چهار شعر از رویا سامانی
۱
مرا که از پرده ی شب
به تو پناه می آورم
ببخش…
به زلال آب، به هوهوی بنفشِ
یک شعله
به آواز قفسی
که از گنجشک پُر است
به عاشقانه های فروغ که باد
در گوش دختر همسایه
لب می زند
مرا که اینگونه بی تاب توام
ببخش…
۲
و در آن سوی شیشه
نبض یک کبوتر
جهان را می آفرید
تا نام تو را فراتر از کهکشان
بر سنگهای مرجانی
بنویسند….
۳
.
به تو فکر میکنم
و این فاصلهایست که
بر مربع خاکستری خیالم پا دراز کرده
تا سایهای را
یواشکی ببوسد.
به تو فکر می کنم
مثل کودکی که بادبادکش را
باد برد،
یا سربازی از جنگ برگشته
تا با اشاره یک شعر بمیرد!
۴
عشق
یعنی باران پشت پنجره
پرواز دو گنجشک
در نقاشی زیر یک سقف
حالا تو عاشقتری
یا من؟؟
#رویا_سامانی




















