Advertisement

Select Page

یک شعر از آران طالبی

یک شعر از آران طالبی
 
باید روشن کنم 
به خشکی گودی چشم 
به سقوط تو از گودی‌ام 
 
به دست و پا زدن‌های بی‌ثمر 
به لب‌های در آغوش باد 
به مادیان موهایت 
به نبض تازه‌ای در پرتگاه 
که لای زمستان ترانه‌ها 
یخ می‌زد 
 
باید روشن کنم 
آنجا که می‌ایستی 
و حجمی از تمامت 
در خیمه‌شب‌بازی شب 
ناخن بر پوست می‌کشد 
و زخمی از دیروز را می‌شکافد 
 
تو کجای زخم‌ها پنهان شده‌ای ؟
که لای کلمات ترانه‌ها
خون میبازی 
 
باید روشن کنم 
روزهای رفته را 
نه ماه‌های رفته را 
نه سال‌های رفته را 
نه قرن‌های رفته را 
همین که فاصله می‌گیرم 
تو هستی
تو 
 
به قامت زنی 
که مردانه‌ست
به قامت مردی 
که زنانه‌ست 
به فهم پیچیدگی‌هایمان 
و شکل دیگری از تو
که در من متولد شد 
 
تو کجای جهان ایستاده بودی ؟
که لای آوای ترانه‌ها
صدایت گم شده بود 
 
باید روشن کنم 
پیش از آنکه در شعری بمیرم 
و زندگی را در شعری دیگر 
 
باید همه‌ی دیروز را 
در آینه‌ها ممنوع کنم 
در مثلث چند‌ضلعی‌ام 
همه‌ی رفتن‌ها برمی‌گردند 
و خواب رنگ‌ دیگری از ماست 
 
تو کجای زمان خوابیده بودی ؟
که لای ماه ترانه‌ها 
نور گیج میزد 
 
باید روشن کنم 
در کلمات آتش‌زده 
مثل دردی جان‌کاه 
باید سیگارم را روشن کنم!
 
 
 
لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights