Advertisement

Select Page

اتاق خالی؛ آوردگاه روایت و رابطه

اتاق خالی؛ آوردگاه روایت و رابطه

 

«بررسی تطبیقی مفهوم فضای خالی در معماری و روانکاوی»

بهروز امامی اردستانی – روان‌درمانگر

 

شایدیکی از مهمترین و معنادارترین اتفاق‌هایی که می‌تواند در یک اتاق درمان و برای هر درمانجویی رخ دهد، خلق روایتی باشد از واقعیتی که تا آن لحظه نتوانسته بود به ذهن بیاید. اما رسیدن به این روایتگری کار ساده‌ای نیست، پژوهشگران نظریه خود دیالوگی (Dialogical Self Theory) از لحظات نو‌آورانه (IM)هایی صحبت می‌کنند که در آن، فرد از روایت مسلط و مشکل‌دار خود فاصله می‌گیرد و به روایت‌های جدیدتر و سازگارتر دست پیدا می‌کند، اینIMها خود را در سه سطح عملی، شناختی و عاطفی نشان می‌دهند اما هر سه سطح قبل از بروز خود نیازمندیک بستر مناسب هستند، فضایی که امکان بروز و خلق IMها را می‌دهد، و آن چیزی نیست جز وقفه‌هایی که رابطه درمانی و هنر درمانگر می‌تواند در تداوم و تکرار روایت مسلط ایجاد کند. این می‌تواند تداعی همان مفهوم ساده‌ای باشد که می‌گوید آنچه یک اثر موسیقی را می‌سازد سکوت میان نُت‌ها است.

اینجاست که می‌شود به مفهوم «اتاق خالی» از نو فکر کرد، «اتاق» جدای از معنای جااُفتاده خود در معماری می‌تواند نمادی از ذهن در رواندرمانی نیز باشد، جایی که در آن روایت و رابطه، دو عنصر اساسی شکل دهنده به ساختار روان آدمی متجلی می‌شوند، و بر همین مبنا، درمانگر قبل از رسیدن به تغییری در روند درمان نیازمند به یک «اتاق خالی» است، جایی که امکان بروز روایت‌ها و رابطه‌های جدید را ممکن می‌سازد، فضایی که می‌تواند ظرفیت تامل و ژرف‌اندیشی در ذهن را گسترش دهد، و دقیقا برای رسیدن به همین امکان تا حد ممکن خالی شده است.

این جستار می‌کوشد با نگاهی به نظریات مرلو پونتی،یوهان پالاسما و دونالد وینیکات، پیوند میان پدیدارشناسی، معماری و روانکاوی را بررسی کند و درک عمیق‌تری از فضای خالی و کاربردهای آن در طراحی و روان‌درمانی ارائه دهد.

فضای خالی، چیزی فراتر از یک حفره یا جایی تهی از اشیاء است. این مفهوم در معماری و روانکاوی به‌عنوان پدیده‌ای چندلایه و پویا شناخته می‌شود که نقشی کلیدی در تجربه زیسته انسان ایفا می‌کند. معماری، هنری است که فضای زندگی انسان را شکل می‌دهد، و روانکاوی، رویکردی است که لایه‌های پیچیده ذهن را کاوش می‌کند. هر دو، به شکلی، فضای خالی را بستری برای تجربه و تکامل تدریجی می‌بینند.

در این میان، فلسفه پدیدارشناسانه موریس مرلو پونتی با تأکید بر نقش بدن و ادراک زیسته، دیدگاه تازه‌ای به فهم فضای معماری ارائه می‌دهد. یوهان پالاسما، معمار فنلاندی، نیز با تمرکز بر تجربه چندحسی، بر ارتباط عمیق بدن و فضا تأکید می‌کند. از سوی دیگر، دونالد وینیکات، روانکاو برجسته، با مفهوم «فضای بالقوه» دریچه‌ای نو به سوی فهم فضای خالی در روان انسان می‌گشاید.

فضای زیسته در نگاه مرلو پونتی

موریس مرلو پونتی، فیلسوف پدیدارشناس، معتقد است که تجربه ما از فضا نه صرفاً ذهنی است و نه تنها به واقعیت فیزیکی محدود می‌شود. او بدن را میانجی میان ذهن و جهان می‌داند؛ جایی که فضا از طریق حواس و حضور جسمانی ما معنا می‌یابد. در این نگاه، فضای خالی دیگریک جای تهی نیست، بلکه بستری است برای حرکت، تنفس و ارتباط.

از نظر مرلو پونتی، فضای معماری باید تجربه‌ای چندحسی و فراگیر ایجاد کند که انسان را به طور کامل درگیر کند. این فضا، جایی است که بدن و ذهن در آن به هم می‌رسند و تجربه‌ای عمیق و معنادار شکل می‌گیرد. چنین نگاهی، فضای خالی را به‌عنوان عنصری زنده و پویا در معماری معرفی می‌کند که زمینه‌ساز حضور و تعامل انسان است.

تجربه چندحسی در معماری از نگاه پالاسما

یوهان پالاسما در کتاب «چشم‌های پوست» به نقد معماری‌ای می‌پردازد که تنها بر حس بینایی تکیه دارد. او باور دارد که فضا زمانی زنده می‌شود که همه حواس انسان، از لامسه و شنوایی گرفته تا بویایی، در تجربه آن مشارکت کنند. در نگاه پالاسما، فضای خالی نه یک جای خالی،بلکه بستری پر از امکان‌های حسی است که انسان را به حضور، سکوت و تأمل دعوت می‌کند.

این دیدگاه با ایده‌های مرلو پونتی هم‌خوانی دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که فضای معماری باید زنده و پویا باشد تا بتواند ارتباط انسانی را تقویت کند. پالاسما فضای خالی را فرصتی برای تجربه عمیق می‌بیند؛ جایی که بدن و ذهن در گفت‌وگویی حسی با محیط قرار می‌گیرند.

فضای خالی در روانکاوی وینیکات

دونالد وینیکات، روانکاو بریتانیایی، مفهوم فضای خالی را از منظری روان‌شناختی بررسی می‌کند. او با معرفی «فضای بالقوه» و «فضای بینابینی»، منطقه‌ای را توصیف می‌کند که نه کاملاً درونی است و نه کاملاً بیرونی. این فضا، بستری برای بازی و رشد روانی است.

وینیکات معتقد است که «فضای بالقوه» جایی است که کودک می‌تواند بین خیال و واقعیت پل بزند. او مفهوم «ابژه‌های انتقالی» مانند عروسک یا پتو را مطرح می‌کند که به کودک کمک می‌کنند تا در غیاب مادر احساس امنیت کند و به سوی استقلال گام بردارد. این ابژه‌ها، نمادی از فضای خالی هستند که پر از معنا و تجربه است.

همچنین، وینیکات از مفهوم «هولدینگ»یا حمایت‌گری سخن می‌گوید؛ محیطی امن که مادر یا درمانگر برای کودک یا مراجع فراهم می‌کند تا او بتواند خود واقعی‌اش را کشف کند. در این فضا، خالی بودن به معنای فقدان نیست، بلکه به معنای فرصتی برای رشد و تکامل است.

نگاهی تطبیقی به سه دیدگاه

هر سه متفکر، فضای خالی را به‌عنوان بستری زنده و پویا می‌بینند، اما هر یک از زاویه‌ای متفاوت به آن می‌نگرند. مرلو پونتی و پالاسما بر نقش بدن و حواس در تجربه فضای معماری تأکید دارند و آن را زمینه‌ای برای حضور و تامل می‌دانند. وینیکات اما فضای خالی را در حوزه روان بررسی می‌کند؛ جایی که تکامل و رشد فردی شکل می‌گیرد.

با این حال، این دیدگاه‌ها مکمل یکدیگرند. هر سه بر این باورند که فضای خالی نه یک فقدان، بلکه فرصتی برای تجربه، معنا و تامل است. تلفیق این نگاه‌ها می‌تواند به خلق فضاهای معماری‌ای منجر شود که نه تنها زیبا و کاربردی‌اند، بلکه تجربه‌ای عمیق و روانی را نیز برای انسان فراهم می‌کنند. در روان‌درمانی نیز، درک این پیوند می‌تواند به ایجاد محیط‌هایی امن و تامل‌برانگیز برای مراجعان کمک کند.

کاربردها درمعماری و روانکاوی

در معماری، طراحی فضاهایی که امکان سکوت، تأمل و تجربه چندحسی را فراهم کنند، می‌تواند از این دیدگاه‌ها الهام بگیرد. برای نمونه، فضاهای باز و انعطاف‌پذیر که حس امنیت و تامل را برمی‌انگیزند، نمونه‌ای از این رویکرد هستند.

در روانکاوی نیز، ایجاد محیطی امن و حمایت‌گر که مراجع بتواند در آن خود واقعی‌اش را کشف کند، از مفهوم «هولدینگ» وینیکات و درک پدیدارشناسانه از فضا بهره می‌برد. چنین فضایی، چه در معماری و چه در درمان، بستری برای رشد و معنا می‌شود.

جمع‌بندی و چشم‌انداز

فضای خالی، در نگاه پدیدارشناسانه و روانکاوانه، چیزی بیش از یک جای تهی است. این فضا، بستری زنده برای تجربه، خلاقیت و رشد است. مرلو پونتی و پالاسما آن را از منظر بدن و حواس بررسی می‌کنند، در حالی که وینیکات به بعد روانی و تامل‌برانگیز آن می‌پردازد. تلفیق این دیدگاه‌ها، راه را برای طراحی فضاهایی باز می‌کند که هم از نظر فیزیکی و هم روانی، انسان را به سوی تجربه‌ای عمیق‌تر هدایت می‌کنند.

امید که در آینده پژوهش‌های بیشتری در زمینه تأثیر فضاهای معماری بر سلامت روان انجام شود. همچنین، بازتعریف معماری درمانی با الهام از این دیدگاه‌ها می‌تواند گامی مؤثر در بهبود کیفیت زندگی و سلامت روانی جامعه باشد.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights