Advertisement

Select Page

سه شعر از ابوالفضل حکیمی

سه شعر از ابوالفضل حکیمی

۱

آسمان از چندان دور
می آید
از سنگواره می آیی
به خودم که می آیم
خیال ِ پرواز را بن بستم
در سطحِ حباب
و
کوچه ها دره دارند و چاه
کویر را در نمک خوابانده اند
عاقبت را در خُم
این سوال از گذشته است
اشک که می ریزی
هوا خنک نیست
اشک
حافظه ام را پُر می کند
من ورق زدن را فاصله دارم با جنگل
صندلی تکلیف اش را نمی داند
تقدیر هم سرش می خورد به سنگ
به بازگشت بیا
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
یا قسمت ما سهراب است
به آب نمی رسم
ساعت شماطه دار
به آب نمی رسم رسم جهان را
دست تو را که می خوانم
صدای از پا افتادن می آید
مرا متقاطع گزینش کن
مرا معلق
که اطمینانم را تکان بدهد کاهی
من فراموشی را افشا می کنم
پیش پای شما که
درختی را باد برد

۲

همیشه دستم پر از
مِه
از جانب سیمرغ برای شما دستِ کم می آورم
همیشه دست کم یک رستم است
می اندازمش پشت گوش
در راه فواره
خبری از زخم طلا نیست
همیشه طعمی از ناگهان
گوش ایستاده است
پلک می زند به شاخه ی خشکیده
ای جرقه ی ممنوع
دست خاکی ات را دراز کن
پرده به کنار
سیب به کنار
از سرکشی دهان بیا
از تَرَک برداشتن مجال
موجم را پرت میکنم به سوی مجسمه
به سیاهچاله بر می گردم وظیفه را
به زین زاویه می دهم
پنجاه درجه مجسمه ام
خون که ریخته می شود
به چاه که می افتد
خانه خلاصه می شود
روزنامه می شود
دست کم در دست سیمرغ
هر جنبیدنی پرنده را رنگارنگ نمی کند
خواستم بیایم اما دیوار دهان داشت سرکشی اش
پیش بینی آتش
خاموشی چراگاه است
بیا توده ی عدالت بگیریم
در سرطانمان
چه ساده است حاشا
دست به یکی  کرده
تاریکی با بن بست
نور همیشه در منشورِ لعاب
رستم در همیشه
دست ِ کم است

۳
روئیده‌است به خواب
شاخه‌هایش خواب را گُم می کند
به جرقه ای
باغ بزرگ تر می شود
از یاد بُردن ،تسلیم‌ شدن سبز است
از خاموشی باید را پشت گوش خاموشی می اندازم
رنگی ادامه را به خاک می برد
ادامه پشت پرده است
پرده ندارد پنجره
آتش ،بازی راه انداخته
عریانی بی آسیب است
هیچ موازی من
هیچ شاخه های بلند دارد
ختم کن به پیلتن پنج گانه ی مرا
آسمان هفتم ،کلماتِ گِل آلودی دارد
سراغم را از قطراتِ ناشناخته ی پرنده بگیر
پر کشیدن ،سقوطی دوباره است
چاله و چاه
دریا بی ذره ای
و من
اول،
خزنده ام
فردوس به قلابم
اول تاریکی
زورم نمی رسد به حجم
رویایم به هر کجا
دستم پیچیده از پشت ِ تسخیر
قلاب طلوع می کند
قلاب از دیوار هرزه تر است
سیمرغ را نادیده بگیر
بگذار
کودکی از جوی بپرد

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights