دو شعر از زیبا حسینی جیرندهی
باز پاییز ، آفتابم را به هر سو می کشد
شوق کوچت زخم بالم را به هوهو می کشد
بالهایم تا بخنداند مرا از هجرتت
آسمان را رنگ آواز پرستو می کشد
شور باران خیز کوکوی شباهنگ لبت
طاق ایوان خیالم را به سوسو می کشد
عطری از پرواز شعر غنچه های خاطرت
ازدحام خلوتم را تا هیاهو می کشد
پر گشودی و صدای پر سکوت لانه ام ،
وزن تنهاییِ دل را، بی ترازو میکشد !
۲
همهمه پاییز
همهمه پاییز می آید!
زمزمه عصیان بید،
در تکانههای هرزگی باد.
ضجه برگی بیخانمان
در حسرت آغوش یک ساقه
آه آتشین شمعدانی/
از تنهایی بغض پنجرهای
که ترک برداشته از زوال آفتاب
گلهای حسرتی
که خزان تو /
در باغچه سینه کاشته.
با قویی غمگین در برکه چشم
که به اندازهی پرواز ِآسمان
زخمی کوچ است / کوچ
همهمه ی پاییز …..
#زیبا_حسینی_جیرندهی




















