Advertisement

Select Page

دو غزل از رضا حدادیان

دو غزل از رضا حدادیان

 

۱

گیسوی آبشار تمنّای من تویی
احساس می کنم که سراپای من تویی

آیینه ی اَنارِ ترک خورده ی غروب
خورشیدِ صبحِ باغِ تماشای من تویی

ای که گرفته از تو نفس شعرهای من!
اقرار می کنم که مسیحای من تویی

از تو چگونه چشم بپوشم، غزالِ من!
وقتی که شاه بیتِ غزلهای من تویی

مانند رود، در پی تو می دَوَد دلم
باید قبول کرد که دریای من تویی

انگار نیست درخورِ تو واژه های من
تنها دلیلِ بستنِ لبهای من تویی

امشب هوای کوه و بیابان به سر زده ست
دست مرا بگیر! که لیلای من تویی

 

۲

با تو دلم در بند حرف آن و این نیست
دنیا کنار تو برایم جز یقین نیست

وا می شود درها به روی من پیاپی
دور و برم آثاری از دیوار چین نیست

با چشم بسته می شناسم آسمان را
حس می کنم با تو دلم اهل زمین نیست

اما زبانم لال اگر روزی نباشی
بامن کسی غیراز خیالت همنشین نیست

من شاعر آیینه ی چشم تو هستم
بی تو غزل هایم به غیر از نقطه چین نیست

#رضاحدادیان

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights