In touch with Diverse Iranian Community

یک یادداشت و دو شعر از «روجا چمنکار»

0 30

از عشق تنها رنگ سرخش را دوست دارد

کدام گوشه دنیا را می‌تکانی؟ خانه‌تکانی کدام خانه؟ کدام جغرافیا؟ کدام جغرافیای شعری؟ هی می‌نویسم و هی خط می‌زنم، در نوشتن خانه می‌کنم. خانه کرده‌ای در کدام سوی شب؟ در کدام سوی شعر؟ هی می‌نویسم و هی خط می‌زنم. صداهایی از دور می‌آیند، در می‌زنند، در را برای‌شان باز می‌کنم، زیر باران مانده‌اند کلمات، پناه‌شان می‌دهم. خانه‌تکانی می‌کنیم، من، شب، صداها. کدام گوشه پناه گرفته‌ای؟ زیر کدام آسمان خالی- نه، پُراز زندگی؟ پُر- نه، خالی از گرفتگی؟ آبی؟ بنفش؟ قرمز؟ رنگ‌ها را بر کدام جغرافیا می‌پاشی؟ هی می‌نویسم و هی خط می‌زنم. خطوط روزی چهار گوشه دنیا را به هم گره خواهند زد، پُر از کلمه به منقار مرغ دریایی خواهند سپرد و تو بر فراز دریاها آزاد پرواز خواهی کرد با بُقچه‌ای پُر از شعر و بالا خواهی رفت. بالاتر. هی می‌نویسم و هی پاک می‌کنم این روزها…

 chamnkar

 

۱

هر غروب

سرِ خورشیدش را زیر آب می‌کند

بندری شرجی ست

از عشق تنها رنگ سرخش را دوست دارد

 

۲

هیچ چیز به گذشته مربوط نمی‌شود

مگر خاطرات کافه‌های فرانسوی

دریاهایی در کافه‌های بندری

شعر‌هایی در بعد از ظهرهای تهران

و بند نافی در برازجان

 

هر جا تَنی

در دود قلیان‌ها شناور بود

در جزر و مَد سایه‌هایی بر دیوار

در خش خش تنباکو و کَل کلِ کلمات

هر جا تنی شناور بود

بر آسمانی یکدست خاکستری

بالای جنگلی سیاه

و لکنت بارانی بی شعر

هر جا تنی

در طعم نعناع و سیب

در طعم سه شنبه و ساعت

در طعم چاره و چمدان

بار و بندیل

قلاب و قندیل

تَرک و متروک

 

هر جا تنی شناور بود

تنها

دستی برایش تکان بده از دور

هیچ چیز

به گذشته مربوط نمی‌شود.

 

[برگرفته از: روزنامه شرق ، شماره 1672 تاریخ 26/11/91]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال