In touch with Diverse Iranian Community

کبود کرده است طناب دار

0 93

۱

باد بُردگی در حجم توست

[clear]

[clear]

نگاه تو طوفان

میان شلتوک های برنج

می وزی و من

می وزی و من

هزار دانه می شوم هوایت را

 حمله کن !

ذاتم

 باد بُردگی در حجم توست

[clear]

[clear]

۲

کبود کرده است طناب دار

[clear]

کبود کرده است طناب دار

جای بوسه هایم را

دور گردنت.

تنگ چشمِ حلقۀ این ریسمانم

که گودی گلوی تو را

بیشتر از لب های من فشرد .

با این ردّ نیلی

یک پا طوقی شده ای

پریده ای دور

من مانده ام و دارکوب ها

که میخ دارهای شهر را

مدام می کوبند

هی تُک می زنند

تا از آخرین شاخه بیفتم.

[clear]

[clear]

۳

می دانم ، می دانم

[clear]

[clear]

می روم

سینۀ باغچه را بشکافم

به کشف دست های “فروغ”.

پنجه در ظرافت پنجه هایش بیندازم

و بندگاه ِ دستانش را

از خاک نازا ، آزاد کنم .

انگشت هایش

تاب ِ این زمهریر ِ زوال آور را

 نخواهند داشت .

 می دانم ، می دانم

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال