Advertisement

Select Page

یک شعر از فتانه آرامش

یک شعر از فتانه آرامش

مهتاب

آنکه مرا به کنج می‌کشاند کیست؟
به صلابه می‌کشاند خنده‌ام را
و به قهقرا می‌برد امیدم را
و می‌دواند درمن رگ‌های سیاه فرسودگی را
چونان ماری بیگانه با ماران
در اندرون خویش خلوت گزیده‌ام
چه کسی نور را دزدیده
و با آن مهتاب کم‌رمقی ساخته برای من
تا سوته‌دلان را ببینم و از دیدن پریان نورانی محروم شوم
اما
من چراغ قدیمی خویش را بر خواهم افروخت
خاموشی مهتاب را با آن منور می‌کنم شاید تاریکی‌‌نشستگان را مرهمی باشم
لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights