Advertisement

Select Page

یک شعر از نفس موسوی

یک شعر از نفس موسوی

 

نه پیراهن
نه واژه
هیچ‌کدام
تو را نپوشانده‌اند

برهنه‌ای
چون آهی که از لبم می‌گذرد
و در پناه گردنت
رویای خود را می‌جوید

بگذار
موهایت را از شانه‌ات بچینم
و با نفس‌هایم
بر تن بی‌زمان لحظه‌ها
حریر سکوت بکشم

دست‌هایت را پنهان مکن
آتش اگر می‌زند
دل این شعر را
جرقه‌اش
از داغ تو برخواهدخاست

بگذار دنیا
همه را از ما بگیرد
جز همین لحظه
که تو
سطر به سطر
در من
خوانده می‌شوی

بگو
در برهنگی کدام بوسه
گم شوم؟
تا دنیا با دهان تو
از نو
آغاز شود..

#نفس_موسوی

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights