Advertisement

Select Page

سه شعر از حسن فرخی

سه شعر از حسن فرخی

 

شاملو
پدر شعر چریکی ایران است.
“فیض شریفی”

۱

اینک بشنوید:
این یک شعر چریکی ست
تو برو سری به بوسه بزن!

از بس
حواسم
به ستاره ها ، ماه و خورشید بود
که همه سوخته اند
و در کهشان پراکنده شدند
فرصت نکردم
به خاک تیره و سرد نگاه کنم.
[تصویری که
در خاطرم
خاکستر می شود.]
از آخرین پنجره ی تاریک
نمی توان به چند گنجشک نظر کرد
که از روی سیم های خاردار نشسته اند
روزهای من
مثل شب تاریک است
و از زخم قلب تو
روی سینه ام خون می چکد.
[تنهایی
چادری سیاه اش را
روی ماه تو می کشد.]
از روز انتقام می گویم
و یک سیلی ناغافل
سلاح من شعر است
فانوسی که
خانه ات را روشن می کند
یاس های خشک زیر پنجره را
به یارآر
وقتی که اعلامیه شده
و در پستوی خانه پژمرده اند.
[مثل درخت مچاله شده ای
در سطل زباله!]
حالا فریاد در دریا می پیچد
تو بیا
چنگ در موج ها بیفکنیم
و دوشاش دوش مرگ
از غافلگیری درد بگوییم
[ای ای ای ..
تو کیستی
که چنین تلخ شده ای؟]

۱۲شهریور ۱۴۰۴

۲

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights