دو شعر کوتاه از نصرتاله مسعودی
۱)
گل ِنیلوفر
روی شاخه ی دلتنگی
از بادی که نمی وزد
به سمت به حوصله گی می لغزد.
آفتاب گریخته است به کهکشانی بی نام بی نشان.
باید به پیله ام بر گردم که
فصل پروانه گی وُ بوسه ی آتش
از این کتاب کنده شده است.
۲)
ما را آن قدر
به سر چرخانده اند
که تا سینه
در خاک فرو شده ایم
کسی کف ِ پای من بنویسد :
این شاعر
کم عاشق نبوده است.
#نصرت اله_مسعودی





















