نام حمید و کارون حاجیزاده، در حافظهٔ جمعیِ ما ماندگار میماند
ای آتشِ سوزنده، مسوزان وطنم را
این خاک هنرخیز سراپا محنم را
هر گوشه از این خاک، مرا خاطرهای هست
از من مستان، گلشن ناز و سمنم را
شبِ سیاهِ ۳۱ شهریور ۱۳۷۷، خانهای در کرمان، به خون نشست. حمید حاجیزاده، شاعر و معلم ادبیات، و کارون، پسر ۹ سالهاش، بیرحمانه با دهها ضربهٔ چاقو از پای درآمدند. پدری که عمر خود را در کلاسها و کاغذها صرف پرورش جانهای جوان کرده بود، و کودکی که هنوز دفترهای دبستانش بوی نو میداد، در سکوتی هولناک جان باختند؛ قربانیان یکی از فجیعترین برگهای «قتلهای زنجیرهای» در تاریخ معاصر ایران.
حمید، که به «سحر» تخلص میکرد، شاعری بود با زبانی روشن و ریشه در خاک کرمان. او کلمات را نه برای شهرت، بلکه برای زندگی و آزادی به کار میگرفت؛ قلمش در برابر بیعدالتی خاموش نمیشد. کارون، معصوم و پرشور، سایهٔ لبخندش بر فضای خانه بود؛ کودکی که آیندهاش به خون نوشته شد.
قتل آن دو نه تنها خانواده را در سوگی بیپایان فرو برد، بلکه جامعهٔ فرهنگی و ادبی ایران را نیز لرزاند. در آن روزگار که سایهٔ ترس بر سر اهل قلم گسترده بود، این فاجعه، نشانهای شد از خشونتِ سازمانیافتهای که جانِ روشنفکران و دگراندیشان را نشانه رفته بود.
یاد حمید و کارون، یادنامهای است از خون بیگناه، از شعری که در نیمهٔ شب پاره شد، از کودکی که در آغاز راه، به دست مرگ خاموش شد. آنان نه فقط قربانیان یک جنایت، که نشانههای ماندگار حقیقتاند؛ حقیقتی که در تاریخ ثبت خواهد شد: خاموش کردن صدا، خاموش کردن آینده است.
امروز، سالها پس از آن شب، نام حمید و کارون در کنار دیگر جانباختگان قتلهای زنجیرهای، همچنان زنده است؛ در حافظهٔ جمعیِ ملت، در دفترهای شعر، در روایتهای مکتوب و در اشکهای بازماندگان.
یادشان گرامی و نامشان ماندگار باد




















