یک شعر از زینب ساعدی
قابِ سکوت
ریشههایم پرمحصولاند
گویی در قابِ روزمرگیهایم
پسماندهی سکوتی را میبلعند
که قصهی هزار و یک شبِ آینههاست
و من
میانِ این پسماندهها
به جستوجوی نوری میگردم
که حتی در تاریکترین شبهای آینهها
توان بازگشت به خود را داشته
هر شاخه، هر برگ
چون خاطرهای ترد
در باد میرقصد
و زمزمه میکند:
«هر سکوت، پایانِ آغازست»
ریشههایم را نگاه میدارم
با همان امیدِ خاموش
که شاید روزی
این قابِ روزمرگیها
به گلدانی بدل شود
برای نور، برای پرواز، برای من
#س_شاپرک
#زینب_ساعدی
۱۳ آذر ۴۰۴




















