In touch with Diverse Iranian Community

کدام گزینه: انتخاب این یا آن؟

Mahshid1 کدام گزینه: انتخاب این یا آن؟ استرس و مبارزه با آن از مسائل روز مردم دنیا شده است. یکی از مواردی که معمولا انسانها را دچار استرس می کند، شرایط پیچیده و ‏سخت انتخاب هاست. هر روز هر کدام از ما ناچاریم با بیش از صدها انتخاب کوچک و بزرگ دسته پنجه نرم کنیم. از انتخاب این مواد ‏غذایی یا آن تا مشارکت در انتخابهای بزرگتر و جمعی تر و سرنوشت سازتر. وجود گزینه های متفاوت و گاه نزدیک به هم، به نسبتی که ‏قدرت تصمیم گیری را کند می کند به همان میزان استرس آور می شود. یاد گرفته ایم بهترینها را انتخاب کنیم در عین حال درست هم نمی ‏دانیم معیارها برای درست ترینها کدامها هستند. در شرایطی هم مجبوریم دست به انتخابهایی بزنیم که به گمان خودمان و دیگران می تواند ‏در زندگی آنها بی تاثیر نباشد‎.‎

بعضی از کسانی که برای انتخاب مراکز قدرت یا نماینده های پارلمانها دعوت به مشارک عمومی می شوند، بنا به حساسیت های ارزشی، ‏بطور مثال حفاظت از طبیعت، صلح طلبی و پیشرفت زندگی، در انتخابهای خود دچار دلهره و تردید می شوند یا حتی گاهی اضطراب ‏عقب ماندگی یا پیشروی کاندیدهای مورد نظرشان بر حال و روان آنها بی تاثیر نیست. بعضی از محققان می گویند ظرفیت ذهنی ما قادر ‏نیست با انتخابهای متعددی روبرو شود و از پسِ مقایسۀ انها با یکدیگر به خوبی برآید بدون آنکه آسیب های حاصل از چنین تلاشی رد پایی ‏در سلامت روح و روانمان نداشته باشد‎.‎

در عین حال باید بپرسیم چرا شرایط انتخابهای ضروریِ فردی یا انتخابهای جمعی می توانند تا حد زیادی بر روح و روان انسانها اثر ‏بگذارند و گاه عامل تشدید استرس در آنها شود؟

‏۱‏‎. ‎عواقب هر انتخابی موضوعی است که هر انتخاب کننده ای به آن می اندیشد. در مجموعه ای که به عنوان دستاورد یک انتخاب در نظر ‏گرفته می شود، مسئلۀ سود و زیان به طور خودآگاه و ناخودآگاه ذهن انتخاب کننده را مشغول می کند. در عین حال او را در موضع دفاعی ‏قرار می دهد: چه کنیم تا ضرر نکنیم؟

تلاش برای آنکه هر انتخابی بتواند سودآور و مفید باشد، چه بخواهیم یا نخواهیم ذهن ما را مشغول می کند‎.‎

‏۲‏‎. ‎در پروسۀ هر انتخابی، احساسات به شکل مرئی و نامرئی فعال هستند و تمایل به ابراز وجود دارند: این را بخرم که دوست دارم یا آن ‏را که دوام بیشتری دارد؟

شرایط عقلانی به جنگ تمایلات می رود و همه نیز به خوبی می دانیم احساسات، حریفی قوی است که به آسانی میدان را خالی نمی کند. ‏چنین جنگ و جدالهای درونی به نوبۀ خود فضای استرس آلودی را بوجود می آورد‎.‎

‏۳‏‎. ‎می خواهیم برای انتخابهایمان دلیل پیدا کنیم: این را انتخاب می کنم چون… آن را انتخاب نمی کنم چون‎…‎

شتاب برای یافتن دلایل موجه و مورد قبول، تلاش برای دفاع از انتخابها و گاه درگیریهای حاصل از آن، ما را به سویی می کشاند که با ‏قیمت گزاف و قربانی کردن شرایط آرام روحی و روانی خود همراه است‎.‎

‏۴‏‎. ‎گاه اشتباه انتخاب می کنیم. در نتیجه باید از سیستم مغزی خود کمک بگیریم که در پنهان و آشکار دلایلی را برایمان تنظیم کند. این ‏مرحله همیشه به سادگی انجام نمی شود: ناچاریم سازوکارهای دفاعی برای خودمان درست کنیم. گاهی حقایقی را پنهان می کنیم و گاهی بر ‏حقایقی پافشاری می کنیم. ایجاد تعادل بین آنچه که می کنیم ساده نیست. اضطرابهای حاصل از مواضع دفاعی بهای زیادی می طلبد که ‏کمتر کسی طاقت می آورد و خونسرد باقی می ماند‎.‎

‏۵‏‎. ‎گاه نیز به سرعت تسلیم می شویم و خود را بدست دیگران – تبلیغ کننده ها تا آموزش دهنده ها- می سپاریم و اعتقاد پیدا می کنیم در این ‏بازار مکاره هیچ کاره ایم و دیگرانند که تصمیم می گیرند‎.‎

در حالی به چنین انتخابهایی رو می آوریم که از بی تحرکی و انفعال شخصی هم آزرده ایم. با انتخابی از سرِ اجبار و به توصیۀ دیگران در ‏عین حال سرنوشت ساز درگیر می شویم که نه راه به جلو می برد نه پس. طبیعتا در چنین شرایطی دچار آشفتگی فکری می شویم و کنترل ‏بر استرس روزانۀ خود را از دست می دهیم‎.‎

رهنمودهایی برای کنترل استرس روزانه جای وسیعی در کتابها و مطبوعات باز کرده است. اسمها و متدهای رنگارنگ بیشتر مواقع، خود ‏به تولیدکننده استرس تبدیل می شوند اما همیشه چند رهنمود اولیه و اصلی بیشترین نتایج را به بار می آورد‎:‎

الف. مسائل گوناگون زندگی از کوچکترینها تا بزرگترینها همیشه وجود داشته و خواهند داشت. زندگی در هر مرحله ای می تواند سرشار ‏از پیامدهای خواسته و ناخواسته باشد. هیچکس کنترلی همه جانبه و همه وقت بر مسائل پیرامون خود نداشته. آنچه مهم است نگاه و شیوۀ ‏تسلط ما بر امور خارج از کنترل ماست‎.‎

‎ ‎ب. می گویند آنچه که برایمان استرس می آورد، آن چیزی نیست که انجام می دهیم بلکه افکاری است در مورد آنچه که انجام نمی دهیم یا ‏نمی توانیم انجام بدهیم، بر ما سنگینی می کند و روح و روانمان را آشفته‎.‎

اگر به حال و روز خود آگاه نباشیم بی تردید افکار آشفته بر همۀ انرژی و توان ما برای پیدا کردن هر راه حلی سایه می اندازد‎.‎

همۀ ما آرزو داریم قهرمانانی بودیم که می توانست یک شبه هر مسئلۀ کوچک یا بزرگی را حل کند و از جلوی پا بردارد. اما واقعیت چیز ‏دیگریست. اگر به واقعیتها اشراف پیدا کنیم می توانیم اجازه ندهیم سلامت روحی و روانی مان دستخوش هر عامل بیرونیِ از راه رسیده ‏شود‎.‎

‎ ‎پ. در هر مرحله با هر هیاهویی که به پا می شود، ناچاریم مکث کنیم و موقعیتی که در آن قرار گرفته ایم را ارزیابی کنیم. این بازگشت و ‏ارزیابی فرصت گرانبهایی است که نه تنها نگاه منطقی و واقع بینانه را در ما تقویت می کند بلکه باعث می شود از چنگال افکار مغشوش ‏و بی انتها رها شویم و به حال خود دل بسوزانیم‎.‎

ت. مشکلات روزمره یا مشکلاتی که در راه هستند را نمی توان چنان ارزیابی کرد که برای هیچکدامشان راه حلی وجود ندارد. اگر چنین ‏بیاندیشیم عملاً قوای ذهنی و مغزی خود را به بند می کشیم و از فعالیت آن برای پیدا کردن هر راه حلی جلوگیری می کنیم‎.‎

ث. بسیاری توقع دارند بتوانند به محیط خود تسلط پیدا کنند و از طریق کنترل دائمی آن، آرامش بوجود بیاورند. ذهن ما مانند بدن ما احتیاج ‏دارد با باکتریها و عوامل ناسالم مبارزه کند و از دل این مبارزه سالم بیرون بیاید. نیاز به کنترل بیش از حد منطق و واقعیت نه تنها به ‏فشار روحی و روانی و استرس مداوم ما اضافه می کند بلکه جلوی فعالیت خلاقانۀ و تمرین راه حل یابی مغزمان را نیز مسدود می کند‎.‎

ضایعات اینگونه کنترلها همیشه بیش از خیر آنهاست. زمانی می رسد که باید باور کنیم هیچکس و هیچ چیزی به اندازۀ خود ما به آرامش ‏روح و روان مان نمی تواند کمک کند. باید از ساده ترین جا و نقطه شروع کرد و آن کشف یک لحظه بدون اضطراب زندگی کردن است‎.‎

اگر لذت آرامش درونی را حتی برای لحظه ای احساس کنیم دیگر نمی خواهیم و نمی توانیم آن را رها کنیم‎.‎

‏[مدرسه فمینیستی]‏

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال