سه شعر از ثریا کهریزی
۱
(زمستان)
زمستان بود
و مرحله های دیگری مثل سرد مثل تلخ!
در میانسالی ام کاش یائسه بشوم
یا بروم و همه ی شیرینی های دلم می ِ خواست ویار
بهار بشکفد در بنفشه ها
فصل یخم آب شود
و ناپلئون توی کیف من است
با آینه و شانه ای
من سر خودم را خورده ام
تن خودم را
و حتا یخ هایی که قرچ قروچ با دندان
باید بروم را ترک کنم
بناپارت را در نیچه را در دیوار در
همه ی چیزهای دیگر که در کلاه تو رشد می کنند
زبان راه افتاده
و زندانیان در سرم در سکوت قطبی در خواب خرس دیده اند
همه جا را آب گرفته
چتر چه گرهی از سیل باز می کند باز می کند و می ترکد
رفتارهای جنسی فعل
خرما می خورد
و با هسته اش برای من دستبند
و گردنبند می سازد
ناسازگارم با ناپلئون
و نیچه را در کیفم گذاشته ام
قرچ قروچ یخ ها
زیر پاهای ماموت می شکند
نیما را دوست می دارم موهایم را شانه
دارم
و خودم را هر بار آویزان
زمستان است
سر خودم را خورده ام
و مرحله های دیگر
چشم اندازهای بسزایی
در کیف من سرباز می کنند مثل زخم.
۲
(لاابالی)
عزیزم ترین
درحال گسترش طبله ی دیوارم
مراقبم دقیق با ناخن
به دوری شعر با هماغوشی دو کوه
مرزی به روایت جیغ
در صورت ورشکسته ی من
نزدیکم ترین
به اصلی در زندگی
که مقصود از چیست, چیست؟
نفراتی از شتر و نیچه
در من
نخل از ریشه درمی آورند
درحالی که لکه را بزرگتر کرده ام
زیر ناخن هایم الابالی و گچ
سرانجام
هیچ یک از عقربه ها
روی قرار نمی افتند: این گونه!
چگونه؟
به گونه ای که آب ها
سر بالا در این جهان لاابالی
راه می روم در نشستن
با دو پا و سه پاس
_سپاس از دیوار به علت خودش
از آن لکه ی رنگ طبله
و تو عزیزم
ترین دورم
چنان
به دقت نقطه ای در جهان.
۳
(دورانها)
جنگ تفنگ را می خورد
ساختمان های بلند
های دیگر دیگری را
می خورد می
معنی شیر و شورین
تک
تک
جفت جفت
حاکمان را می خورد جنگ
شاهان را می برد رود
بعد
می خورد با گل ِ دل فرد عاقل
کودکان شهر فاضل می شوند
وقت بازی با تفنگ آب پاش
ِ بوی نان ِساجی, قصر واژه, قیف قانونی در شفا
ِ در بعد جنگ
بعد از تفنگ
ِ بعد این دوران تنگ و منگ
سروران را یک به یک بلعیده نهنگ
بعد از آن
من میمانم و تو و باران و شب های دراز
ماهی و آغوش وسیع
و شاعران در جهان
که با دیوان زیر بغل
تلو تلو خوران خوران
باز می گردند از بین الملل
از مجلس و دیوان عالی ی ِ صبا
بعد از آن
کاتبان می مانند و معنی ی مقامات جهان
که یعنی:
قطعه های ناز سازان
جفت و تک تک
می مانند در فرهنگ واژه
ِ فاعلان فعلی این دوران خنگ
دوران دود
زمان ِ بد.





















