نشر آسمانا منتشر کرد: رمان «بدری»
نشر آسمانا منتشر کرد:
بدری
رمانی از
بهروز بدخشان
بدری، داستان راوی سی و چند سالهایست که خرج زندگیاش را از روابط عاشقانه با زنان ثروتمند درمیآورد. زنانی که به هر دلیل دوست دارند با جوانی وقت بگذرانند و چه بهتر که این جوان بیکار باشد و عاشقپیشه. در همان صفحههای اولْ راوی با بدری آشنا میشود و در رابطهی جدیدی که دارد شکل میگیرد به این فکر میافتد که دروغهای عاشقانهای که برای سرگرم کردن و تیغ زدن زنها به کار میبَرَد دیگر برایش دلپذیر نیست. حالا میخواهد در رابطه با بدری، کار دیگری کند، دروغی که بتواند زندگیاش را تغییر دهد. آنچه در تمام طول داستان اتفاق میافتد، تلاش راوی برای یافتن این «کار دیگر» است و خواننده در رویاویی با این تلاش است که به ظرافتهای شخصیت راوی، بدری، و رابطهی پیچیدهی آنها پیمیبرد.
بهروز بدخشان در روایتش از شهری که با دوستان و بدری در آن پرسه میزند، اصفهان، زایندهرود، و محلهی وحید یا همان «صحراروغن» را بهتصویر میکشد، به ساکنین بیصدای این محلهی قدیمی صدا میبخشد و آنها را از نگاه کسی که از آنهاست و در میان آنها زندگی کرده است تحلیل میکند. رمان بدری، کنکاش نویسنده در رابطههایش با آدمها، خودش، و همچنین محلهای که در آن بزرگ شده است و حالا اصفهان مدرن دارد آن را فرومیبلعد.
بهروز بدخشان
به روایت مهر خانسالار
بهروز بدخشان، بهار ۱۳۴۳ آمد و پیشاز آنکه دستنوشتههایش را به چاپ بسپارد، در بهار ۱۴۰۰ رفت. برخلاف پیچیدگیهای ذهن خلاق او، داستان دستنوشتههایش بسیار ساده و آشناست: بخشهای زیادی از آنها گم شد و آنچه باقی ماند یکجا جمع شد تا به همت دوستانش چاپ شود. یکسال پساز رفتن بهروز، در سال ۱۴۰۱ سه فصل از رمان نیمهتمام «صحراروغن» به همراه نمایشنامه کامل «بیستون» چاپ شد و اکنون که رمان «بدری» او بهدست چاپ سپرده شده است، فقط فیلمنامهی کامل «جایی برای خواب» و مجموعهای از طرحهای نمایشنامه و فیلمنامهی او مانده که بهزودی آماده خواهد شد.
حالا که بخشی از کارهایش آماده چاپ است تا بهروز بدخشان بهتصویر کشیده شود میبینم بهروز فقط همینها نیست. بهروز نقدهای دقیق، تند و بیرودرواسیاش هم بود، همهی داستانهایی که از حفظ میخواند، همهی جملههایی که در نشستهای دورهمی داستانی مینوشت که با هم بپرورانیم تا گاهی به داستانهای خوبی برسد و برسیم. بهروز هماناندازه که طنزهای گزنده و نیشدارش بود، مرام جوانمردانه و آسمانجلیاش هم بود. تضادهایش منحصربهفرد بود و همین تضادها شخصیتی نزدیک و درعین حال دورازدسترس از او ساخته بود. شلوغی و خندههای از ته دلْ درکنار لحظههای سکوت و نوشتن در ذهن، عشق به درجمع بودنْ و تنهاییِ بیحدومرزی که آن را با هیچکس شریک نمیشد، نگرانیها و وسواسهای فکریاش و چیزهای دیگر. بهروز همهی این تضادها بود. وجودی پر از شورِ زندگی با میل عمیقی به مرگ. چیزی که بیدادِ زندگیاش شد. مرگی که میتوانست آزادش کند تا بپرد.
برای تهیه نسخه چاپی کتاب بر روی این لینک کلیک کنید:
https://www.lulu.com/shop/behrooz-badakhshan-and-mehr-khansalar/badri/paperback/product-nvjp2g4.html
برای تهیه نسخه کیندل کتاب بر روی این لینک کلیک کنید:
https://www.amazon.com/dp/B0G66RBBJS





















