یک شعر از حسن فرخی
یلدا
دختر بلند بالای من!
از صبح علی الطلوع
در کنج باغچه ی اکنون
گل سرخ
مفهومی از آفتاب است.
[ دختر بلند بالای من
پشت پنجره
به تماشای جهان ایستاده است
و برای کوچه ها
دست تکان می دهد.]
من
ترانه ای برای ماه می خوانم
که خوابآلوده
از خیابان می گذرد
تا صبح روز بعد
شب
مفهومی از دوزخ است.
[حالا که چندثانیه
از این جهان
باقی مانده است سوگلی من
در آینه می خندد.]
من
در خیابان ایستاده ام
به تماشای اسبی سپید
که به تاخت دور می شود
در بهت پاییز و
باران بوسه!
[حالا که دلتنگ شیهه ایم و
شبنم
باید به شکل انار فکر کرد
به قیمت اندوه و
دانه های سرخ یاقوت]
یلدای من
در این شب های بلند
چشمان تو غزلی است.
حسن فرخی
آذر ۱۴۰۴




















