Advertisement

Select Page

خوانش تطبیقی دو رباعی از بیژن ارژن و سینا سنجری

خوانش تطبیقی دو رباعی از بیژن ارژن و سینا سنجری

 

جستاری در «هیچ»؛ خوانش تطبیقی دو رباعی از بیژن ارژن و سینا سنجری

من نیستی است در جهانی که منم
یک هیچ درشت آن چنانی که منم

دره یعنی نیستی بین دو هست
این است تمام داستانی که منم
بیژن ارژن
……

جز هیچ از این جهان چه می دانستم
جز هیچ بزرگ هان چه می دانستم

آن هیچ بزرگ وقت را پر می کرد
این است تمام آن چه می دانستم
سینا سنجری

 

مقدمه

نیستی و مفهوم «هیچ» از کهن‌ترین و بنیادی‌ترین دغدغه‌های اندیشه‌ی بشری و به‌ویژه عرفان ایرانی–اسلامی است. دو رباعی از بیژن ارژن و سینا سنجری، هر یک در زبان فشرده‌ی رباعی، چهره‌هایی متفاوت از این «هیچ» را آشکار می‌سازند. در این جستار، این دو رباعی را از منظر زیبایی‌شناختی، عرفانی، جهان‌بینی و فلسفی بررسی کرده و در پایان با ساحت اندیشه‌ی بایزید بسطامی و حسین بن منصور حلاج تطبیق می‌دهیم.

 

۱. زیبایی‌شناسی

بیژن ارژن:
رباعی او بر ایجاز تصویری استوار است: «دره یعنی نیستی بین دو هست». تصویر «دره» ملموس و شفاف است و مخاطب را بی‌واسطه در برابر استعاره‌ای عینی قرار می‌دهد. با این حال، پایان رباعی («این است تمام داستانی که منم») لحنی توضیحی دارد که از شدت شاعرانه می‌کاهد. زیبایی این رباعی در وضوح و سادگی تصویر است.

سینا سنجری:
در رباعی او ریتم و تکرار («جز هیچ… جز هیچ…») ساختاری آیینی و خطابی ایجاد کرده است. استعاره‌ی «هیچ بزرگ وقت را پر می‌کرد» تصویری تازه و فلسفی می‌آفریند که در عین ایجاز، کشش فکری بالایی دارد. زبان این رباعی کمتر توضیحی و بیشتر کشف‌گرانه است و بار موسیقایی و عرفانی آن بیشتر بر مخاطب اثر می‌گذارد.


۲. عرفان و مراحل سلوک

بیژن ارژن:
او در مرحله‌ی «فنا» قرار دارد. «من» هنوز حاضر است، اما به عنوان «هیچ» تعریف می‌شود. این همان تجربه‌ی عارف در لحظه‌ی تهی شدن از خود است؛ جایی که میان دو هستی (هستی فردی و هستی مطلق) خود را به صورت فاصله و دره‌ای خالی می‌بیند.

سینا سنجری:
او از «فنا» عبور کرده و به مرحله‌ی «بقاء بعد الفناء» نزدیک است. «هیچ بزرگ» دیگر یک خلأ شخصی نیست بلکه حقیقتی مطلق و همه‌گیر است که حتی زمان را در خود پر می‌کند. این مرحله یادآور تجربه‌ی عارف در مرتبه‌ی «لا تعیّن» است؛ جایی که نیستی مطلق بستر همه‌ی هستی‌ها می‌شود.

 

۳. جهان‌بینی

بیژن ارژن:
جهان‌بینی او بر تضاد میان هست و نیست استوار است. او خود را هیچ می‌بیند، اما در دل جهانی که «هست»‌ها آن را پر کرده‌اند. بنابراین هنوز ثنویت (دوگانگی) پابرجاست.

سینا سنجری:
در جهان‌بینی او نیستی و هستی درهم تنیده می‌شوند. «هیچ بزرگ» نه خلأ که اصل همه‌چیز است. زمان و هستی از دل همین نیستی جاری می‌شوند. این جهان‌بینی یکپارچه‌تر و وحدت‌گراتر است و به مطلق‌گرایی عرفانی نزدیک‌تر.

 

۴. فلسفه‌ی «هیچ»

بیژن ارژن:
نگاه او بیشتر به «هیچ» به عنوان فقدان و فاصله است. این تلقی نزدیک است به فهم اگزیستانسیالیستی از نیستی: چیزی که در لابه‌لای هستی‌ها نشسته و معنای «من» را تهی می‌کند.

سینا سنجری:
نگاه او به «هیچ» هستی‌بخش است؛ «هیچ بزرگ» همان چیزی است که زمان را می‌سازد و می‌پروراند. این برداشت با سنت‌های فلسفی شرقی و عرفانی اسلامی هم‌سوست که نیستی را سرچشمه‌ی هستی می‌دانند.


۵. تطبیق با عرفان بایزید و حلاج

بیژن ارژن و بایزید بسطامی:
بایزید در جذبه‌ی فنا، هنوز «من» را حفظ کرده است. جمله‌ی مشهور او «سبحانی! ما أعظم شانی!» نشان می‌دهد که خود را آینه‌ی حق می‌بیند، نه محو مطلق. رباعی ارژن نیز از همین جنس است: «من» هنوز حضور دارد، هرچند در شکل «هیچ» و به‌صورت دره‌ای میان دو هست.

سینا سنجری و حسین بن منصور حلاج:
حلاج با گفتن «أنا الحق» مرز میان من و حق را شکست. در عرفان او نیستی مطلق، همان حقیقت مطلق است. رباعی سنجری هم از همین منظر می‌نگرد: «هیچ بزرگ» که حتی زمان را پر می‌کند، همان حقیقتی است که حلاج در «طواسین» و شهادت خود فریاد زد. اینجا دیگر «من» شخصی از میان رفته و نیستی به عنوان مطلق ظهور کرده است.


نتیجه‌گیری

دو رباعی مورد بحث، دو مرحله‌ی متفاوت از سیر عرفانی و هستی‌شناختی را نمایندگی می‌کنند:

رباعی بیژن ارژن، در مقام فنا و تهی‌شدن فردی، نزدیک به تجربه‌ی بایزید بسطامی.

رباعی سینا سنجری، در مقام بقاء در فنا و شهود مطلق، نزدیک به تجربه‌ی حسین بن منصور حلاج.

از منظر زیبایی‌شناسی نیز، ارژن با تصویر شفاف و ملموس کار می‌کند، در حالی که سنجری با ریتم و ساختار آیینی و بار فلسفی، مخاطب را به عمق می‌کشاند.

#مجید_سنجری
#سینا_سنجری
#بیژن_ارژن

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights