Advertisement

Select Page

یک شعر از نزهت عبدالهی

یک شعر از نزهت عبدالهی

 

بیهوده بود
هر چه دویدن،
در این مسیر
کول بر، کولبر می‌زایید
زمین چرخشی
افیون گونه داشت
شکاف بر شکاف
جاده، ریشه می‌کرد
و رسم کودک‌
به اهرام ثلاثه می‌رسید
بیهوده بود
خون بر خون، می‌غلتید
و زمین تشنگی
را تکرار می‌کرد

روزگار سیاست پلیدی داشت
پرنده،
تشنه به پرواز قفس بود
نقابِ پشت صحنه اکران
شومیِ پنهان بود
بیهوده بود
انسان‌، انسان میخورد
گور ما موریانه!

#نزهت_عبدالهی

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights