Advertisement

Select Page

سه شعر از ابوالفضل حکیمی

سه شعر از ابوالفضل حکیمی

 

۱

در احوالم
مرگ با سیب ها رفته اند سربازی
پشت سر سرایت می آیم
فضا
دود
آمادگاه
دخالت نمی کنم در تفاوت
ختم می کنم به کیسه های هوا
آب شدن قند را در دلم
در مشق ها مستطیل می شوم
از سر کار برگرد و بگو به قطع یقین
فشار بیاور روی مضاعف
آتش بس است در خبرگزاری های هوازی
این معجزه های رسمی
هیچ شباهتی به لاله ندارد
توصیه می کنم به یک روی سکه
در بانکداری اسلامی
این متن ته جیبم قانون عنکبوت راضرب می کند
شلیک می کنم به فِوْریه
فوزیه طاقت بیار چراغ بندر را
مزه می ریزم در صدای طبل
احتمالم را به سرنگونیِ نوک تیز می دهم
بسامدِ آواره دشت را می سراید
چرا دوباره حوا شده ای
کمرم تَرَک‌ بر داشته روز درختکاری
از جنس مخمل هم که باشی
تمشک ها را دور می ریزد آزادی
لانه در میله دارد گلویم به جای عقاب
بزرگ شو و نامه هایت را برای جرثقیل بفرست
می نویسم از استعداد کاکتوس
در بازیگری
از نقشی که چاک دادن بازی کرده است
تحمل ندارد رایحه
از آستینم جرأت بیرون بیاورید
بفرستید برای آدم هایی
که سوزنشان روی گرامافون ِ سجاده گیر کرده است

 

۲

بوی انگور می دهم
به آنها که از نمناک فاصله گرفته اند
به گاهی که فشار می آورد
در افق سمج شده، بطن
به بارقه ، ناممکن
لابلای هرگز
سه بار خط می زنم به بعید
از دست دادنم ،امکان است
به وجود آمدن،بغض
محکم می کنم تمنای بوته را
امنیت ندارد، یقین
زبان پیش می رود از رودخانه
به فرصتی به حال درختان
ترکیب، نمی گذارد گریه کنم
شلاق می زنم به اقتصاد
مشکوک می شوم به اعتیاد
افتاده در اجبار ِغار، ساعتم
جریمه کن اندازه گرفتن را
زخم ،دستور زبان ندارد
زخم دستور زبان است
نامه را که باز می کنم
دست چپم را زخم می کنم
بهار در جریان است
همه از هم می ترسند
از سایه ی خودم به سایه ی خودم نامه می نویسم با دست چپم
خطا دارد آرامگاه
با تو بایزید بسطامی ام
صدای سُم می آید
لکه های استثنا
مانده روی استغنا
استعفا می دهم از کالسکه
با قافیه نمی شود وطن ساخت
هدیه می کنم به تو مسائل سیاسی ام را
که نیاز دارم به جنسی
به سقطی
که در آن ریال نباشد و دقیقه

 

۳

مزه ی دیگری می دهد
می تواند مزه ی دیگری بدهد
و
کور باشد
یا خیره در نگهبان
این صدا چند ماه روی عینکم می ماند
سر از شرط که بیرون می آورم
شاه کلید است خداحافظی
سر از برف بیرون نمی آورند پله ها
برای سربلندی شک
به شما پنبه تعارف می کنم
کاش ،سرما را بغل می کند و می برد تا به استخوان برسد شایعه
من کارگر ِکدورتم
کمرِ همت
تا به اوضاع مالی ِ ماه برسیم
و
ماه پیشانیِ رَجَز
پلاسیده می شود حبیب خدا
با حروف طناب
قلبت را نزدیک کن به اعتصاب
کارگرها از جمعه مراقبت می کنند
چرا نمی جنگیم
با لابلای سالها
سرت را تراشیده بهشت
از زندان برگرد اهورا
چه کسی این پوست
چه کسی دنده چپ را می شناسد
درست شکسته ایم
صدای پایکوبی می آید
جشن گرفته اند عقب مانده ها
حرف می زنند با آدم برفی ها
فکر می کنند آدم برفی ها
سیل برادر من است
می روم از این آزمایش ،
خوراک کتاب ها شوم
آنجا که مار ماهی ها
آنجا که شاه ماهی ها

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights