Select Page

گفت و گو با الن سیكسو Helene Cixous فیلسوف و تئوریسین فرهنگی

گفت و گو با الن سیكسو Helene Cixous فیلسوف و تئوریسین فرهنگی

گفت وگو:عزت گوشه گیر ــ شیكاگو

Helene-Cixous-521x510 گفت و گو با الن سیكسو Helene Cixous فیلسوف و تئوریسین فرهنگی
Helene Cixous | الن سیكسو

در اكتبر سال 2003 دانشگاه نورت وسترن در Evanston از الن سیكسو دعوت كرده بود تا به مدت یك هفته سخنرانی‌های مختلفی در دانشگاه داشته باشد. دوستی كه در همان دانشگاه به تدریس ادبیات مشغول است، وقتی هیجان مرا از دیدار او دید گفت: سیكسو زن خودخواهی است مثل بسیاری از فرانسوی‌های دیگر. . .

در آن زمان دورانی بود كه تبلیغات ضد فرانسوی در وسایل ارتباط جمعی، فضای اجتماعی و سیاسی آمریكا را در وجه سالاری و قدرت گرایی آمریكایی در جهان، تغییر داده بود.

هیچ كالایی! حتی اندیشه‌ی فرانسوی خریداری نداشت . . .

گفتم: من اندیشه‌هایش را دوست دارم و با نوشته‌هایش ارتباطی عمیق احساس می‌كنم.

بعد از سخنرانی، خودم را به الن سیكسو معرفی كردم و گفتم می‌خواهم با شما گفت و‌گویی داشته باشم. با خوشرویی پذیرفت و با هم قرار گذاشتیم در هتلش روز بعد . . .

روز بعد در هتل، بی پیرایگی عمیق انسانی‌اش زمان و مكان را در پیرامونم محو كرد. آنگونه كه ناگهان متوجه شدم كه همراهانش دم در منتظرند تا او را برای سخنرانی بعدی‌اش به دانشگاه ببرند. مدت‌ها اینطور ساده و عمیق نخندیده بودم. در طول راه هنوز خنده با ما بود. به طوری كه سیكسو با حالت شوخی به همراهش گفت كه این خانم نمایشنامه‌نویس شیره مرا گرفت از بس از من سئوال كرد!

بعد از ماه‌ها، اخیراً فرصتی پیدا كردم تا به نوار گفت و‌گو گوش بدهم. و هر چند‌ كیفیت نوار و صدا نارسا بود، اما باز هم با یادآوری آن روز، كلی خندیدم و با یك دنیا انرژی گفت و گو را از انگلیسی به فارسی ترجمه كردم.

helene-cixous-5 گفت و گو با الن سیكسو Helene Cixous فیلسوف و تئوریسین فرهنگی

الن سیکسو

چند‌ كلمه درباره الن سیكسو

الن سیكسو در منظرگاه‌ها و جنبه‌های گوناگون فرهنگ و نقد تئوری مدرن، اثرگذار مهم سه دهه‌ی اخیر بوده است.

هر چند او بیشترین اثر را در جنبش فمنیستی سال‌های 1970 و اوایل 1980 داشته است، اما مطرح شدنش به عنوان یك تئوریسین از زمان انتشار بیانیه “خنده مدوسا” و “نوشتار زنان” آغاز شد و تا گسترش تحلیل‌هایش در استراتژی‌ها و تاكتیك‌هایی كه ساختار مردسالاری فرهنگی و اجتماعی را به چالش وامیداشت، ادامه پیدا كرد.

به عنوان یك متفكر آوانگارد، یك متفكر فمنیست بین‌المللی (هر چند الن به واژه‌ی فمنیست اعتقادی ندارد)، یك منتقد ادبی و تئوریسین فرهنگی، به عنوان رمان نویس، نمایشنامه نویس، و یك فرهیخته‌ی مردمی، وسعت و پیچیدگی نوشته‌هایش نشان از تعدد چالش‌های پیچیده و مدرن در منظرگاه‌های اندیشه دارد.

مهم‌ترین چالش، پركاری و تولیدات افزون فكری اوست. سیكسو بیشتر از 40 كتاب، بیشتر از 12 نمایشنامه و صدها مقاله و نقد ادبی را به چاپ رسانده است. هر چند عده‌ای كارهای خلاق او را از نوشته‌های تئوریک‌اش جدا می‌كنند، اما سیكسو هرگز این نوع تقسیم بندی را نپذیرفته است.

در كارهای او، تخیل با نقد ادبی و با تئوری فرهنگی، با بیانیه فمنیستی، با تحلیل سیاسی و با تاریخ فردی انسان درهم می‌آمیزد. و با هیچ‌ مانع مشخص و ویژه‌ای این ژانرهای گوناگون نویسندگی را از هم جدا نمی‌كند.

در كشورهای انگلیسی زبان، سیكسو بیشتر به عنوان فمینیست و منقد تحلیل‌های روانكاوانه شهرت دارد، اما در فرانسه به نظر می‌رسد‌ او را بیشتر به عنوان رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، فعال سیاسی و تئوریسین ادبی بشناسند.

با یك دیدگاه وسیع‌تر، سیكسو یك فیلسوف فرهنگی است. كارهای سیكسو با فیلسوفان مدرن فرانسوی و ساختارشكنان تئوریسین نزدیك است. به‌ویژه فیلسوفانی نظیر ژاک دریدا، ژان فرانسوا لیوتار و ژاك لاكان.

سیكسو در نوشته‌هایش تئوری‌های متفكرانی چون زیگموند فروید، مارتین هایدگر، فردریك نیچه و كارل ماركس را به مجادله و بحث می‌كشاند.

در مبحث زبانشناسی و تغییر زبان، سیكسو در جستجوی آن است كه زبانی را پیدا كند كه مناسب و لایق حق زیست انسان در كوچكترین فرم خود باشد.

در جستجوی یك زبان زاینده . . . تاكنون واژه‌ها كشتار كرده‌اند. واژه‌ها به عنوان یك علامت و نشان، یك دیوار سمبلیک بین مردم بنا كرده‌اند كه ارتباطات را مانع شده است.

helene-cixous-2-650x441 گفت و گو با الن سیكسو Helene Cixous فیلسوف و تئوریسین فرهنگی

ژاک دریدا و الن سیکسو

Bataille ارتباط ایده آل را سكوت دانسته است، اما مردم برای بیان افكار و خواست‌هایشان به واژه متوسل می‌شوند. انتخاب واژه‌ها از اهمیت زیادی برخوردارند. واژه‌ها می‌توانند زخم‌های سمبلیك ایجاد كنند، میتوانند نشانه‌هایی از عوارض جانبی باشند و میتوانند بدون اینكه معنایی را القاء كنند، به وفور استفاده شوند.

وقتی كه واژه شفاف است، همانند یك تیر كوتاه ترین راه ممكنه را می‌پیماید تا صریح و سریع به علامت نشانه اصابت كند. چنین واژه عریانی در پروسه “بخشیدن” و “گرفتن” به هنری تبدیل می‌شود كه می‌تواند “موسیقی تولد” نام‌گذاری شود.

علیرغم این كوشش‌ها برای تولد یك زبان آزاد، زبان هنوز در وجهی مسلط، در دست حكم‌فرمایان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به مثابه سلاحی مرگ‌زا برای ویرانگری، جنگ و تحمیق مورد استفاده قرار می‌گیرد. به كارگیری زبان با نیرنگ و حیله، عموم مردم را فریب داده و زیر نفوذ خود قرار می‌دهد.

نمایش زبانی احزاب جمهوری‌خواه و دموكرات در انتخابات اخیر آمریكا نمونه بارزی است از مفهوم زبان مطیع و مطیع سازی زبان برای اقتدار، و استعمارگری نوین زبانی در گستره‌ی جهان امروز . . .

بعضی ها در اوایل زندگیشان فرد عزیزی را از دست داده‌اند. اكثر مردم چنین تجربه‌هایی را اصلا نداشته‌اند. نه تجربه جنگ و نه تجربه از دست دادن را. و به دلیل نداشتن این تجربیات انسانی آنها آدم‌های ناكاملی هستند

الن سیكسو

گفت و گو با الن سیكسو

اولین پرسش من درباره مسئله زبان است كه شما عقیده دارید كه هیچ تغییر اجتماعی و سیاسی در یك جامعه امكان‌پذیر نخواهد بود مگر با تغییر زبان. ممكن است توضیح بدهید‌ كه چگونه زبان میتواند تغییری بنیادین در یك جامعه به وجود بیاورد؟

ــ میدانید كاربرد زبان به طور اجتماعی شكل داده شده است . . .

همه چیز كلیشه است! به طور مثال از شما خواسته می‌شود كه بین “آره” و “نه” یكی را انتخاب كنید. كه راه حل شما ممكن است “آره، نه”، یا “نه، آره”، یا “آره و نه” باشد. در زبان روزمره این غیر ممكن است. اما در زبان شاعرانه میتوانید به طور هم‌زبان بگویید: “آره و نه”. حتی می‌توانید كلماتی را اختراع كنید. مثلا در زبان فرانسه ما میگوییم (oui) و (non). در زبان فرانسه oui یعنی آره و همچنین (we) در زبان انگلیسی (ما) یعنی “من و شما كه اینجا هستیم.” و من میگویم: nonoui شما می‌توانید با واژه‌ها بازی كنید. می‌توانید واژه‌ها را فرم بدهید. اما در زندگی اجتماعی و روزمره شما نمی‌توانید با واژه‌ها بازی كنید. شما اطاعت میكنید و واژه را مطیع می‌سازید.

شما البته می‌دانید كه می‌توانید واژه‌ها را تركیب كنید. و می‌دانید كه زبان می‌تواند همه چیز را تركیب كند، به همه چیز فرم بدهد، همه چیز را گسترده كند. شما حتی ‌نمی‌توانید بدون تایید زبان به طور فلسفی بیندیشید. و با ساختن زبان است كه شما می‌توانید پیشرفت كنید.

پس میتوان زبان جدیدی اختراع كرد‌ و . . .

ــ البته، شما می‌توانید به موارد‌ استعمال نوینی از زبان دست پیدا كنید. مثلا موارد استعمال نوینی در زبان انگلیسی یا پارسی.

تصور می‌كنم زبان نمی‌تواند به طور پراكنده و بی‌هیچ هدف و مقصودی حركت كند. آیا فكر نمی‌كنید كه این تغییرات به یك دانش ویژه نیازمند است؟

ــ نه! . . . البته كه نه!‌(؟) خود آموزگار خود بود. معمولا دانش تثبیت شده خلاف اختراع عمل می‌كند. معمولا در دانشگاه شاعرانگی زبان را از دست می‌دهید. زبان پیوسته در حال شكل گرفتن است.

گاه واژه‌های جدید از تجربیات زندگی‌مان به وجود می‌آیند، از ژرفنای بدن‌مان، از . . .

ــ البته . . . شما آنها را به كار می‌برید و بعد كامل‌شان می‌كنید. شما فكر میكنید كه استفاده از آنها به نوعی ممنوع است، اما نه . . . اینطور نیست.

اما اگر بعد بعضی از مردم نتوانند آن واژه‌های نوین اختراع شده را بفهمند چی؟

ــ مطمئنا آنها خواهند فهمید!

(خنده)

آنها . . . خواهند . . . فهمید!

ــ ممكن است به كارش نبرند، تمرین‌اش نكنند. اما شما می‌توانید این كار را بكنید!

helene-cixous-4 گفت و گو با الن سیكسو Helene Cixous فیلسوف و تئوریسین فرهنگی

من راستش چون فرصت بسیار كم است، پرسش‌های پراكنده دارم كه به طور پراكنده از شما می‌پرسم: ما در دوران كامپیوتر و ارتباط جهانی اینترنت زندگی می‌كنیم. با وجود ارتباطات سراسری و روزمره، انسان روز به روز تنهاتر و ایزوله‌تر می‌شود. ما در ابتدای این دوره هستیم و نمی‌دانیم به كجا حركت می‌كنیم و دورنمای آینده‌مان چگونه خواهد بود؟ ما چگونه باید با این تنهایی روبرو بشویم.

ــ (خنده) تو همینطور پشت سر هم از من سئوال می‌كنی!

(خنده) برای اینكه این پرسش‌ها همینطور فكر مرا اشغال كرده‌اند. و پاسخی هنوز برایشان پیدا نكرده‌ام. و ممكن است یك پاسخ، مرا به مسیری برای پیدا كردن راه حلی بكشاند.

ــ حالا به تو می‌گویم كه من چه راه‌حلی برای این مسئله پیدا كرده‌ام. من با كسانی كه در كمپانی تئاتر كار می‌كنند، كار می‌كنم. و متعاقبا با كل افراد جامعه. كار تئاتر این امكان را به وجود می‌آورد كه ما همگی با هم در ارتباط باشیم. باید بگویم كه ما در حقیقت با همدیگر زندگی می‌كنیم. با هم غذا می‌خوریم و مبادله‌ی فكری و كاری با همدیگر داریم. این افراد بخشی از گردونه‌ی كوشندگانی هستند كه تلاش می‌كنند تا ارزش‌های ویژه را حفظ كنند. البته آنچه كه به دست آمده است، نتیجه تداوم كوشش‌هایی است كه سال‌های سال برای رسیدن به آن تلاش شده است . . . نمی‌دانم . . .

این چیزی است كه من انجام می‌دهم. همكارانم دوستان من شده‌اند و این‌ها گروه كوچكی نیستند. صدها نفرند. البته این یك پاسخ نیست. این یك تمرین است. این یك كار خیلی سیاسی است. لااقل این چیزی است كه در جامعه‌ی من امكان پذیر است. در آمریكا . . .

مفهوم ایزوله بودن در آمریكا چیز دیگری است شاید. ما با هم هستیم، اما در عین حال با هم هم نیستیم. ما با همیم، اما بسیار از هم دوریم.

ــ (. . . . .) من هر سال به آمریكا می‌آیم و تدریس می‌كنم. (. . . .)

گاهی فكر میكنم باید كاری در اینجا انجام بدهم، اما من در اینجا خانه‌ای ندارم. اگر خانه‌ای داشتم برای آنها غذایی درست می‌كردم!

خب، حالا در مورد‌ ایدئولوژی و مذهب صحبت كنیم. من تصور می‌كنم شاید به دلیل خلاء ایدئولوژیك در جهان، بنیادگرایی مذهبی تقویت شده است. این فقط در مورد‌ اسلام صدق نمی‌كند، بلكه همه ادیان در جهان به نوعی . . .

ــ (. . . ) بنیادگرایی در مذاهب دیگر فقط بعد از به وجود آمدن بنیادگرایی اسلامی در جهان آغاز شد. ستیزه جویی و تهدید‌ بنیادگرایان اسلامی بر مذاهب دیگر اثر گذاشت. زیرا آنها سردرگم و مغشوش شدند. از لحظه‌ای كه اسلام با چهره‌ی جدیدی وارد‌ میدان شد، كلیمیان هم مرتجع شدند و پس از آن مسیحیان دنباله روی آنان شدند.

آیا تصور می‌كنید این حركت‌ها بعد از انقلاب اسلامی در ایران، و بعد از اعلام موجودیت آیت‌الله خمینی پدید آمد؟

ــ من نمی‌دانم! . . . قبل از این جریان همه چیز روال عادی خودش را می‌پیمود. اما بعد از قدرت گرفتن خمینی و با كمك‌های مالی بنیادگرایان به كشورهای اسلامی دیگر، بنیادگرایی و ارتجاع در مذاهب دیگر به عكس‌العملی برای حفظ و تداوم دین خود بدل شد.

حالا فكر می‌كنید این اوضاع به كجا میانجامد؟

ــ به جهنم می انجامد! این وحشتناك است . . . وحشتناك . . . نه فقط در كشور تو، بلكه در هر جایی كه بنیادگرایان و مرتجعین هستند. وحشتناك است . . . وحشتناك. . .

در فرانسه اجتماع عظیمی از مسلمانان، به‌ویژه از شمال آفریقا ــ زندگی می‌كنند. می‌دانی الجزایر سال‌ها تحت استعمار بوده است. من در الجزایر به دنیا آمده‌ام. زمانی كه آنها در زیر استیلای استعمار بودند، مذهب‌شان به بنیادگرایی بدل نشد، اما حالا بنیادگرا شده‌اند!

این شكل از مذهب كه مستقیماً با سیاست درآمیخته شده است، فرآورده‌ی خمینی بود. و آن هم یك عكس‌العمل بود به سیاست‌های غرب. انگلیس یك تاریخ طولانی از مرتجع پروری مذهبی در كشورهای جهان سوم دارد. و حالا آمریكا با پرورش بنیادگرایان اسلامی در افغانستان، یك نوع شیوه استعمارگری جدیدی را بنیان نهاد.

ــ آمریكاییان برعكس آنچه كه تو فكر می‌كنی باهوش نیستند، حتی می‌توان گفت احمق‌اند. آنها چیزی درباره اسلام نمی‌دانند.

من میدانم كه آنها درباره اسلام چیزی نمی‌دانند، اما در سیاست و روش . . .

ــ میدانی هند بیشترین جمعیت مسلمان را داراست. و در واقع میان اكثر كشورهای مسلمان بنیادگرا این جمعیت یك مسئله است.

حالا چطور است بحث مربوط به اسلام را در اینجا قطع كنیم و درباره سینما حرف بزنیم. آیا شما هیچ كار سینمایی داشته‌اید؟

ــ نه. . . به‌جز كاری كه اخیرا با آریان موشكین داشته‌ام. آریان همچنین یك فیلمساز است. و چند فیلمی كه ساخته است، سناریوی چندتایش را من نوشته‌ام. اما من به سینما علاقه‌ای ندارم.

چرا به سینما علاقه ندارید؟

ــ برای اینكه من فیلم‌ساز نیستم. نوشتن برای سینما همچون نوشتارهای نوع دیگر برای زبان نوشته نمی‌شود، سینما ایماژ است. زبان نیست.

اما نوشته‌های شما فقط درباره زبان نیست. ایماژ هم دارید.

ــ سینما برای من یك زبان دیگر است. این زبان را اگر من صحبت نكنم، انجامش نمی‌دهم.

هیچوقت درگذشته دوست نداشته‌اید كه یك كار سینمایی بكنید؟

ــ مطلقا نه! . . . به‌ دلیل اینكه نمی‌توانم. قادر نیستم.

ستیزه جویی و تهدید‌ بنیادگرایان اسلامی بر مذاهب دیگر اثر گذاشت. زیرا آنها سردرگم و مغشوش شدند. از لحظهای كه اسلام با چهره‌ی جدیدی وارد‌ میدان شد، كلیمیان هم مرتجع شدند و پس از آن مسیحیان دنباله روی آنان شدند

الن سیكسو

خب . . . سینما را هم كنار می‌گذاریم! برویم بر سر كتاب‌تان “سه پله از نردبان نوشتن” آیا نردبان را از حرف اول اسمتان (H) گرفته‌اید؟

ــ بله. . . البته . . . كاملا درست متوجه شده‌اید.

چطور حرف اول اسم‌تان به یك نردبان برای نوشتن تبدیل شد؟

ــ برای اینكه چیز واضحی است! . . . H یك نردبان است. اگر به تمام حروف توجه كنید همه‌شان طرح و نقش‌اند.

با پیوند دو I (من) و خطی كه دو I را به هم متصل می‌كند، یعنی ایجاد ارتباط بین دو “من”، شما مفهوم بسیار زیبایی را به وجود آورده‌اید! در همین كتاب‌تان شما از نویسندگانی نام برده‌اید كه من با افكار و نوشته‌های آنها بسیار احساس نزدیكی و ارتباط می‌كنم. مثل داستایوسكی، كافكا، ژان ژنه، لیسپكتور و غیره . . . آیا با فرناندو پسوآ این ارتباط را احساس نكردید؟

ــ نه . . . مطلقا نه  . . . من فقط چند تا از آثار او را خوانده‌ام! حقیقت را به تو بگویم، نمی‌دانم چرا نوشته‌های او مرا از خود رانده است!

شما كلیمی هستید و از سن 11 سالگی الجزایر را ترك كرده‌اید . . .

ــ نه . . . از سن 18 سالگی. . .

آیا به زبان عربی هم صحبت میكنید؟

ــ نه . . . زمانی كه 10 ساله بودم پدرم دو زبان عربی و عبری را به من یاد داد و به طور ناگهانی درگذشت. پس از این حادثه هر دو زبان در من مردند. هر دو زبان را كاملا فراموش كردم. البته واژه‌ها و یا جملاتی به طور پراكنده از هر دو زبان میدانم، اما زبان را عمیقاً از یاد برده‌ام.

چه احساسی در مورد محل تولدتان الجزایر دارید؟

ــ شما می‌توانید نوشته‌های مرا در این باره بخوانید. من نوشته‌های زیادی در این باره به چاپ رسانده‌ام. كشور من فرانسه است نه الجزیره. از همان كودكی من این را می‌دانستم.

شما خود را هرگز متعلق به آنجا نمی‌دانید؟

ــ من خودم را متعلق به خاكش، به بو، به تنش می‌دانم، اما نه به جامعه و فرهنگ‌اش. من می‌دانستم كه من یك تبعیدی‌ در آن كشور هستم.

آیا شما خودتان را یك تبعیدی در هر كشوری می‌دانید؟

ــ یك تبعیدی در همه جا . . . اما من بسیار با این موضوع راحتم. از متعلق بودن متنفرم. من متعلق به هیچ‌جا نیستم!

برای اینكه شما یك انسان آزاد هستید.

ــ بله . .. برای اینكه نمی‌خواهم خودم را هم‌هویت با مكان مشخصی بدانم. الجزایر و فرانسه را دوست دارم، اما متعلق به هیچ‌ مكانی نیستم.

شما همیشه احساس زندانی بودن می‌كنید. در زندگی و در جهان . . .

ــ ‌همیشه و همیشه . . . و در عین حال آزاد . . . و بعد متوجه نمی‌شوید كه در زندان هستید. اما متوجه می‌شوید كه شما در زندان هستید، و همچنین آزادید.

و متوجه می‌شویم كه در هر چیزی یك دوگانگی و ثنویت موجود ‌است . . .

ــ بله. . .

دوباره یك چرخش به سینما! … درباره فیلم‌های كاترین بریات چه فكر می‌كنید؟

ــ فیلم‌هایش را ندیده‌ام. كارهایش پورنوگرافیک است و من علاقه‌ای به چنین نوع كارهایی ندارم. پرداخت پورنوگرافیک گامی در جهت آزادسازی انسان برنمی‌دارد.

این ترم من دو تا از كتاب‌هایتان را در كلاس نمایشنامه‌نویسی تدریس می‌كنم. فكر می‌كنید چطور می‌توانم شاگردان را به یادگیری كتاب‌هایتان ترغیب و علاقمند كنم؟

ــ این به خودت مربوط میشود! It`s Your Business (خنده)

(خنده) البته… كاملاً موافقم… می‌دانید… باید بگویم كه این اولین بار است كه دو تا از آثار شما را تدریس می‌كنم. من از خواندن آثار شما پر از شور و لذت می‌شوم. و می‌خواستم در این لذت و شادی دانشجویان را سهیم كنم. اما دانشجویان این رابطه را با كار شما برقرار نمی‌كنند. یكی از دانشجویان به من گفت كه از همان دو سه صفحه اول نتوانست به خواندن ادامه بدهد و كتاب را كنار گذاشت. جواب من برای این دانشجو این بود كه اشكالی ندارد. حالا نمی‌توانی با این اثر ارتباط برقرار كنی، كتاب را بگذار كنار و یك‌سال دیگر به آن مراجعه كن. چرا كه در این كتاب مسایل بسیار مهمی مطرح می‌شود كه تو هنوز احتمالا به تجربه شناخت آنها دعوت نشده‌ای. اما مطمئناً تجربه‌های زندگی تو را به طرف این كتاب خواهد كشاند.

اكثر دانشجویان آمریكایی این گونه تربیت نشده‌اند كه به ژرفای یك پدیده یا یك موضوع سفر كنند. برایشان به عمقِ چیزی فرو رفتن ترسناك است و نمی‌توانند لذت عمیق فرو رفتن را تجربه و كشف كنند. و لایه‌های متنوع یك اثر را بشناسند.

ــ تو فقط همان كاری را بكن كه باید بكنی! فكر می‌كنم این بهترین كاری است كه میتوانی انجام دهی. در مورد تجربه‌های انسانی كاملاً درست می‌گویی. بعضی‌ها در اوائل زندگی‌شان فرد عزیزی را از دست داده‌اند. اكثر مردم چنین تجربه‌هایی را اصلا نداشته‌اند. نه تجربه جنگ و نه تجربه از دست دادن را. و به دلیل نداشتن این تجربیات انسانی آنها آدم‌های ناكاملی هستند. اما همه حداقل تجربه «تمنا» و «رویا» را داشته‌اند. اینها عناصر اولیه هستند. منظورم از «رویا» رویای آن چیزی است كه می‌خواهند داشته باشند و نه رویایی كه هر روزه دارند.

اكثر مردم اصلا رویا ندارند! و یا رویاهایشان را فراموش می‌كنند.

helene-cixous-1 گفت و گو با الن سیكسو Helene Cixous فیلسوف و تئوریسین فرهنگی

فروید در مطالعات‌اش دریافت كه ادبیات راه واقعی رسیدن به علم روانكاوی است. ادبیات ناخودآگاه آدمی است. فروید به مدرسه ادبیات رفت تا علم روانكاوی را بیاموزد

رسیدیم به موضوع مورد علاقه‌ام یعنی «رویا». البته رویا به منزله «خواب» دیدن، كه موضوع بسیار پیچیده‌ای است. من ارتباط عمیقی با خواب‌هایم دارم و معمولا از آنها در نوشته‌هایم استفاده می‌كنم. و آنها را به نوع دیگری كشف می‌كنم. «خواب دیدن»، «خواب را نوشتن»، و «خواب را بیان كردن»، سه تجربه متفاوت است.

«رویا» چیست؟ «خواب» چیست؟ از كجا آمده‌است؟ درست است كه محصول بدن ماست، اما تصور می‌كنم چیزهایی خارج از بدن بر خواب اثر می‌گذارند.

ــ حتما فروید را مطالعه كرده‌ای؟

بله… تا حدودی…

ــ (…) فروید در مطالعاتش دریافت كه ادبیات راه واقعی رسیدن به علم روانكاوی است. ادبیات ناخودآگاه آدمی است. فروید به مدرسه ادبیات رفت تا علم روانكاوی را بیاموزد. خواب، آن‌چه را كه ما در خود داریم، تصریح و معنی می‌كند. خواب، گنجینه وجود ماست. بازتاب آن چیزی است كه ما مرتباً آن را در خود مهار و سركوب می‌كنیم. و چیزی است كه اكثر مردم به آن دسترسی ندارند. چیزهایی هست كه آنها نمی‌خواهند بدانند. این چیزها در عمق وجودشان بدین گونه بیان میشود:

«من می‌خواهم آن چه را كه نمی‌خواهم بدانم، بدانم.»

و خواب ــ رویا ــ چنین پاسخ میدهد:

«من نمی‌خواهم بدانم آن چه را كه میدانم. من میخواهم بدانم آن چه را كه نمی‌دانم. آن چیزی كه من نمی‌خواهم بدانم»… و غیره و غیره…

این یك موضوع مفهومی است.

من واقعا نمی‌دانم چه باید به تو بگویم!

«خواب» برای من دنیایی است كه خودم می‌خواهم كشف‌اش كنم. آن چه را كه شما می‌گویید می‌تواند در كشف من كمك موثری باشد.

ــ آخرین كتابی كه من ماه پیش به چاپ رسانده‌ام، مجموعه‌ای از خوابهای من…

چگونه خواب‌هایتان را نوشته‌اید؟ دقیقا آن‌گونه كه رخ داده‌اند یا تغییراتی در خواب‌هایتان ایجاد كرده‌اید؟ و به آن یك شكل خلاق نوین داده‌اید؟

ــ آن‌گونه كه رخ داده‌اند!

چرا كتابی درباره خواب‌هایتان منتشر كرده‌اید؟

ــ For Fun!!… راستش ناشرم از من خواست كه نوشته جدیدی برای چاپ به او بدهم. و من كتاب خواب‌هایم را به او دادم. میدانی من روی خواب‌هایم كار می‌كنم. یعنی خواب‌هایم برای من كار می‌كنند! در حقیقت ادبیات به نوعی یك كتاب رویاست. همچنین خواب قسمتی از زندگی من است.

می‌دانم كه تو نمی‌توانی خواب‌های دیگران را ببینی، مگر این كه تو واقعا بدانی كه خواب چیست.

خواب‌های دیگران را تعبیر كردن كار غلط و اشتباهی است. اصلا كسی نمی‌تواند این كار را انجام بدهد.

كتاب خواب‌های من شامل 100 تا خواب است. خواب‌های خالص و ساده… همان طوری كه اتفاق افتاده‌اند! این خواب‌ها فقط در این كتاب معنی میدهند! بدون این كه تعبیر شوند. من خودم می‌توانم آنها را تعبیر كنم، اما فقط می‌توانم آنها را برای خودم تعبیر كنم.

می‌توانیم خواب‌هایمان را برای بعضی‌ها بیان كنیم؟!

ــ آره… اما دیگران نمی‌توانند آنها را بفهمند!

چرا… آنها به نوعی می‌توانند مفهوم خواب را بفهمند!

ــ نه… نه… نمی‌توانند!

چرا… آنها با تجربیات و تعبیرات زندگی‌شان می‌توانند مفهوم خواب را بفهمند!

ــ آنها چیزهایی را از آن می‌گیرند، اما آنچه كه برای تو معنی می‌دهد و در ارتباط با توست، آنها نمی‌توانند درک‌ا‌ش كنند. این غیر ممكن‌است. آنها كلید رمز را ندارند. كلید فقط در دست توست.

آیا فكر نمی‌كنید كه گاه بعضی از خواب‌ها می‌توانند راهگشای بعضی از مشكلات ما افراد بشر باشند و یا در وجهی دیگر چیزی از آینده بشر را به نوعی پیش‌بینی كنند؟

ــ نه!

من چنین خواب‌هایی در زندگی داشته‌ام! و آن‌چه كه خواب دیده‌ام در زندگی واقعی رخ داده است!

ــ به خاطر این كه خودت می‌دانسته‌ای كه ممكن‌است چنین چیزی قرار است رخ بدهد!

نه… نمی‌دانسته‌ام كه چنین چیزی قرار است رخ بدهد! قسم میخورم!! (خنده)

چنین اتفاقاتی یادم می‌آید كه در كودكی‌ام رخ داده است و من پیوسته برای كشف چگونگی آنها كوشیده‌ام!

ــ من انكار نمی‌كنم كه در بعضی از مردم یك مدیوم (Medium) وجود دارد. اما خواب چیزی خارج از آن چه كه شما می‌دانید نیست.

می‌توانید به من بگویید كه چه اتفاقی به طور فیزیكی ــ با یك نگاه علمی ــ در فیزیك بدن، در فعل و انفعالات مغز و در جریان خون رخ می‌دهد وقتی كه انسان «صدا» می‌شنود، مثل مثلا «ژاندارك» و یا «هاملت». این صداها از كجا می‌آیند؟

ــ دقیقا از همان منبع … یعنی ناخودآگاه آدمی، نه دقیقا ناخودآگاه آدمی، بلكه دقیقا قوه ادراكی كه بسیار قوی‌تر از آن است كه دیگران بتوانند آن را بشنوند و دركش كنند. من معتقدم كه ژاندارك «صداها» را می‌شنیده است. اما او البته یك انسان رویاپرداز بوده است. در حقیقت یک آدم خارق‌العاده كه از نبوغ فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده است. و «صدا»ها مشخصه نبوغ او بوده‌اند.

اخیراً نوجوان 15 ساله‌ای در آمریكا كه پدر و مادرش را به قتل رسانده بود، در مورد انگیزه قتل والدینش می‌گفت كه «صدا» یا «صدا»هایی را می‌شنیده است كه او را تشویق به كشتن می‌كرده است…

ــ به این «جنون» محض می‌گویند.

درست. اما این «جنون» چیست؟

ــ فكر می‌كنم اینها «صدا»های درونی هستند كه شما فكر می‌كنید «صدا»های بیرونی ماست.

اما شما حقیقتاً آن «صدا»ها را می‌شنوید.

ــ شما همین صداها را در خواب هم می‌شنوید!

خب… حالا برویم بر سر یك موضوع دیگر. می‌دانید، من مملو از پرسشم… و حالا نمی‌دانم در این وقت كم چطور آنها را با شما در میان بگذارم.

من با بعضی‌ها یك رابطه عمیق درونی احساس می‌كنم. در تنهایی‌هایم با آنها حرف می‌زنم و از آنها سئوالاتم را می‌پرسم. و جواب پرسش‌هایم را از دیدگاه آنها جوری به خودم پاسخ می‌دهم كه صدای آنها را می‌شنوم. شما یكی از آنها هستید.

شما از ژرفنای تن و درون ما صحبت می‌كنید. از ژرفنای تن زنان. من نوشته‌های شما را با نوشته‌های فروغ فرخزاد مقایسه می‌كنم. فروغ یكی از شعرای زن ایران است كه…

ــ شعرهایش را خوانده‌ام!

خب… حالا می‌خواهم از شرایط زنان در دنیای امروز از شما بپرسم. در دنیای امروز كه بسیاری ایده‌ها در حال متحول شدن است، در دوره گلوبالیزاسیون، استعمار نو، اقتصاد جدید جهانی، دوره مبارزات برای سالم نگه داشتن محیط زیست، و مسئله غذا و آب و غیره و غیره، مبارزات زنان را در ارتباط با این مسائل چگونه می‌بینید؟

ــ (…) متاسفانه مثل گذشته! و برای مدت بسیار طولانی چیزی تغییر نكرده است. برای این كه هنوز زنان اولین قربانیان هستند. به طور كلی در فرهنگ اسلامی این موضوع به طور وحشتناكی بارز است. حتی در پاریس، با این كه زنان از چادر استفاده نمی‌كنند، اما زن‌ها خودشان این شرایط را برای خودشان به وجود آورده‌اند. قبلا این گونه نبوده است، اما امروز دقیقاً موقعیت آنها همچون گذشته است.

اما در بعضی از موارد زنان خود این شرایط را برای خود «انتخاب» كرده‌اند!

ــ زنان بزرگترین دشمن خود هستند. بدترین دشمن زنان خود زنان هستند نه مردان.

چرا؟

ــ به خاطر این كه آنان برده‌اند. ذهن‌شان اسیر بردگی است. و خب … حسادت…

چگونه می‌توان از قید این بردگی رها شد؟

ــ با كار مداوم و پیگیر زنان و همچنین با تغییر دادن مردان. شرایط زنان موقعی تغییر می‌كند كه مردان هم تغییر كنند. مردان امروز بسیار متفاوت‌تر از مردان چند سال پیش‌اند. زمانی كه من شروع به تدریس در رشته مطالعات زنان كردم، 99٪ شاگردان در كلاس زن بودند، حالا 50٪ آنها را مردان تشكیل می‌دهند. و مردان بهترین‌اند!

من تصور می‌كنم نسل جدید مرد به طور شگفت‌انگیزی تغییر كرده است. یكی از آنها پسر من است. از كودكی همگام با فعالیت‌ها و مبارزات زنان رشد كرده است.

ــ البته مردانی كه در دایره فعالیت‌های ویژه در كنار زنان قرار داشته‌اند، نه همه مردان!

البته… و درست در همین زمان ما با زنانی در جامعه روبرو می‌شویم (كه بعضی‌هایشان هم از نسل جدید هستند) كه سعی دارند جابجایی قدرت به وجود بیاورند. یعنی سعی دارند مردان را به زیر سلطه خود در بیاورند و آنها را استثمار كنند!

ــ بله… آنها سعی دارند كه هم مردان را در زیر سلطه خود داشته باشند، هم زنان را…

می‌دانی هر ملت و جامعه‌ای نوع ویژه‌ای از مردان و زنان خودش را داراست. و من وقتی كه به طور مثال در تلویزیون آمریكا به زنان امریكایی نگاه می‌كنم، از طرز برخورد و حالت این زنان شگفت زده می‌شوم. اگر به شكلی این زنان تصور می‌كنند كه بیشتر از جوامع دیگر مدافع حقوق زنان هستند، این حقیقت ندارد.

این زنان را چگونه ارزیابی می‌كنید؟

ــ نظیر این زنان در فرانسه هم وجود دارند.

من خودم را هرگز یك «فمینیست» نمی‌نامم. هرگز!

پس شما خودتان را یك متفكر مسایل زنان می‌شناسید؟

ــ بله… البته… هر كجا كه مرا «فمینیست» می‌نامند، من حالم به‌هم می‌خورد. و مرتباً باید توضیح بدهم كه مرا به عنوان «فمینیست» معرفی نكنند! نمیشود اعتماد كرد. این تشنگی برای به دست آوردن قدرت و مسابقه قدرت در هر كسی وجود دارد. من كاملا با شما موافقم. اما این كه ما علیه این مسئله چكار باید بكنیم، باید راهی پیدا كرد!

می‌توانیم درباره شان بنویسیم؟

ــ البته… البته… اما من هنوز درباره‌شان چیزی ننوشته‌ام. آنها را یک‌جوری نادیده می‌گیرم. البته این برخورد من با این موضوع است! من چیزی را می‌نویسم كه دوست دارم، نه این كه تصمیم بگیرم درباره چیزی بنویسم.

من وقتی درباره نوشتن پیرامون این موضوع صحبت می‌كنم، هدفم بیشتر نوشتن در قالب نوشتار خلاق است. مثلا در قالب داستان كوتاه كه به نوعی غیرمستقیم به زنان هشدار می‌دهد!

ــ البته… مطلقا درست می‌گویید. شما بدین وسیله می‌توانید آنها را تغییر بدهید.

از آغاز جنبش زنان و یا از زمانی كه واژه فمینیسم ابداع شده، آیا هرگز شما این واژه را قبول داشته‌اید؟

ــ هرگز… البته در فرانسه به كار برده می‌شده است، اما من با كسانی كه خود را فمینیست می‌دانند اما از زنان متنفرند، هیچ نوع رابطه‌ای نمی‌توانم داشته باشم. البته جنبش زنان یک ضرورت بوده است برای تغییر قوانین…

پس اگر قوانین عوض بشوند، همه چیز هم متعاقب آن تغییر می‌كند؟

ــ نه… عوض شدن قانون یک امر ضروری است، اما كافی نیست. البته قوانینی مثل آزاد كردن سقط جنین به ثمر رسیده است، اما هنوز چیزی عوض نشده است. هنوز نه زنان در پارلمان هستند و نه در حكومت.

در انتخابات گذشته برای ریاست جمهوری در ایران، حدود 35 زن از قشرهای گوناگون زنان در ایران، حتی از فقیرترین اقشار، خود را كاندیدای ریاست جمهوری كردند. یك فیلم مستند براساس این حركت در ایران توسط رخشان بنی اعتماد تهیه شده است كه از یك حركت بسیار مهم زنان در ایران صحبت می‌كند. این زنان به اولین موضوعی كه قویاً تاكید می‌ورزیدند مسئله تعویض قوانین رایج در ایران بود. آنها تاكید می‌كردند كه تاكنون مردان قانونگذاران و گردانندگان حكومت‌ها بوده‌اند، حالا زنان باید اندیشه‌های خود را بیان كنند و قوانین را از دید خود تغییر دهند.

ــ من این فیلم مستند را دیده‌ام. فیلم فوق العاده برجسته و زیبایی است.

درباره زنان ایران چه فكر می‌كنید؟ فكر می‌كنید چه راه حلی وجود دارد؟

ــ نمی‌دانم!… دوستانم به من می‌گویند، ــ البته یك مسئله پاراداكسیكال است ــ كه مردم در ایران خواهان آنند كه آمریكا بیاید و آنها را نجات بدهد. مردم كوچه و خیابان این طور نظر می‌دهند.

نمی‌دانم!… دوستان من كه این حرف‌ها را به من می‌گویند همه نویسنده و روشنفكرند و یا كسانی هستند كه در تبعید به سر می‌برند. یا زندانی بوده‌اند و یا به هر طریقی تحت فشار بوده‌اند. آنها البته كسانی هستند كه به پاره‌ای از مملكت تعلق دارند كه دارای ذهنی آگاهند. من نمی‌دانم در واقعیت چه می‌گذرد. به نظر می‌رسد كه مردم ایران امیدشان را از دست داده‌اند و به دلیل این كه به طور سیاسی آزاد نیستند، نومیدانه به دنبال چاره‌ای می‌گردند و البته آن طور كه دوستان من می‌گویند یك موج مقاومت هم در ایران هست و البته چنین حالتی متاسفانه هم‌اكنون یك موقعیت جهانی است كه آمریكا را راه حل میدانند.

نه… من تصور نمی‌كنم كه اكثریت مردم ایران آمریكا را راه حل بدانند…

ــ نه… اما می‌توانم بفهمم كه این یك اسطوره است!

خب… من باید تا 5 دقیقه دیگر به طرف دانشگاه حركت كنم.

بله… دارم می‌بینم كه همراهان شما در راهرو منتظرند… بی نهایت از شما سپاسگزارم.

About The Author

عزت گوشه‌گیر

عزت گوشه‌گیر نمایشنامه‌نویس، نویسنده، منتقد فیلم و شاعر است. او فار‌غ‌التحصیل نمایشنامه‌نویسی و ادبیات دراماتیک از دانشکده دراماتیک هنر تهران و کارشناسی ارشد هنرهای زیبا از دپارتمان تئاتر دانشگاه آیووا است. از گوشه‌گیر تاکنون پنج کتاب به زبان فارسی منتشر شده است. از جمله مجموعه داستان‌های کوتاه: آن زن، آن اتاق کوچک و عشق، ... و ناگهان پلنگ فریاد زد: زن؛ آن زن بی آنکه بخواهد گفت خداحافظ، مجموعه کتاب شعر: مهاجرت به خورشید، و مجموعه دو نمایشنامه: دگردیسی و بارداری مریم. آثار نمایشی او توسط گروه‌های تئاتری مختلفی اجرا شده، از جمله نمایش‌نامه بارداری مریم که برنده جایزه ریچارد مایبام و نمایش‌نامه پشت پرده‌ها (بر اساس زندگی قرة‌العین) او نیز برنده جایزه نورمن فلتون شد. گوشه‌گیر در سال ۱۹۹۰، به عضویت نویسندگانِ بین‌المللی دانشگاه آیووا درآمد و از سال ۱۹۹۲ در کنفرانس‌های بین المللی زنان نمایشنامه‌نویس زن در کشور های مختلف از جمله کانادا شرکت کرده و نمایشامه هایش را اجرا کرده است. گوشه‌گیر در حال حاضر در دانشگاه دپول در شیکاگو-ایلینوی، قصه نویسی و شعر کلاسیک تدریس می کند.

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه‌ی دیجیتال شهرگان

پادکست

Blog Authors

avatar for سید مصطفی رضیئیسید مصطفی رضیئی (269)

سیدمصطفی رضیئی، مترجم و روزنامه‌نگار مقیم شهر برنابی است. او نزدیک به ...

اردشیر زارعی قنواتیاردشیر زارعی قنواتی (252)

اردشیر زارعی قنواتی نویسنده و روزنامه‌نگار؛ روشنفکر و فعال سیاس...

سپیده جدیریسپیده جدیری (219)

سپیده جدیری؛ شاعر، مترجم، روزنامه‌نگار و بنیانگذار جایزه‌ی شعر زن...

هادی ابراهیمی رودبارکیهادی ابراهیمی رودبارکی (158)

هادی ابراهیمی رودبارکی؛ شاعر، نویسنده و سردبیر هفته نامه شهروند بی. س...

آزاده دواچیآزاده دواچی (141)

آزاده دواچی مترجم، شاعر و فعال حوزه زنان، دارای مدرک کار‌شناسی مترج...

غلامحسین دوانیغلامحسین دوانی (66)

غلامحسین دوانی؛ پژوهش‌گر اقتصادی و عضو انجمن اقتصاددانان حرفه‌ای بریت...

مهین میلانیمهین میلانی (58)

مهین میلانی: روزنامه‌نگار آزاد، نویسنده، مترجم، عکاس، گرافیس...

جواد مفرد کهلانجواد مفرد کهلان (53)

جواد مفرد کهلان محقق تاریخ اساطیری ایران