Advertisement

Select Page

یک شعر از شهین راکی

یک شعر از شهین راکی

 

هر جا دهان
به ابراز گشودی
پای حیرت چشمانت
کمین کرده ام
و بی آنکه بدانی
بر استخوان گونه ات
آرمیده ام
کنار تو
تا قاف دست هایم
قد کشیده ام
و تو را بارها
از حصارها
رهانیده‌ام

آه، پرنده‌ی من
کجا می‌شود
به تسلای زخم ها
بر کَمان راه های نا آشنا
مرهمی بیابی و
باز گردی

و باز
بر دنده ای
که رو به من می‌خَمد
آسوده
به خواب بروی

ما ،
در راستای دست هامان
و تا این خطوط
به زاویه ای نمیرد
همچنان
ادامه خواهیم داد
و
به پادِ زهری
که از آنها جاری‌ست
زنده خواهیم ماند

#شهین_راکی

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights