Advertisement

Select Page

جانوند: شعر کردی و فارسی خویشاوندان یکدیگرند

جانوند: شعر کردی و فارسی خویشاوندان یکدیگرند

 

علی اکبر جانوند در گفت‌وگو با بیتا ناصر:
شعر کردی و فارسی خویشاوندان یکدیگرند

اقلیم کردستان به دلایل مختلفی، هم‌چون موقعیت جغرافیایی، پیشینه‌ی فرهنگی و زبانی و هم‌چنین مصائبی که سالیانِ سال به لحاظ عوامل سیاسی، جنگ و بی‌ثباتی در منطقه متوجه مردم بوده، سرزمین شعر و ادبیات است؛ آنقدر که از طی چند دهه گذشته و به همت مترجمان، مخاطبان ایرانی با چهره‌های سرشناسی چون شیرکو بیکس، فرهاد پیربال، لطیف هلمت، بختیارعلی و… آشنا شده‌اند. انتشار دو مجموعه شعر از بختیارعلی و کژال ابراهیم‌خِدِر از سوی نشر چارکوچه، بهانه‌ای شد تا با علی‌اکبر جانوند مترجم این دو اثر، گپ و گفتی را رقم بزنیم. او که معتقد است «شیرکو را باید با گوش ترجمه کرد، پشیو را با ذهن، بختیارعلی را با فلسفه، و کژال را با دل و بدن و زبان.»

بیتا ناصر: «زن… ای باشنده‌ی بزرگوار!» و «آسمان شبی پر از ستاره‌ی مجنون»، دو عنوانی ‌است که با ترجمه‌ی شما و از سوی نشر چارکوچه در دسترس علاقمندان به اشعار کُردی قرار گرفته است.
در وهله‌ی نخست درباره‌ی این دو مجموعه و شاخصه‌ها و ویژگی‌های اشعار بختیار‌علی و کژال ابراهیم خدر توضیح دهید.

علی‌اکبر جانوند: ابتدا باید عرض کنم نکته‌ی مهم در ترجمه‌ی این شعرها این است که فرصتی ایجاد می‌کند تا خواننده فارسی‌زبان با تصویرها و فضای خاص و زبان شعر کردیِ معاصر آشنا شود. از منظر محتوایی، شعرهای بختیار‌علی ترکیبی از دغدغه‌های فردی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی‌اند. عشق، جنگ، مهاجرت، هویت، درد و ایستادگی، موضوع قالب شعرهاست با ساختاری روایت محور، چند لایه و فلسفی!
از منظر ترجمه، انتقال مفهوم، تصویرسازی، موسیقی زبان شعری بختیار‌علی به فارسی و ایجاد فضایی که در ترجمه احساس نشود که «صرفا بازنویسی» شده است، چالش‌هایی است که من مترجم یا هرکس دیگری که بخواهد شعر بختیار‌علی را ترجمه کند، با آن روبه رو خواهد شد. «آسمان شبی پر از ستاره‌ی مجنون» تنها یک مجموعه نیست که از چیدمان چهل و هفت شعر در یک دفتر شکل گرفته باشد، بلکه از ابتدا تا انتها، کتاب شعر به معنای واقعی آن است.
«زن… ای باشنده‌ی بزرگوار!» گزیده شعرهای کژال ابراهیم خدر هم، غالبا از مضامین عاشقانه، زنانه و رنج‌آلود تشکیل شده و به‌هنگام، نگاهی انتقادی به پیرامون دارد. کژال گزیده‌گو است و بیانی ساده دارد در عین حال دشوار و عمیق! به عبارتی شعرهای او سهل و ممتنع‌اند.
شعرکژال ابراهیم خدر نیز چندلایه، زن‌محور، با جهانی که در آن شعر نه فقط زبان احساس، بلکه ابزار خودشناسی و پایداریه.
می‌شود گفت جهان شعری‌ کژال در سه محور اصلی شکل می‌گیره:
۱. جهانِ «زن ـ رنج» و بازآفرینی آن! زن در شعر او، هم «رنج‌کشیده» است و هم «آفریننده»
۲. جهانِ «خاک و زبان مادری» کژال عمیقا در خاک کردستان ریشه دارد. کلماتش بوی کوه، باران و تبعید می‌دن.
۳. جهانِ فلسفی ـ میان عشق و آگاهی. در پسِ هر شعرش اندیشه‌ای درباره‌ی «بودن» نهفته است.
جهان زنی که با درد می‌نویسه، با زبان می‌جنگه، و با شعر، دوباره خود و جهانی دیگر رو، می‌سازد. آثارش به زبان کردی منتشر شده و برخی از اشعارش به زبان‌های دیگر نیز ترجمه شده‌اند.

۱. جهانِ زن ـ رنج و بازآفرینی
او با جسارت از بدن، میل، و تجربه‌ی زنانه سخن می‌گوید، اما هرگز در سطح عاطفه باقی نمی‌ماند؛ بلکه از دل این تجربه‌ها، فلسفه‌ای از «وجود زن» می‌سازد.
زن در شعرش هم قربانی جنگ و سنت است، هم پیامبر عشق و حیات.
کژال ابراهیم خدر از چهره‌های برجسته شعر زنانه و فمینیستی در ادبیات کردی است. او با زبانی ساده اما اندیشمندانه، از «زن بودن» به عنوان تجربه‌ای چندبعدی، رنج‌بار و در عین حال زیبا سخن می‌گوید.
«ای مردها!/ خواسته یا ناخواسته/ نیم بیشتری از شبانگاه/ امپراطوری زن است./ آفتاب و لبخند و اشک/ از چهار سهم اشک/ سه سهم از آن زن است»
این نگاه، خلاصه‌ی فلسفه‌ی شعری اوست — زنی که جهان را از زاویه درد، عشق، و ایستادگی می‌بیند.
در شعرهایش، زن نه صرفا سوژه‌ی عشق یا مادر بودن، بلکه نیرویی آگاه، زخمی، و اندیشنده است. مثلا در یکی از شعرهایش می‌گوید:
می‌گویند:/ زن از مهتاب/ از نیلوفر بهاری / زیباتر است / قد و قواره‌اش پر تلالو/ با رنگین‌کمانی در بطن/ وقتی می‌رقصد و می‌شکوفد/ سرزمینی تشنه‌ و بلندپرواز است.
در این سطرها، زن هم مادر است و هم ققنوس، هم زخم و هم درمان.

۲. جهانِ خاک و زبان مادری
او از دل طبیعت وسرزمین، استعاره‌هایی می‌سازد که به شعرش بُعد اسطوره‌ای می‌دهد؛ اما اسطوره در شعرش همیشه زنانه است:
زمین، مادر، کوه، زخم همه چهره‌های زن‌اند.
« در دامنه‌ی کوه و سرآغاز رویش/ دستی که به دستم دادی/ راهی برای دوعاشق شدند و میعادگاهی/ بوسه‎ای که بر گونه‌ات زدم؛/ رویای تمامی شب‌های من!»
زبان کردی برایش نه فقط وسیله‌ی بیان، بلکه هویت و پناهگاه است. شعر او بدون زبان مادری‌اش، نیمه‌جان می‌شود. وقتی می‌گوید:« ای بخشنده‌ترین انسان/ وقتی در جیب و گریبان کردستان دنبالم می‌گردی/ آن زمان در ستیغ قندیلم»

۳. جهانِ فلسفی ـ میان عشق و آگاهی
تصویرسازیِ روشن و زنده‌ای دارد. زبانِش رنج‌آلوده. نوع تصویرسازها نشان می‌دهد زن در شعر او نه صرفا سوژه‌ی عشق بلکه سوژه‌ی رنج و انتظاره.
کژال شاعریست که بیشتر اشعارش سرشار از احساسات زنانه است اما سعی کرده است که شعرهایش را از غلتیدن در دامِ رمانتیکی مبتذل مصون نگه دارد». یعنی زن در شعر او بیش از «معشوق» بودن، یک «وجود است.» دارای تاریخ، درد، خلاقیت و مشاهده است. از ساختارهای رایج و تکراریِ شعر عاشقانه فاصله می‌گیرد و با زبان ساده اما تاویل‌پذیر، تجربه‌ی زنانه را بیان می‌کند. مثلا در بازیِ «مادر / دختر / زل زدن به چشم‌ها» – ساده اما پر از کنشِ رابطه‌ای و معنا است.

 

با توجه به اینکه مخاطب فارسی‌زبان اغلب بختیار‌علی را با رمان‌هایش می‌شناسد، بازخورد مخاطبان از ترجمه‌ی اشعار او را چطور دیده‌اید؟

  • با توجه به محدودیت‌های موجود اطلاعات دقیقی درباره‌ی فهرست اشعار ترجمه‌شده و بازخورد مخاطبان، آمار گویا و مستندی در دسترس نیست. تنها می‌توان به مقدمه‌ها‌ی مترجم‌ها یا ویراستارها، و تحلیل‌های مختصر تفصیلی، این مجموعه‌های ترجمه شده‌ی احتمالی، بسنده کرد که نسبتا محدود است و به‌راحتی در دسترس نیست. اما آن‌چه خودم تجربه کردم و در رونمایی‌ها و جلسات شعرخوانی مستقیم دیده و شنیده‌ام، اظهار تعجب مخاطبان شعر است از اینکه مگر بختیار‌علی شعر هم می‌نویسد؟ آن هم با این کیفیت و قدرت واژه و رقص قلم!
    حال اگر ترجمه‌ی ناقصی اتفاق بیفتد، خواننده‌ی فارسی‌زبانت ممکن است بخش‌هایی از بافت زبانی و فرهنگی کردی را که در اصل شعر وجود داشته‌اند، کمتر تجربه کند؛ ترجمه هرچقدر هم خوب باشد، بی‌گمان بخشی از بُعد «زبان مادری» از دست خواهد رفت. دو دیگر، به خاطر تازگی انتشار، بازخورد عمومی یا نقدهای گسترده برای این ترجمه در فضای ادبی فارسی کامل نشده و برای داوری هنوز زود است!

آثار بختیار‌علی اغلب مرز بین شعر و نثر را درهم شکسته و چندلایه دارد. ترجمه‌ی اشعار و جهان‌بینی خاص او را چگونه است؟

  • سوال هوشمندانه‌ای ‌است. بختیار‌علی نویسنده و شاعری است که در آثارش، مرز شعر و نثر را آگاهانه درهم می‌شکند؛ در نتیجه ترجمه‌ی شعرهای او، صرفا ترجمه‌ی «شعر» نیست، بلکه ترجمه‌ی جهان‌بینی و زبانِ فاخر و فلسفی اوست.
    بیایید این موضوع را از دو منظر نگاه کنیم – ساختار شعر و جهان‌بینی شاعر- و بعد به چگونگی ترجمه‌اش بپردازیم:
    نخست، ساختار شعر بختیارعلی: نثرِ شاعرانه، شعرِ نثرگونه!
    در شعرهایش، وزن و قافیه جای خود را به تپاهنگ درونی اندیشه و تصویر می‌دهند.
    شعر او اغلب روایی‌ست، اما روایت‌ها از منطق نثر معمولی نه‌تنها تبعیت نمی‌کنند، بلکه آگاهانه شکسته، استعاری، تصویری و رؤیایی‌ می‌‌شوند.
    در نتیجه، مترجم باید میان دو خطر سیر کند و در نوسان باشد:
    از یک‌سو، اگر شعر را بیش از حد نثرگونه ترجمه کند، موسیقی و ابهام و استعاره‌ی شاعرانه از بین می‌رود؛
    از سوی دیگر، اگر بیش از حد شاعرانه‌اش کند، تفکر و فلسفه نهفته در اون گم می‌شود.
    به همین دلیل، ترجمه‌ی بختیارعلی در سطح زبانی شبیه به ترجمه‌ی رمان نیست؛ بلکه نوعی بازآفرینی زبانی است.
    دودیگر، جهان‌بینی بختیارعلی: که میان اسطوره، فلسفه و تبعید در نوسان است!
    در جهان شعری او، مرز میان واقعیت و خیال، تاریخ و اسطوره، انسان و افسانه درهم می‌ریزد.
    او شاعری‌ست که جهان را از چشم تبعید و رنج می‌بیند، اما با زبانی سرشار از زیبایی، تخیل و تصویر.
    در آثارش، مفاهیم زیر دائما در گردشند:
    جنگ و ویرانی، اما درون آن بذر زیبایی و معنا کاشته می‌شود!
    عشق و جنون اما نه تنها احساسی، بلکه در جایگاه شناخت.
    مرگ و امید، دو نیروی هم‌زیست که معنای بودن را می‌سازند.
    همه‌ی این‌ها باعث می‌شوند که شعر او «چندلایه» بشود؛ هم عاطفی، هم فلسفی، هم اسطوره‌ای!
    سوم ترجمه‌ی این جهان‌بینی است!
    در ترجمه‌ی شعر بختیار‌علی، سه چالش بنیادین وجود دارد:
    نخست، زبان چندسویه.
    همان‌گونه که اشاره کردم، زبان کردی در شعر بختیار‍‌علی چندوجهی است: گفتاری، فلسفی، و اسطوره‌ای.
    مترجم باید تصمیم بگیرد که در فارسی، به کدام وجه وفادارتر بماند!
    برای همین است که برخی ترجمه‌ها به فارسی، لحنی عرفانی یا اگزیستانسیالیستی پیدا می‌کنند، چون این لحن به مخاطب فارسی نزدیک‌تر است.
    دوم، حس اقلیم و فرهنگ!
    بسیاری از استعاره‌ها ریشه در خاک و باورهای کردستان دارند: کوه، آتش، دریا، پرنده‌های رهابوم(مهاجر)، باد، تبعید، سنگ و…و… و
    اگر مترجم فقط معنی را منتقل کند، آن «حال و هوا» و بافت فرهنگی از میان می‌رود.
    به همین‌خاطر، مترجم‌های آگاه و فنی، تلاش می‌کنند واژگان را با حافظه‌ی اقلیمی‌شان حفظ کنند؛ مثلا کلمات را بومی نگه دارند و از توضیح تحت‌لفظی بپرهیزند!
    مورد چهارم ترجمه‌ی فلسفه‌، نه فقط واژه!
    جهانِ بختیار‌علی پر از مفاهیم فلسفی‌ست؛ مثلا عشق، آزادی، مرگ و رؤیا برایش مفاهیمی ontological (هستی‌شناسانه) هستند.
    بنابراین ترجمه‌ی شعر او نیاز به مترجمی دارد که اندکی فلسفه بداند، نه فقط زبان ترجمه‌ی گوگلی!
    اگر بخوام نتیجه‌گیری بکنم؛ ترجمه‌ی شعرهای بختیار‌علی یعنی عبور از مرزهای زبان:
    از کردی به فارسی، از شعر به نثر، از خیال به فلسفه و غور در ژرفای نگاره‌ها!
    هر مترجم در این میان باید تصمیم بگیرد که از کدام «دروازه» وارد بشود.
    و خلاصه این‌که:
    ترجمه‌ی شعر بختیار‌علی در اصل «بازسازی جهانی است که در آن واژه، اندیشه و اسطوره یکی‌اند و مترجم، باید میان زبان و معنا، میان سکوت و صدا، راهی شخصی پیدا کند!

بختیار‌علی در آثارش لحن و نوع روایی خاص خود را دارد که با پیچیدگی، و فضایی تراژیک همراه است. در مجموع وجود چنین مواردی، تا چه میزان بر ترجمه تاثیرگذار است؟

  • سؤال بسیار ژرفی پرسیدی!
    حقیقتا در مورد بختیار‌علی، میان‌بر آن است که بگویم، پاسخ در قلبِ نسبتِ میان ادبیات و ترجمه نهفته ا‌ست.
    بختیار‌علی از معدود نویسندگان کرد است که جهان روایی‌اش چنان غنی و چندسطحی‌ست که هر ترجمه، در واقع تبدیل به تفسیر تازه‌ای از متن می‌شود، نه فقط بازگوییِ آن.
    بیاییم به‌صورت دقیق‌تر ببینیم که چگونه لحن، روایت، و تراژدی درونی آثارش ترجمه را به‌شدت متأثر می‌کند:

۱. لحن بختیارعلی: میان اسطوره و اندوه!
لحن در آثار او ترکیبی است از سوگ، عرفان و سرگشتگی فلسفی.
او مانند راوی‌ای سخن می‌گوید که در میانه‌ی تبعید و رؤیا سرگردان است! نه کاملا در جهانِ واقع، نه جدا از آن.
این لحن خاص، به‌خودیِ خود ترجمه‌ناپذیر نیست بلکه بسیار باریک و سخته و انتقالِ «حال‌وهوای» آن به زبان دیگر، از دشوارترین کارهای مترجم می‌تواند باشد!
زیرا در فارسی (یا هر زبان دیگر) باید همزمان:
وقار اسطوره‌ای زبان کردی حفظ بشود،
و لطافت اندوهناکی شاعرانه از بین نرود.
اگر مترجم وزن اندوه را زیاد کند، متن تبدیل به مرثیه‌ای خسته می‌شود.
اگر بیش از حد به زبان امروزی بپردازد، روح شاعرانه‌ی آن می‌میرد.

۲. روایت‌های پیچیده و چندسطحی
بختیار‌علی راویانی دارد که مرز میان خواب، خاطره و خیال را درهم می‌ریزند.
او در شعر و رمان، به جای روایت خطی، از روایت دَوَرانی، بازتابی یا استعاری استفاده می‌کند.
در ترجمه، این ساختار باعث می‌شود که:
ترتیب زمانی به‌سختی قابل بازسازی باشد؛
ضمایر و صداهای روایی (من، او، ما) به‌راحتی جابه‌جا بشوند؛
و معناها هم‌زمان در چند سطح (فلسفی، اجتماعی، عاطفی) حضور داشته باشند.
بنابراین مترجم در واقع باید نقشه‌ی ذهنی نویسنده را دوباره خلق کند، نه فقط جمله‌ها را بازنویسی!
فضای تراژیک و مفهوم «رنجِ زیبا» تراژدی در آثار او، فقط رخداد نیست؛ زیبایی‌شناسی‌ست.
شخصیت‌هایش میان عشق، مرگ، و آرمان سرگردان‌اند — و جهان پیرامونشان، شکست‌خورده و باشکوه‌اند.
این حسِ تراژیک، در زبان کردی معمولا با واژگان نرم و تصویری بیان می‌شود اما در فارسی اگر مترجم دقت نکند، ممکن است به نوعی لحن گلایه‌گر یا موعظه‌گر تبدیل بشود.
پس مترجم باید راهی بیابد تا رنج را به‌مثابه معنا، نه شکایت، منتقل کند.
برای همین، ترجمه‌ی آثار بختیار‌علی (چه شعر، چه رمان) زمانی موفق است که توسط کسانی انجام بشود که با فلسفه‌ی تراژدی، عرفان شرقی، و زبان نمادین آشنا باشند.

۳. تأثیر کلی بر ترجمه
اگه بخواهم در یک جمله بیان کنم؛ لحن و روایتِ پیچیده‌ی بختیار‌علی، ترجمه را از یک «کار زبانی» به یک «کنش تفسیری» تبدیل می‌کند. مترجم دیگر تنها منتقل‌کننده نیست، بلکه باید با خلاقیت نویسنده هم‌صدا بشود.
او باید میان سه جهان تعادل برقرار کند:
جهان زبانی کردی (ریشه‌ها و استعاره‌ها)
جهان فکری بختیار‌علی(فلسفه، اسطوره، تراژدی)
و جهان ذهنی خواننده فارسی‌زبان (حافظه و حساسیت زبانی او)
و جمع‌بندی این پاسخ: پیچیدگی و تراژدی در آثار بختیار‌علی، ترجمه را به‌طور بنیادین دگرگون می‌کند.
چنین ترجمه‌ای موفق نمی‌شود مگر آن‌که مترجم،
هم شاعر باشد، هم روایت‌شناس، هم فیلسوف که صد البته من نیستم!

 

بسیاری از اشعار کژال ابراهیم خدر با تجربه‌ی زیسته‌ی زنانه، هویت و عشق در بستر جامعه‌ی کردی گره خورده است. از این منظر چگونه توانسته‌اید این حساسیت‌های فردی و فرهنگی را به مخاطب منتقل کنید؟

  • نمی‌شود به سوالی به این مهمی و دقییق پاسخی دم ‌دستی داد!
    چنین پرسشی در حقیقت به قلب ترجمه‌ی شعر زنانه‌ی کردی می‌زند، به‌ویژه در مورد شاعری مانند کژال ابراهیم خدر که شعرش نه فقط «در باره‌ی زن»، بلکه «از درون زن بودن» سخن می‌گوید.
    بنابراین، وقتی مترجم (یا مفسر) با آثار او روبه‌رو می‌شود، دیگر با متنی صرفا زبانی مواجه نیست!
    بلکه با شبکه‌ای از تجربه‌های زیسته، فرهنگی و تاریخی که باید با ظرافت منتقل بشوند.
    اجازه بده این موضوع را در چند محور باز کنم؛ از زاویه‌ی نگاه مترجم/ منتقد به او:

۱. وفاداری به «تجربه»، نه فقط به «واژه»
در شعر کژال، واژه‌ها حامل حافظه‌ی جمعی زنان کرد هستند:
بدن، مادر، دشت، خون، نان، کوه، عشق همه بار معنایی مضاعف دارند.
در ترجمه یا بازگویی شعر او، مهم این است که مترجم تجربه‌ی زنانه‌ی نهفته در واژه را درک کند،
نه فقط معادل لغوی آن را پیدا کند. مثلا وقتی او می‌گوید: «وطنی دارم/ هم‌وزن شبهای تنهایی‌/ مملو از باران عشق است / چنان سروی بلند بالا/ همچون غم‌های زنانه‌ام انبوه/ برای این است / دم‌به‌دم سوختنم با وطنی که/ نامش را آتش نهاده‌ام»
اگر این را بی‌دقت به فارسی برگردانیم، فقط تصویری زیباست از کارواژه‌ای روزمره! اما در زبان کردی، این تصویر، استعاره‌ای از پایداری زن در دل جنگ و عشق است. پس باید لایه‌ی فرهنگیِ پشتِ کلمه را زنده نگه داشت.

۲. رساندن صدای «زن درون جامعه»، نه تصویر بیرونیِ او:
کژال ابراهیم خدر از زنان نمی‌گوید، بلکه از درون زن بودن می‌نویسد. از میل، از خشم، از ترس، از مادری و از آرزوی آزاد شدن از همه‌ی این‌ها. در ترجمه یا تفسیر، هدف این نیست که او را شاعرِ زنانه‌ی «نمادین» کنیم،
بلکه باید صدای زنده‌اش را — با همه‌ی تردید و قدرتش — منتقل کرد. بنابراین ترجمه‌ی موفق شعر او باید میان دو قطب تعادل برقرار کند: زبان احساس (که نرم و درونی است)، زبان نقد اجتماعی (که صریح و برنده است). حالا اگه ترجمه یکی را فدای دیگری بکند، جهان او ناقص می‌شود.

۳. حساسیت فرهنگی در بازآفرینی عشق و بدن:
یکی از دشوارترین بخش‌ها برای مترجم، انتقالِ بی‌پرده و شجاعانه‌ی نگاه او به بدن و عشق است. در شعر کردی، این صراحت نه از میل اروتیک، بلکه از حقِ سخن گفتن از بدن زن می‌آید.
بدنی که در جامعه کردی (همچون بسیاری جوامع خاورمیانه) اغلب موضوع سکوت است.
مترجم باید این جسارت را حفظ کند، بی‌آن‌که شعر را «ادبی‌تر» یا «ملایم‌تر» کند.
یعنی زبانِ او باید همچنان بُرنده و صادق بماند! در برگردانِ فارسی نیز حساسیت فرهنگی خواننده را لحاظ کند و با سانسور برخورد کند تا شعر در ترجمه نه تابو بشکند، نه تحریف بشود.

۴. حفظ بستر فرهنگی کردستان:
در شعرهای کژال نیز، کوه، زمین، تبعید، و باران صرفا یک تصویر نیستند! بلکه بخشی از زبان وجودی زن کردی هستند. وقتی او از «کوه» می‌گوید، آن کوه هم‌زمان پناهگاه و زندان است.
در ترجمه یا معرفی آثارش، باید این دوگانگی بومی را منتقل کرد: کردستان هم خانه است، هم تبعیدگاه. زن هم مادر است، هم تبعیدی در بدن خویش. فهم این لایه‌ها فقط با شناخت زمینه فرهنگی ممکن است، نه از راه واژه‌نامه.

۵. چگونه این حساسیت منتقل می‌شود؟
در کار ترجمه یا بازنویسی شعرهای او، سه راه مؤثر وجود دارد:
حفظ واژگان کلیدی کردی (مثل «هاوار»، «ژین»، «خاک»، «هێمن») تا ریشه‌ی فرهنگی باقی بماند.
استفاده از موسیقی طبیعی زبان فارسی، نه وزن مصنوعی، تا نرمی زنانه‌ی متن حفظ بشود.
نوشتن یادداشت مترجم یا پیش‌گفتار تفسیری که به مخاطب فارسی توضیح دهد این شعرها از کجا می‌آیند. از زندگی روزمره‌ی زن در جامعه‌ای که هم سراسر رنجه، هم پایداری و مبارزه‌ی هم‌زمان.
در جمع‌بندی پاسخ این پرسش؛ انتقال تجربه‌ی زنانه، هویت و عشق در شعر کژال ابراهیم خدر، فقط یک کار زبانی نیست، بلکه یک کنش فرهنگی و اخلاقی است.
مترجم در این میان نه تنها پلی میان دو زبان، بلکه پلی میان دو جهانِ زیسته است: جهان زنِ کردی که سخن می‌گوید و جهان خواننده‌ای که باید او را بشنود و لمس کند!

به نظر شما شعر کردی و فارسی در چه نقاطی به هم نزدیک هستند؟ و چه تفاوت‌های اصلی با هم دارند؟

  • این پرسش در عین زیبایی، در دلِ خود بحثی عمیقی درباره‌ی هویت، زبان، و تخیل شاعرانه‌ی ایرانی‌ـ‌کردی دارد!
    شعر کردی و فارسی، در طول قرن‌ها هم‌زیستی فرهنگی، از یک‌سو در بسیاری از بن‌مایه‌ها با هم خویشاوند و بسیار نزدیک‌اند. از سوی دیگر در موسیقی، زبان، و نگاه به جهان، تفاوت‌های بنیادین دارند.
    بیایید با نگاهی جامع اما خلاصه، این دوگانگیِ هم‌خویشی و تفاوت را بررسی کنیم:

۱. زمینه‌ی مشترک تاریخی و فرهنگی:
از قرون اولیه‌ی پیدایش شعر تا امروز، شعر کردی و فارسی در یک فضای تمدنی مشترک رشد کرده‌اند:
اسطوره‌های مشترک: زن، زندگی، کوه، باران، عشق، اسب، میهن، آتش، آزادی، رنج، خدا.
تاثیر متقابل: مثلا هه‌ژار از خیام و حافظ و مولوی اثر پذیرفته‌اند،
و شاعران فارسی‌زبان و آزادی‌سُرا (از عشقی تا فرخی، از شاملو تا فروغ) نیز از شعر، ترانه، پایداری و مردمی کرد الهام گرفته‌اند و عکس آن نیز! در نتیجه، زبان احساس و استعاره در هر دو سنت تا حدی مشترک است.

۲. شباهت‌ها: در گوهره‌ی ناب شعری، نه در صَرف و نحو
الف) موسیقی درونی و عاطفه: در هر دو شعر، «فارسی و کردی» موسیقیِ طبیعی واژه‌ها و تکرارها، مهم‌تر از وزن قراردادی ا‌ست.
ب) عشق به عنوان فلسفه: در هر دو سنت، عشق مفهومی صرفا احساسی سوء تفاهمی نیست؛ بلکه راهی برای شناخت جهان است؛ چه در غزل فارسی (مثلا در حافظ و مولوی) چه در شعر کردی (مثلا در کارهای شیرکو بیکس یا کژال ابراهیم خدر.)
ج) پیوند شعر و پایداری: شعر در هر دو زبان، ابزاری برای بقا و اعتراض بوده است. هم شعر کردی و هم فارسی در برابر سانسور، تبعیض یا شکست تاریخی، به زبان پناه برده‌اند. در نتیجه، «رنج» و «امید» در هر دو، دو نیروی اصلی و موثرند‌.

۳. تفاوت‌های بنیادین، از ریشه‌ی زبان تا زاویه‌ی دید:
الف) زبان و ساختار زبانی: اگر بتوان زبان کردی را شاخه‌ای از هندواروپایی دانست( البته من تخصص و ادعای در این خصوص ندارم)، خواهیم دید که از نظر واجی و نحوی با فارسی تفاوت‌های عمیقی دارد. هم‌چنین ترتیب جمله (فاعل–مفعول–فعل)، افعال صرفی و پیشوندی، و تنوع لهجه‌ها (سورانی، کُرمانجی، کلهری…) همه باعث می‌شوند که شعر کردی تپاهنگ و موسیقی متفاوتی داشته باشد.
ب) زاویه‌ی نگاه و سوژه‌ی شاعرانه در شعر فارسی، محور سنتی، درون فرد عاشق و عارف است. در شعر کردی، محور اغلب جمعی و جغرافیایی است! «زن، قبیله، تبعید، خاک، کوه، مرز و…»
ج) حضور طبیعت و اقلیم: در شعر کردی، طبیعت همیشه «زنده» و «فعال» است. کوه می‌بیند، رود حرف می‌زند، برف حافظه دارد.

۴. در سطح فلسفی:
شعر فارسی درون‌نگر و تمایل هستی‌شناسانه دارد. شعر کردی، بیشتر پراتیک تجربه‌گرا و تاریخی محور است. شاعر کردی «رنج زیستن» را در بستر اجتماعی‌اش روایت می‌کند. شعر فارسی گاه انتزاعی‌تر است، شعر فارسی، آینه‌ی «هستی»، و شعر کردی، پژواکِ «زمین» است. یکی به درون می‌رود تا معنا را بیابد، دیگری از دل خاک و رنج معنا می‌سازد.

چه چیزی شما را به سمت ترجمه‌ی اشعار کردی سوق داده است؟

  • لذت شعر ناب!

حفظ وزن، قافیه و آهنگ کلام از بزرگترین چالش‌هایی‌ست که در ترجمه‌ی اشعار کردی مطرح است. چگونه بین وفاداری به معنا و حفظ موسیقی شعر تعادل ایجاد می‌کنید؟

  • در حقیقت یکی از بنیادی‌ترین چالش‌های ترجمه‌ی شعر کردی (و هر شعر زنده‌ی اقلیمی) به فارسی یا هر زبان دیگر؛ وفاداری به زبان مبدا و معنا و وفاداری به موسیقی واژگان است! در شعر کردی، این دو چنان درهم تنیده‌اند که جدا کردنشان تقریبا محاله. جاهایی گفته‌ام که ترجمه خیانت به شعر است اما گریز و گزیری نیست باید شریک شد و به اشتراک گذاشت. ببینیم چگونه می‌توان میان این دو «نفس» – معنا و موسیقی – توازن برقرار کرد. باید ببینیم:
    موسیقی در شعر کردی، از کجا جاری می‌شود؟
    موسیقی شعر کردی سه سرچشمه دارد:

زبان گفتار و گویش‌ها – کردی زبانی است پر از واکه‌های کشیده و هم‌آوایی‌های طبیعی؛ حتی گفتار روزمره‌اش آهنگین است.
وزن (oral rhythm) – شعر کردی کلاسیک مانند شعر نالی و هیمن، وزن عروضی دارند،
اما شعر معاصر (مثل شیرکو بیکس یا کژال ابراهیم خدر) بیشتر بر پایه‌ی ضرباهنگ گفتار و عاطفه است.

آواز و مقام – شعر کردی اغلب با موسیقی و آواز همراه است، پس وزن فقط «نوشتاری» نیست، بلکه شنیداری هم هست.
در نتیجه، مترجم با شعری روبه‌روست که تپاهنگ(ریتم) آن از جنس صدا و تنفس است، نه فقط از نظم واژه‌ها.
دیگری، خطر دوگانه‌ی ترجمه!
اگر مترجم به معنا بیش از اندازه وفادار باشد موسیقی شعر می‌میرد.
اگر فقط آهنگ و قافیه را تقلید کند، معنا سطحی یا تحریف‌شده می‌شود.
برای همین، ترجمه‌ی شعر کردی در صورتی موفق است که بتواند آهنگِ درونیِ احساس را حفظ کند، حتی اگر وزنِ بیرونی تغییر کند. البته هدف، بازآفرینیِ موسیقی شعر است، نه بازتولیدِ وزن.

سوم، راه‌های ایجاد تعادل است!

نخست، ترجمه‌ی با تپاهنگ، نه قافیه!
در بسیاری از شعرهای کردی، موسیقی از تکرار و ضرباهنگ طبیعی واژه‌ها می‌آید: از «دشت»، «خاک»، «هاوار»، «ژین» برین و بریندار و…
مترجم می‌تواند در فارسی با تکرار واجی یا نحوی تپاهنگ بسازد، نه لزوما با قافیه‌ی ظاهری.

مثلا:
«ئاگر لە دڵم دەکەوێت، بەفر لە چاوەکانم»
می‌تواند در فارسی چنین برگردانده شود:
«آتش در دلم می‌افتد، برف در چشمانم می‌بارد»
نه وزن عروضی دارد، نه قافیه، اما ریتم و تقارن معنایی‌ـ‌آوایی حفظ شده است.

دوم، انتخاب مترادف‌های موسیقایی!
در ترجمه، هر واژه دو چهره دارد: معنایی و آوایی.
مترجم هوشمند واژه‌ای را برمی‌گزیند که هر دو را با هم حفظ کند.
مثلاً «خاک» را به‌جای «زمین» چون هجای کوتاه‌تر و صدای بازتری دارد.
یا «باران» را به‌جای «بارش»، چون آهنگ طبیعی‌تری دارد.

سوم اینکه، بازسازی حس موسیقایی با نحو فارسی!
یکی از ابزارهای ظریف مترجم، نحو آزاد فارسی است.
با جابه‌جایی واژه‌ها، کشش جمله و شکست سطر، می‌تواند ضرباهنگ شعر کردی را القا کند.
مثلا با ساخت جمله‌هایی کوتاه و پُر از مکث تا حس کوهستانی زبان کردی منتقل شود.

مورد چهارم هم استفاده از موسیقی معنوی به‌جای قافیه!
در شعر کردی، موسیقی فقط آوایی نیست؛ از تکرار مفهومی هم ساخته می‌شود. واژه‌هایی چون «خاک»، «مرگ»، «عشق»، «زن»، که در شعر تکرار می‌شوند و هارمونی معنایی می‌سازند.
در فارسی هم می‌توان به‌جای قافیه، از واژگان هم‌خانواده یا مفاهیم تکرارشونده بهره برد تا حس دورانی شعر حفظ بشود
به خاطر اینکه بحث ما خیلی تخصصی و حوصله سربر نشود، خلاصه می‌کنم و از رویکرد دوگانه و نگاه فلسفی به تعادل؛ درز می‌گیرم. اگه بخوام این بخش رو جمع‌بندی کنم، باید عرض کنم که:
ایجاد تعادل میان معنا و موسیقی در ترجمه‌ی شعر کردی یعنی؛ اصل شیوه‌ی حفظ در ترجمه، وزن گفتاری با کشش نحوی و تکرار، قافیه طبیعی با هم‌آوایی مفهومی یا واجی، تپاهنگ احساس با جمله‌بندی منقطع و زنده، موسیقی واژه‌ها، با انتخاب مترادف‌های آوایی و روح شعر با بازآفرینی، نه تقلید!
مترجم خوب، میانِ دو گوش می‌ایستد: گوشِ زبانِ مبدأ و گوشِ موسیقیِ درونِ خود. هرگاه این دو با هم بنوازند، ترجمه شعر می‌شود.

شعر کردی سرشار از اصطلاحات، واژگان و مفاهیم فرهنگی است که معادل دقیقی در زبان فارسی ندارند. چگونه این مفاهیم را به خواننده‌ی فارسی‌زبان منتقل می‌کنید؟

  • این پرسش هم بسیار کلیدی و ظریف است!
    زیرا دقیقا در قلب ترجمه‌ی شعر کردی به فارسی قرار دارد: در جایی که واژه دیگر فقط معنا نیست، بلکه حامل فرهنگ، حس، و حافظه‌ی جمعی است. در شعر کردی – به‌ویژه در آثار شاعرانی چون شیرکو بیکس، هیمن موکریانی، کژال ابراهیم خدر، و عبدالله پشیو، واژه‌ها «زندگی می‌کنند».
    هر اصطلاح، بوی خاک و موسیقی دارد. وقتی مترجم می‌خواهد آن را به فارسی برگرداند، اگر تنها به واژه‌نامه تکیه کند، شعر خشک و بی‌روح می‌شود. بنابراین، ترجمه‌ی چنین مفاهیمی کار زبانی نیست، بلکه کنش فرهنگی است. ناچارم یه خورده بحث را بشکافم. نمی‌شود عبور کرد. ببینیم گام‌به‌گام، مترجم چگونه می‌تواند این کار را انجام بدهد!

۱. فهم عمیق: پیش از ترجمه، زیستن در جهان شعر
واژه‌های کردی اغلب «چندلایه»‌ان. مثلا: هاوار (hawar) فریاد، استغاثه، ناله، فریاد در کوه. ژین (jîn) زندگی، ولی نه صرفا biological؛ به معنای زیستنِ با رنج و شرافت.
خاک در کردی هم زمین است، هم نیشتمان( زاینده، پناهگاه، مادر، هویت و هم گور!) اگر مترجم این لایه‌ها را نشناسد، هر انتخابی ممکن است یک بُعد را حذف کند. بنابراین نخستین گام، فهم فرهنگی و زیسته‌ی واژه است، نه فقط لغوی.

۲. راه‌های انتقال واژگان و مفاهیم فرهنگی به فارسی
نخست حفظ واژه‌ی کردی در متن (با توضیح ضمنی یا حاشیه‌ای.) گاهی هیچ معادلی در فارسی نمی‌تواند حس و بافت فرهنگی واژه را برساند. در این موارد، بهترین کار حفظ واژه‌ی کردی است، همراه با زمینه‌ای که معنا را القا کند. مثلا: «هاوارِ من از کوه واگویه شد! اما کسی نشنید.» در اینجا نیازی نیست واژه را ترجمه کنیم («فریاد» کافی نیست). در مواجهه با بافت جمله، مخاطب حس می‌کند هاوار نوعی فریاد وجودی است.
مترجمان ادبی (مثل شاملو، نجف دریابندری یا رضا براهنی) نیز از این روش برای واژه‌های بومی استفاده کرده‌اند.
مورد دوم ترجمه‌ی استعاری یا تطبیقیه!
برخی مفاهیم کردی ریشه در باورها یا رفتارهای قومی دارند که معادل مستقیم ندارند، اما می‌توانند با استعاره‌ی فرهنگی فارسی نزدیک بشوند.
مثلاً واژه‌ی کردی دڵسوور (delsoor) یعنی “دل‌سرخ”؛ در شعر کردی نماد انسان عاشق و صادق است.
در فارسی می‌توان گفت:
«دل‌آتشین»، یا «دل‌روشن»، یا حتی «دلِ خون، اما صادق» بسته به فضای شعر.
در اینجا ترجمه، معنا را منتقل نمی‌کند، بلکه جایگاه احساسی واژه را بازسازی می‌کند.
مورد مهم بعدی خلق معادل‌های خلاق (بازآفرینی زبانی) شعر زنده همیشه به زبان مقصد چیز تازه‌ای می‌دهد. مترجم می‌تواند واژه‌ای تازه بیافریند که روح اصطلاح کردی را منتقل کند.
مثلا واژه‌ی کردی خاوین (xawin) که هم «غم» است، هم «خستگیِ کهنه‌ی زندگی». در فارسی می‌توان به‌صورت شاعرانه ساخت: «فرسودِ دل» واژه‌ای که پیش‌تر وجود نداشته، اما حس را زنده می‌کند. این نوع ترجمه‌ها معمولا شعر را غنی‌تر می‌کنند، چون زبان فارسی را از درون گسترش می‌دهدند.

۳. وظیفه‌ی مترجم:
صداقت در دو جبهه؛ مترجم باید میان دو مخاطب تعادل برقرار کند. شاعر کردی که می‌خواهد «فرهنگش شنیده شود» و خواننده‌ی فارسی که باید «احساس کند، نه فقط بفهمد.»
برای این کار، مترجم باید:

۱. زبان هر دو جهان را بشناسد (فرهنگ‌نامه، موسیقی گفتار، اسطوره‌شناسی).
۲. به جای ترجمه‌ی واژه، تجربه را منتقل کند.
۳. به شعر به چشم «فرآیند گفت‌وگو» نگاه کند، نه به‌عنوان محصول نهایی.
مترجم شعر کردی، در حقیقت پلی‌ست میان دو جهانِ احساس: جهانی که واژه در آن متولد می‌شود و جهانی که واژه در آن دوباره معنا می‌گیرد.

در ترجمه شعر کردی به فارسی، آیا نمادهایی وجود دارند که به واسطه‌ی انتقال مستقیم آن به زبان فارسی، معنای عمیق یا زیباشناسانه‌ی آن از دست داده یا کم‌رنگ شود؟

  • در واقع، به یکی از ریشه‌ای‌ترین چالش‌های زیبایی‌شناسی در ترجمه‌ی شعر کردی به فارسی اشاره می‌کنید. بله! بسیاری از نمادهای شعر کردی وقتی بی‌واسطه و مستقیم به فارسی ترجمه می‌شوند، بخشی از بار عاطفی، تاریخی، یا اسطوره‌ای خود را از دست می‌دهند. به همین خاطر عرض کردم ترجمه خیانت به شعر است!
    دلیلش این است که در شعر کردی، نماد نه فقط عنصری زبانی، بلکه حامل حافظه‌ی جمعی، موسیقی قومی و تجربه‌ی تاریخی‌ست.
    وقتی این ریشه از بستر فرهنگی جدا می‌شود، معنا «می‌ریزد» و آن ژرفای بومی که شعر را زنده می‌کند، کم‌رنگ می‌شود.
    بیا دقیق‌تر ببینیم:
    مثلا نمادهایی که در ترجمه کم‌جان می‌شوند؛ کوه (چیا / چیایە) در شعر کردی، کوه فقط طبیعت نیست؛مث خاک هویت و پناهگاهه. نماد آزادی، سربلندی، پایداری و تنهایی‎ست. وقتی در فارسی ساده ترجمه می‌شود («کوه»)، این ابعاد سیاسی و روحی از میان می‌رود. در شعر شیرکو بیکس می‌خوانیم: «من فرزند کوهم، از سنگ زاده‌ام.» اگر به فارسی تنها چنین برگردد، حس تعلق قومی و اسطوره‌ای حذف می‌شود. در حالی که در بافت کردی، «فرزند کوه بودن» یعنی از تبار آزادگان بودن، از دلِ رنج و ایستادگی آمدن. مشکل: نماد به طبیعت فروکاسته می‌شود! مثال‌هعای زیادی می‌شود‌ زد که بحث طولانی می‌شود. ترجمه‌ی نماد کردی، مثل انتقال عطر است از گل به واژه! اگر در ظرف ناجور ریخته بشود، رایحه‌اش می‌پرد. اما اگر مترجم بو، بافت، و بادِ آن سرزمین را بشناسد، آن‌گاه در زبان فارسی هم می‌تواند عطر کوه و خاک را زنده نگه دارد!

برخی از شاعران کردی شهرت جهانی دارند. به نظر شما ترجمه‌ی اشعار کدام‌یک از شاعران پیچیده‌تر و دشوارتر است. چرا؟

  • این سؤال از این بابت ارزشمند است که در واقع، پاسخ به آن فقط به مهارت زبانی مترجم برنمی‌گردد، بلکه به شناخت جهان فکری و بافت فرهنگی شاعر مربوط می‌شود.
    در میان شاعران بزرگ کرد، تقریبا همه ترجمه‌پذیرند، اما هرکدام در سطحی خاص مترجم را به چالش می‌کشند. اجازه بده کمی دقیق‌تر به چند چهره شاخص اشاره کنم و سپس جمع‌بندی کنم که کدام یک از همه دشوارتر است و چرا؟

۱. شیرکو بیکس (Şêrko Bêkes) – شاعر تصویر و موسیقی. شیرکو شاید جهانی‌ترین چهره‌ی شعر کردی باشد. زبانش سیال، پر از موسیقی، و آکنده از استعاره‌های چندلایه است. شعر او میان عرفان، سیاست و عاطفه در نوسان است.
اما دشواری در ترجمه:
موسیقی درونی شعرش گاه از بازی با واج‌ها و تپاهنگ‌های طبیعی کردی می‌آید. واژه‌هایش هم‌زمان ملموس و نمادین‌اند: مثلا «کوه»، «پرنده»، «باران» در شعر او همیشه چند معنا دارند. در فارسی، یا باید معنا را ترجیح دهی و موسیقی را از دست بدهی، یا برعکس. مثال: «ئه‌و بارانەی ناهاتە، له‌ دڵی من هاتوه‌» (آن بارانی که نیامد، در دل من باریده است.) ترجمه‌ی لفظی حس را منتقل می‌کند، اما لطافت وزن گفتار کردی از میان می‌رود. بنابراین شیرکو را باید از نو سرود، نه فقط ترجمه کرد.

۲. عبدالله پشیو (Abdulla Pashew) شاعر اندیشه و ایجاز!
پشیو شاعری فلسفی و موجز است. واژه‌ها را مثل سنگ‌تراش به‌کار می‌برد؛ هر سطرش فشرده و پرمعناست. در ترجمه، اگر حتی یک واژه را اشتباه برگزینی، ساختار فکری شعر فرو می‌ریزد.
ترجمه‌ی پشیو هم دشوار است چون: زبان او نمادین اما سرد و عقلانی است، با کم‌ترین نشانه از احساس‌گرایی. شعرهایش با ترجمه‌ی بیش‌ازحد آزاد، حالت «خطابه‌ی شاعرانه» پیدا می‌کنند. باید در ترجمه «فشار اندیشه» را حفظ کرد، بدون افزودن آرایه‌های فارسی. او از لحاظ ذهنی به ناظم حکمت نزدیک است؛ و از نظر ترجمه، خطرش این است که ساده به‌نظر برسد، درحالی‌که بسیار پیچیده است.

۳. کژال ابراهیم خدر – شاعر زنانه و حسی!
کژال ابراهیم خدر، زبانی دارد که در عین سادگی، از درون شعله‌ور است. در شعرش مفاهیمی چون بدن، عشق، هویت و رنج زنانه با سیاست و اجتماع در هم تنیده‌اند. بخش بزرگی از معنای شعر او از لحن، تکرار، و سکوت میان واژه‌ها می‌آید. بسیاری از واژگانش جنسیت‌مندند (در کردی گاه واژه‌ها بارِ زنانه یا مردانه دارند) اما در فارسی، این تفاوت از بین می‌رود. شعر او با استعاره‌های بومی و تجربه‌ی زیسته‌ی زن کرد شکل گرفته است. مترجم اگر این بستر را درک نکند، شعر به «نثر لطیف» تبدیل می‌شود. بنابراین ترجمه‌ی او نیازمند حساسیت فرهنگی و جنسیتی بالاست.

۴. لطیف هلمت (Latif Halmat) – شاعر فلسفه و تراژدی! شعر او آمیزه‌ای از عرفان، پوچی، و پرسش‌های هستی‌شناختی است. از نظر فکری، پیچیده‌تر از شیرکو و پشیو است.
هر شعرش نوعی گفت‌وگوی درونی با مرگ، خدا، و حقیقت است. واژه‌ها در شعر او هم چندوجهی‌اند؛ هر بیت می‌تواند چند لایه‌ی معنایی داشته باشد. و همچنین هیمن موکریانی (Hêmin Mukriyani) – شاعر کلاسیک و ملی و دیگران!
ریتم درونی شعرش با منطق فکرش یکی است — نمی‌توان به‌آسانی وزن را جدا کرد. در ترجمه، اگر بخواهی معنا را شفاف‌تر کنی، از رمزآلودگی شعر می‌کاهی؛ اگر بخواهی رمز را نگه داری، ممکن است خواننده فارسی‌زبان را از شعر دور کنی. لطیف هلمت همانند تی.اس. الیوت یا پل والری، مترجم را به فلسفه‌ی زبان می‌کشاند.

۵. هیمن موکریانی (Hêmin Mukriyani) – شاعر کلاسیک و ملی! زبان او با وزن عروضی و قافیه‌های سنتی پیوند دارد.در ترجمه، دشواری اصلی «ریتم و ساختار» است، نه معنا. اگر شعر را آزاد ترجمه کنی، موسیقی‌اش از بین می‌رود؛ اگر بخواهی موسیقی را حفظ کنی، نثر فارسی مصنوعی می‌شود. او بیشتر برای مخاطبان کردی با حس نوستالژیک قابل درک است، نه جهانی!
و اما پاسخ نهایی:
از میان این شاعران، بخیار‌علی و کژال ابراهیم خدر سخت‌ترین‌ها برای ترجمه‌اند اما به دلایل متفاوت؛ بخیار‌علی چون اندیشه‌اش چندلایه و رمزآلود است،ترجمه‌ی او نیازمند درک فلسفی، ساختارشناسی زبان و حفظ ایهام است. کژال ابراهیم خدر چون جهان او زبانی- بدنی و فرهنگی است، در عین سادگی گفتاری ترجمه‌اش نیازمند همدلی انسانی، درک جنسیت و آشنایی با فرهنگ کردی‌ است. اولی عقلِ شاعر را می‌طلبد، دومی دلِ شاعر را. و شاید بتوان گفت، شیرکو را باید با گوش ترجمه کرد، پشیو را با ذهن، بخیار‌علی را با فلسفه و کژال را با دل و بدنِ زبان!

از مراحل انتخاب، ترجمه و انتشار این دو اثر بگوئید.

  • در مرحله‌ی نخست، دلیل انتخاب این کتاب‌‌ها ارزش شعری و کلامی ‌آنها بود نه چیز دیگر! در مرحله‌ی بعد تعصب و تعهدی که به شعر دارم باعث شد! چرا که هرچه ترجمه شعر کردی خواندم و تطبیق کردم بسیار نچسب و بی‌زار کننده بود. یک جور تسویه‌ی بدهکاری به شعر و خودم بود. من حرفه‌ای، مترجم نیستم. برای کتاب بختیار‌علی وقت زیادی را از با کیفیت‌ترین روز و شب‌های عمرم را صرف ترجمه کردم. اگر بگویم با وقتی که گذاشتم می‌توانستم یک رمان بنویسم بزرگ‌نمایی نکرده‌ام! سرنوشت، دوسه سالی من را به زادگاهم برگرداند. در خلوت روستا و خانه‌ی پدری گاه شعری را یک هفته بلند بلند می‌خواندم و اجرا می‌کردم تا در جانم جا بگیرد. تازه، تن به ترجمه می‌داد. کارم که تمام می‌شد برای تطبیق، شعرها را برای شاعر گرامی کرد، سرکار خانم میهمی می‌فرستادم و بحث بر سر چرایی انتخاب واژه و خلاصه شد این دومجموعه‌ی پیش رو! هر دو مجموعه از تیغ سانسور در امان نبودند! مجموعه‌ی کژال یک بار در دولت رییسی کامل رد شد و مجموعه‌ی بختیار‌علی با خذف کامل یک شعر و سطرها و واژه‌ها از سد سخت سانسور عبور کردند و مجوز گرفتند!

در پایان آیا خبری (ترجمه، انتشار، تجدید چاپ) برای مخاطبان‌تان دارید؟

  • کار جدی ترجمه در دست ندارم. کار ترجمه و کلا کار شعر، به قول صائب شیشه خوردن است اینجا! نه اقبالی و نه درآمدی! تنها انگیزه همان عِرق و تعهد به خود شعر است! وگرنه نه دنیا را می‌سازد و نه آخرت! بعد از مجموعه‌ی «گوساله‌ها» که کار متفاوتی بود، کاری از خودم، منتشر نکردم و شعرهای خودم را از سال نودوهفت جمع و جور کردم که اگر بشود امسال منتشر کنم!
    اینم اضافه کنم تا حالا جایی با کسی مصاحبه نکرده بودم اینم بخشی از بدهی به شعر است که این روزها نه تنها در ایران بلکه در کل جهان حال و روز خوشی ندارد و رو به زوال زیست است! پیروز باشید.

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights