In touch with Diverse Iranian Community

کارهایی از نانام

0 22

(برگرفته از کتابهای «انگشتم را در جنگل فرو کردم و سبز سوراخ شد» و «نباید با ژولیت خوابید و رمئو نبود»)

 

۱

زبان دوم من فارسی ست 

زبان اولم فراموشی 

و زبان مادریام سکوت

 

 

۲

(برای آرش بذال)

 

برای بار دوم سری به سرنوشتم زدم

اختاپوس میگفت: كلمهی اختاپوس مرا به یاد مخلوطی از اَخ، تف و پوست میاندازد

گفتم: در فارسی به شما میگوییم هشت پا

گفت: هشت پا هم زشت است. مگر كسی به شما میگوید دوپا!

لیوان خالی آبی تعارف كرد

سركشیدم و خالی تر شدم

گفت: حالا فهمیدید چه میگویم؟

گفتم: بله، میگویید که اسمهایتان را دوست ندارید

گفت: نه! اسم گذاشتنهای شما را دوست ندارم.

چشمكی زد و در آبی بالا ناپدید شد.

 

برگشتم.

 

با خودم میگفتم: خدایا، حالا این ها چه ربطی به سرنوشت من داشت!

سرنوشتم هم گیج شده بود، با خودش میگفت: خدایا، حالا این ها چه ربطی به من داشت!

خودِ خدا هم وضعی بهتر از ما نداشت،

مدام به محمد و موسی میگفت:

كاش به جای شما اختاپوس جانم رو فرستاده بودم!

 

 

۳

شعر دقیقن در ثانیهی ۵۹ اُم اتفاق میافتد.

بار و بندیلش را بسته است و میداند که رفته است.

در ثانیهای که ۵۹ بار مرده است

مرگ

تنها یک بار اتفاق میافتد.

 

 

۴

گلو رگهایى دارد همریشه با طناب:

بعضىها از درون خفه مىشوند.

 

 

(همهی حقایق) Homeland

قلهی قاف با خانهی من چهار ایستگاه فاصله دارد:
ایستگاه اول لانهی سیمرغیست بی‌پر

ایستگاه دوم لانهی سیمرغیست بیآسمانایستگاه سوم باغ وحشیست که در آن سیمرغ دوم

زندانیستو ایستگاه چهارم تلویزیونیستکه در آنسیمرغ اول سیمرغ سوم را میکند

 

۶

مرگ از پنجره دوباره اتفاق میافتد:

یک بار هنگام باران

و یک بار هنگام باران

در شب. 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال