زمان در مجموعه شعر «آناهید» اثر رامین تاریوردی
… جهان دیگر تحمل ما را ندارد …
رامین تاری وردی شاعرِ دندان پزشک، مجموعه شعر «آناهید» را از طریق انتشارات بلم در ۱۴۰۴ منتشر کرده است.
این شاعر مضمونگرا،غرق در آفرینش محتوا و معانی تازه از کلمات است. مضامین و مفاهیم شعری را از سر ذوق میسراید، و با توسل به مفاهیم طبیعت، واقعیتهای هستی را بازتاب میدهد.
دلم روی گسل است
انگار،
وقتی تو میآیی
این روایتگر احساس و عواطف، به موقعیتهای روایی شعر توجه مضاعف دارد. به دنبال کشف رابطهی معنایی بین کلمات است. خودآگاهیش بر ناخودآگاهش غلبه دارد، با تکگویهای مونولوگوار جهان هستی را به اشیا و پدیدهها پیوند میزند.
دستهاش جوانه زده بود
و تیغهاش نالهی افرا را به یاد داشت
تبر خستهی پدر بزرگ
ساعتم را کوک میکنم
فردا را جلو میاندازم
از آیینه بیرون میآیم
درون لباسم میروم
هر روز…
رویکرد شاعر به واژههایی نظیر«زمان و مرگ» متفاوت است.
زمان یکی از مفاهیمی است که در ذهن و زبان شاعر نقش پررنگی ایفا میکند. زمان یک کاراکتر پر قدرت در اشعار است، که به هر سویی می چرخد. چهرهای چندلایه دارد، گریزپا و پرشتاب است.
زمان نقشهای مختلفی بر عقربه دارد. این مفاهیم به شکل آشکارا و نهان به تصویر درمیآید. گاه زمان در وضعیت تراژیک قرار دارد، که در این حالت رفته رازآلود است. گاه زمان متاثر از حسرت و اندوه لحظات گذشته است، که در محوریت اندوه نقش میگیرد.
اما تکرار (۵۵ سالگی، ۵۵ ساله، ۲۵ سال…) مانند چرخش زمین به دور خورشید، کاملاً شخصی و فردی است (چقدر لج بازند/ آیینههایی که تو را / هر روز ۵۵ ساله نشان میدهند)
زمان به واسطهی نقشهای مختلط چرخش دورانی دارد، در بیشترین حالت زمان ایستایی ندارد، میگذرد و پرشتاب میگذرد، هر دفعه با مفهومی دیگر نظیر«روز، شب، امروز، امشب، فردا، صبح، سال، ماه، شنبه، پنج شنبه، ساعت، ثانیه، شهریور، اردیبهشت، لحظه…) ظاهر میشود.
مظاهر طبیعت در محوریت زمان در تکرار فصول (بهار، تابستان، پاییز ، زمستان) مدور و چرخاناند. که طبق حرکت منظومهها سبب پیری و ناتوانی، مرگ و نیستی میشود.
مرگ، حضوری پررنگ و ملموس دارد. مرگ در اشعار رمزآلود و گنگ است، تراژیکوار است، گاه هراسانگیز و وهمناک میباشد. پر راز و رمز است، در زمان حال مفهوم مشخصی دارد، ملموس و محسوس است، و در زمان گذشته سرشار از حسهای نوستالژیک است.
این روزها
از جای خالی خودم میترسم
شاعر مرگ اندیش نیست، بلکه اندوه وغمگینیاش برای روزهای از دست رفته است. در این وضعیت شاعر دنیای درون و وضعیت درونی خویش را توصیف میکند. آن چنان که بیشترین تمرکزش بر مفاهیم عام بشری است. و تکرار متناوب «مرگ» تنهایی و حسرت، اندوه و غم را به تصویر می کشد.
ای کاش
مرگ آن قدر زیبا بود
که ما نمی توانستیم خاکش کنیم
این کوتاهکها مبتنی بر روایت مداری هستند. ساختار اشعار متعارف و عینیتمند، و در جهت کشف تازه از ساختارهای معنایی است. فضای اشعار یکنواخت است. زبان ساده و بیآلایش، تقابل و تقارنهای کلامی، همجهت حرکت کردهاند.
گلهای ندارم
به فاصلهها عادت کردهام
زندگی را دویدهام
بی آن که مدال بگیرم
شاعر به دنبال کشف دلالتهای معنایی است. با مضامین عشق و احساس، نوستالژیک سرایی میکند. همچنان که با واژههای نظیر عشق و مهر جهان خود را روایت میکند. در نگرش به انسان روایتگر دنیای درون و حسهای خویش است. آنچنان که سعی دارد، با تکرار انداموارههای انسانی نظیر«چشم، صورت، دست، شست، پا، زلف، گوش، قفسه سینه، آغوش، نگاه، موهای قرمز، عضله، دل، زبان، دندان، دماغ …) به مفاهیمی تازه دست یابد.
گاه شاعر راویتگر سلطهی اشیا بر انسان معاصر است. در این باریکبینی و جزیینگری مظاهر زندگی در محوریت اشیا و پدیدههایی نظیر (گل گلایل، گل سرخ، گل نرگس، میز، صندلی، قاب عکس، قالی، چتر، چراغ خواب، پارچه، لباس، ناودان، شیروانی، کلاه، فنجان، نیمکت، مترسک، آمپول، ساعت…) بسیار تکرار شونده میبیند.
آن شب دیدمت
دوباره دیدمت
و باز…
چشمهایم را کنارت جا گذاشتهام
مجموعهی «آناهید» دایره واژگانی وسیعی دارد. و شاعر مفاهیم بسیاری را در بطن کلمات کاشته است، اما از منظر ادراک (ذهن و زبان) اشعار بر دلالتهای معنایی استوارند، و هیچ اتفاقی در زبان اتفاق نیفتاده است.
گاه به واسطه و بهرهگیری از کنایه و ضربالمثلها شعر را جلو میبرد (کاش آدمها روی سگ شان را نشان بدهند)، (مرغ همسایه همیشه غاز نیست) و… در همین جهت طنز ظریفی گاه میان سطرها سربلند میکند (کمتر حلوا بخورید/ دندانتان را بی خیال/ دیابت میگیرید)، (این روزها / خیلی کم شدهام/ با یک هورت تمام میشوم/ با یک قطره ی آب غرق)، (دوست عزیزم/ خدا حافظ تا خاکسپاری بعدی) و…
اگرچه این اشعار غلیان روح و جان شیفتهی شاعر هستند، و رامین تاریوردی جهان شعری خود را دنبال میکند، اما باید مراقب باشد، در دام کاریکلماتور نیفتد.





















