Advertisement

Select Page

دو شعر از سیامک غفاری

دو شعر از سیامک غفاری

 

۱

به خواب که می‌روم
واژه‌های دیوخو حمله می‌کنند
تیغ سرم را از تن جدا و به دادگاه می‌فرستد
تنم بی‌چشم تماشا می‌کند
بیدار که می‌شوم
سرم به تنم می‌چسبد
و اخبارکودک کشی در فلسطین را تماشا می‌کند
بوق‌های اساطیری موسی از دهان مار زوزه می‌کشند
خاخام‌ها می‌رقصند و پنهانی پیام شادباش به تهران می‌فرستند
تا شیخ افیونی را مطمئن کنند که آب از آب تکان نمی‌خورد
و بهتر است هرچه زودتر ژیناهای تکثیر شده را در چرخ گوشت بیاندازد
پلیس‌ها در خیابان‌های جهان رژه مرگ می‌روند
دمکراسی دستمالی می‌شود
سیاستمداران حریص دور از چشم همسران وفادارشان با حقوق بشر در پستو استمنأ می‌کنند
سیگار برگ می‌کشند، ویسگی می‌نوشند، و بر سر پیروزی جنگ فردا شرط بندی می‌کنند
موسیلینی در گور قهقه می‌زند
و صدای قهقه‌اش به واشنگتن و اورشلیم و تهران می‌رسد
بر صفحه خونین تلویزیون‌ام مثلثی رسم شده
که در آن صف طویل قربانیان نوبت خویش را انتظار می‌کشند
چقدر از شکل این مثلث بیزارم
که چون تسمه‌ای سخت، کابوس در بیداری را به جهنم در خواب تنگ و محکم بسته است
و بوی کافور و میت می‌دهد

 

۲

من این درگاه را می‌شناسم
پشت این درگاه به رگهای گردنم آویزان بودم
و قبلیه جنی‌های مریض‌‌ می‌دانستند جهنمی در دلم شعله‌ور است
مرا عیسی‌یی دیدند سزاوار دشنام
مرا مریم‌یی دیدند سزاوار سنگسار
مرا مقتولی دیدند سزاوار شاشیدن بر سنگ قبرش
مرا اسیری دیدند سزاوار اسارت
من این درگاه را می‌شناسم
به این درگاه که ورود کنی، گلو فریاد دلشوره می‌شود
دلهره گوش را کر می‌کند
و مدام مثل آتشفشان می‌ریزد روی زخم دل
من اما از زخم دل سنگری ساختم از ابریشم
و در دل این سنگر
درختی کاشتم که به جای نکبت هر سپیده دم عشق می‌آفریند
اگر از درگاه جنیان گذشتی، درختی بکار
جنی‌ها از درخت می‌ترسند

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights