
نینا رزندی

۱ـ

همه چیز در آستانه ضرورت گرفت

سکوت

گوش خوابانده

که پاییز فصلِ ماخولیاست

آسمانِ این شهر

کوتاه گرفته بود       از بی خوشی

با موهایش از راه رسید

قاطع و بی تخفیف

لشکرِ ملخ

تاوانِ تمدنِ تحت‌الارضی ست

وگرنه

این ماهِ زهوار در رفته        پا سفت نمی‌کرد

بر شکلکِ بد عنقِ پشتِ بام

حرفی نا تمام         در دهانِ باد می‌گذاری

به احترامِ سکوت

پرچم آویخته‌ای       از تیترهای اتفاق

قلم گیج می‌خورد روی سهمِ کارگری

این بار

بهترین موقع

برای نوشتنِ آگهی ترحیم

و تقلای زورکیِ لبخند

چه بیهوده پژواک می‌کند        این عراده‌ی بی باروت

وقتی شمال

جای امنی برای پنگوئن‌ها نیست…

۲ـ

با تمامِ شاخ‌های نَر

سلاخی‌ات می‌کنند

 در کِشاکشِ خیابان‌ها               لغزنده که شدی

عقربه‌های بی شمار

لمسَت می‌کنند

دهانه‌های مستور

قضاوتت می‌کنند

زبان‌های اشاره تکه تکه‌ات

ارزان که شدی

به جهنم پِیجَت می‌کنند

شایع‌تر که شدی

از ژرفنای رنگ

تهی‌تر که شدی

به ساعت هفتت تکیه می‌دهم

ستبرِ لاشه‌ی ساینده‌ات را

دهان به دهان سنگ می‌شوم

به پشت که افتادی                          مَسخَت می‌کنم

۳ـ

پا پس کشیده دریا

حالا

سیمای پریشانِ ساحل

در تداومی موازی

دور می‌زند

خودش را

در تنگنای پهنِ

فاصله با آب

افتاده

زمان

از راه

پا پس کشیده دریا

مثلِ رفته

مثلِ نیامده

در رطوبتِ ایستای ساحل

دراز کشیده نهنگِ سفید

در طوافِ عقربه‌های ریخته

ایستاده

راست

چشمِ بریده

دوخته

خواب دارد می‌بیند

الوارِ عقیم

خوابِ درخت

میوه‌های شماطه‌دار

پا پس کشیده دریا

تار می‌بیند

خیالِ کج ساحل را

در لکنتِ زوال شکلِ اشیاء

۴ـ

از چشم می‌گریزد

پشت به سایه

در سایه می‌نشیند

با لب‌های عاریه

مرثیه می‌نویسد

از سایه می‌گریزد

پشت به صورت

در فُرم می‌نشیند

از فُرم می‌گریزد

با زبانِ سایه

برسنگ می‌نویسد

رو به اثر

در متن می‌نشیند

لایحه می‌نویسد

از متن می‌گریزد

پشت به قاعده

در حاشیه می‌نشیند

از حاشیه می‌گریزد

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال