Advertisement

Select Page

یک شعر از حمید فرحناک

یک شعر از حمید فرحناک

 

برگشته از خود،…[دریا]
(توفانش گرفته بود
«ماه وُ مِه» را نمی دید)

جامه دریده وُ کرجی شکسته وُ «بادبانش را»
باد، برده بود …
«آن مرد»
دستی به سرو روی خود کشید

[ آوازه خوان حضرت عشق و حسرت دیدار وُ «دریغ و دردهایی که داشت»]

***
«گمانه زنی هایِ زن»:
پارویِ قد برافراشته وُ
[تلاطم های خیال وُ
شعری بسوی ساحل]

(شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل) *

***
صدف ….
نام دختر ی که عروسِ دریا بود
تب وتابِ آبی چشمانش
آرام و قرار نداشت …
[مروارید آرزوهایش، می‌درخشید]

دریا‌، با توفانش
مرد‌، با بادبانش
زن‌، با گمانش
و.‌‌ …
آن دختر‌، با آبی چشمانش

از خوابِ آب …
برگشته بودند …
ـــــــــــــــــــــــ
* شب تاریک و بیم موج وگردابی چنین هایل «حافظ»

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights