دو غزل از فاطمه شفیعی
۱
قسم به آمدنت در کنار آمدنم
قسم به سینه ی تنگم، به بال و پر زدنم
تغزل بدنم، آرزوی آغوشت
قسم به پنجره ی نیمه باز پیرهنم
قسم به من که نمک گیر بوسه های تواَم
به دست نیمه نجیبت بر انحنای تنم
به شب، به ترس،به جانم، به شانه ی داغت
به شعر های نگفته که ماند در دهنم
به رخ کشیدن مویم به نازک پلکت
کنار آمدنت با چگونه زیستنم
قسم به هشت بهشت گناه آلودم
قسم به من که قرار است از تو دم نزنم
هنوز هم به هوای تو فکر می کنم و
می افتم از تو به یاد جوانی بدنم
۲
آسمان می باردم بر گونه ی دلتنگ ها
جاری ام کرده به پای دجله ها و گنگ ها
دیرگاهی می شود دستان نیشابوری ام
می برَد فیروزه از ایل و تبار سنگ ها
با همین موی سفید بی قرارم می رود
دست دنیا تار می سازد برای چنگ ها
سینه ام ملک سلیمان است و روحم سر به دار
نغمه ای داوودی ام در عالم آهنگ ها
در هوایم بادها شورش به راه انداختند
باز ابرم کرده اند و بر تن پُر رنگ ها
سنگ هایم کو که قلب آسمان را بشکنم؟
تا که جوی خون ببارم بر سر دلتنگ ها




















