In touch with Diverse Iranian Community

یادداشتی کوتاه درباره تئاتر «از انعکاس شهرهای دور»

0 43

جالب است که چطور یک اثر هنری آن‏قدر دو پاره می‏شود، و پاره‏ها به قدری متفاوتند – چه از منظر سبکی و چه محتوایی و چه کیفی – که به یک زبان حرف زدن و به یک نگاه قضاوت کردن درباره کلیت اثر، برای بیننده، خاص و عام هر دو، به چالشی می‏ماند. اجرای حدوداً چهل دقیقه‏ای «از انعکاس شهرهای دور» به کارگردانی امیرنعیم حسینی و قلم علیرضا روشن مثالی ملموس در این زمینه است. این کار نسخه تغییریافته پایان‏نامه عملی حسینی برای دریافت مدرک کارشناسی ارشد در رشته تئاتر مستند بود که پس از طی سیر تکاملی دو ساله، یکشنبه بیست و ششم مِی ۲۰۱۳ برای دو بار در دان‌تاون ونکوور روی صحنه رفت. نسخه نهایی در دو پرده است؛ پرده اول بین زن و شوهری جوان و ظاهراً از قشر تحصیل‏کرده می‏گذرد، با بازی آریو خاکپور و سها سناجو که راجع ‏به یک خبر اسیدپاشی صحبت می‏کنند. در این پرده، اشارات مبهمی به عوامل درگیر در ماجرای اسیدپاشی می‏شود تا این‏که در پرده دوم، مهتاب نصیرپور در مونولوگی طولانی که گهگاه حرف‏هایش با قطعه ‏فیلم‏های مستند روی پرده قطع می‏شود، به تفصیل و تحلیلی درباره این خبر حرف می‏زند. می‏فهمیم که نام قربانی، معصومه است، دختری از شهرضا که طی ازدواجی ناموفق دو بار دست به خودکشی زده و در نهایت بعد از یک بچه و درخواست طلاق، پدرشوهرش رویش اسید می‏پاشد. تئاتر با چند دقیقه کوتاه از فیلم‏های خانوادگی واقعی معصومه (که به نظر می‏رسد خود او پشت دوربین باشد) به پایان می‏رسد.

             خاطرم می‏آید که در اوان روزهایی که “فیلم‏های جشنواره‏ای” کیارستمی‏محور با بازی بچه‏های پابرهنه و لوکیشن‏های روستایی یا زاغه‏نشین، گوی سبقت را در جشنواره‏ها از هم می‏ربودند، منتقدی خوش‏نام در محفلی خصوصی گفته بود که منتقدان خارجی برای آرامش وجدان خود و از سر خیرخواهی به چنین فیلم‏هایی چراغ سبز نشان می‏دهند، که اگر نمی‏توانند کفشی به پای آن کودک بپوشانند، با اعطای جایزه یا نمایش انگشت شست (به معنی خارجی‏اش البته!) از کارگردان تقدیر کنند که برای نمایش آن معضلات به زحمت افتاده است. در همان ابتدای پرده دوم «از انعکاس شهرهای دور»، نصیرپور طعنه‏وار و به درستی می‏گوید که نمایش چنین فجایعی چه سودی دارد وقتی که امکان وقوعش در بافت جمعیتی ونکوور کانادا و خصوصاً در جمع حضار نمایش، اندک و چه بسا ناممکن است؟ معنای ضمنی چنین حرفی این است که سازندگان اثر، خود به اصل مخاطب‏شناسی واقع بوده‏اند. شاید از همین روست که بعد از این حرف، نصیرپور، تماشاچیان را مخاطب قرار می‏دهد و سعی می‏کند میل مالکیت انسان و گذاشتن امضا در آن‏چه نمی‏تواند تصاحب کند را (که اسیدپاشی حد غایی‏اش است) به عموم تسری ببخشد. کل پرده اول هم کارکردی مشابه (و موفق) در پل زدن به مخاطب تحصیل‏کرده دارد، آن‏جا که زن و مرد روی صحنه از جنس مخاطبان آن سوی دیوار چهارم هستند و بحث به‏ظاهر بدیهی‏شان درباره این‏که “اسیدپاشی کار بدی است” به بن‏بست رابطه خودشان سوق می‏یابد. بازیگر نقش مرد (خاکپور)، در یک مورد با تماشاچیان رودررو صحبت می‏کند که در درگیر کردن و همگام کردن آن‏ها تاثیری مثبت دارد. اما انگار محافظه‏کاری سازندگان اجازه نداده که بیشتر از آن با مخاطب تعامل ایجاد شود تا آن‏جا که پرده دوم کاملا تک‏سویه می‏شود.

             چنین درون‏مایه‏ تازه‏ای – که اگر به لطف تربیت خانوادگی و تحصیلات اسیدپاش نیستی، اما در زندگی شخصی‏ات ممکن است آن روحیه زورگو و انحصارطلب را داشته باشی – می‏توانست به پی‌رنگ پررنگ «از انعکاس شهرهای دور» تبدیل شود، اما نیمه دوم کار به شکلی فزاینده به ماجرای معصومه پرداخته و مخاطب خاص خودش را تا حدی فراموش کرده است. البته روشن است که چنین پروژه‏ای که عنوان تئاتر مستند را یدک می‏کشد، باید از تصاویر مستند هم بهره‏مند باشد. به گفته حسینی، کلیپ‏های نمایش‏داده‏شده حاصل سه ماه کار فیلم‏برداری و گلچینی از میان پانزده ساعت فیلم است و تصویر کلی خوبی از زندگی معصومه قبل و بعد از حادثه می‏دهد. اما متاسفانه اجرا از این حد فراتر نمی‏رود و تا پایان مکاشفه‏ای رخ نمی‏دهد. شاید استفاده از تصاویر آرشیوی از یک روان‏شناس به حلاجی ریشه‏ای مطلب کمک می‏کرد و آن را از حالت تک‏صدایی خارج می‏کرد. مساله دیگر، انتخاب معصومه به عنوان سوژه این نمایش است. در طی اجرا معلوم می‏شود که اسید را نه شوهر معصومه، بلکه پدرشوهرش روی او پاشیده است. به باور نگارنده، عرف چنین جنایاتی این است که طرفِ مستقیم قربانی دست به چنین کاری بزند و پرونده معصومه به نوعی ماجرایی پیچیده‏تر است. هرچند که در طی نمایش اشاره گذرایی به سایر موارد اسیدپاشی می‏شود (که خوشبختانه کارگردان از افتادن به دام سانتی‏مانتالیزم و نمایش چهره آن‏ها بعد از اسیدپاشی پرهیز می‏کند) اما در نهایت معصومه مورد اصلی مورد نظر نمایش باقی می‏ماند و تا پایان این سوال باقی می‏ماند که چرا پدر شوهر؟ به نظر می‏رسد که سازندگان از پرداختن به این پرسش طفره رفته‏اند. در لحظات پایانی، وقتی تصویر هندی‏کم فیلم خانوادگی روی شوهر معصومه زوم می‏شود، بیننده حق دارد از خودش سوال کند، که اگر پدر متهم اسیدپاشی است، چرا همه کاسه کوزه‏ها سر پسر شکسته می‏شود؟

             اما پاشنه آشیل نمایش «از انعکاس شهرهای دور»، طول اجرایش است. زمان چهل دقیقه، غیر از آن‏که ممکن است بیننده‏ای را که یکی دو ساعت راه دارد تا به سالن تئاتر برسد راضی نکند، برای پرداخت عمقی به چنین معضلی کافی نیست. شاید بهتر بود این کار، یکی از سه چهار اپیزود با مضمون مشابه می‏بود، یا به‏جای آن‏که فقط جر و بحث یک خانواده از یک خاستگاه اجتماعی را می‏دیدیم، نمایش به سراغ دو سه طبقه اجتماعی دیگر هم می‏رفت. یا حتی می‏شد از موقعیت پرده اول استفاده بیشتری کرد. پرده اول، به لطف متن قوی و اجرای روان سناجو و خاکپور، نقطه قوت کار است. دیالوگ‏ها بی‏تکلف و واقعی‏اند و نحوه بیان دو بازیگر بدون لکنت. گفتگوی پینگ‏پنگی آن‏ها هرچه کار جلوتر می‏رود، پرتنش‏تر و جذاب‏تر می‏شود تا این‏که به نقطه اوج پایانی پرده می‏رسد. وزن پرده دوم عمدتا بر دوش نصیرپور است که با لحن قوی منحصر به‏فردش، متن مقاله‏وار خود را تا آن‏جا که فضا دارد جذاب می‏کند، هرچند که چنین نقشی بهرحال نمی‏تواند از همه پتانسیل او استفاده کند.

130531120618_sharhayeh_dour_976x549_bbc_nocredit
عکس از مسعود هراتی – بی‌بی‌سی
130531121107__enekas03
عکس از مسعود هراتی – بی‌بی‌سی
130531120704_sharhayeh_dour_976x549_bbc_nocredit
عکس از مسعود هراتی – بی‌بی‌سی

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال