اعتدالِ مرگ در زادروزِ مؤلف
ما یک جهان بیشتر نداریم و در همین جهان متولد میشویم و هستیمان شکل میگیرد. تولد در این جهان اتفاقی است خارج از اراده ما اما فرهیختگی و فرزانگی، تلاش و کوشش فردی انسانها در بستر رخدادهای مساعد است. در این جهان همراه با دیگر موجودات و نباتات، بخت زیستمانیمان را تجربه میکنیم. زمانهای که در سپهر فرهنگیاش بهرام بیضاییها و ناصر تقواییها و … با حضور پربارشان میراث فرهنگی افتخارآمیزی برای ما و نسلهای بعدی بهجا گذاشتهاند و علیه ستمهای جنسی و طبقاتی تا آخرین روزهای زندگیشان مبارزه کردهاند. برای همنسلهای ما همزمانی زیستمانیمان با این بزرگان هنر و فرهنگ ایران زمین، نیکبختی بودهاست که شوربختانه قرین شد با حاکمیت رژیمهای سلطهگر و توتالیتر، بیخرد و عقبمانده. زندگی در این مقطع تاریخی بر این عزیزان چنان تنگ و طاقتفرسا شد که برای ارایه آفرینشگری و خردورزی خود، تلاشهای مضاعفی را برای شکستتن سدهای سانسور و حذف بهکار بستند. اما همه ما با حقیقتی بهنام مرگ روبرو هستیم که بیهیچ حصر و استثنا همه را سراغ میگیرد. شعر تاملبرانگیز خیام برای من و همه دوستداران فرهنگ و خرد پس از گذشت چند قرن، شاید یادآور آموزهای باشد:
چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هَفت شُمُر، خواهی هَشت
چون باید مُرد و آرزوها همه هِشت
چه مور خورَد به گور و چه گرگ به دشت!
اتفاق نادری که با درگذشت بهرام بیضایی افتاد این است که حتی مرگ نیز در نهایت اعتدال به سراغ او رفت. یعنی ترازینهگی زادروز و مرگروز بهرام بیضایی. ترازینگی یا (ایکونَکس – Equinoxes) با نظاممندی خود در نوروز و مهرگان رخ میدهد که شب و روز، طول تاریکی و سپیدی با هم برابر میشوند. مرگ بیضایی در زادروزش به اعتدال و برابری تولد و مرگ رسید. روز مرگ و تولد یک سینماگر اندیشمند و روشنفکر بیداری عصر ما با هم برابر و یکسان شد. ایکونَکس به معنی متانت و هشیاری نیز تعریف شده است که چقدر این تعریف در خور مؤلفی است که «چرخ به کامِ این خردمند نگشت».
با به خاکسپاری پیکر بهرام بیضایی در خارج از ایران، بر کثرت جغرافیای فرهنگی ایران افزوده میشود. کالبد اندیشهورز ما در خاک هر کشوری سپرده شود، از ارزش معنوی و ایرانیت او و دیگر فرهیختهگان ایرانی کاسته نمیشود. ایران فرهنگی در بیمرزی خود گسترده و گستردهتر میشود.
از پنجکنت رودکی در تاجیکستان گرفته تا قونیهی مولوی در ترکیه و گنجهی گنجوی در جمهوری آذربایجان. از غزنی ابوریحان بیرونی و بدخشان ناصرخسرو در افغانستان تا مهنه ابوسعید ابوالخیر در ترکمنستان. از بابالصغیر ابونصر فارابی و حلب سهرودی در سوریه و … تا متاخرین که در کشورهای آمریکا؛ نادر نادرپور و مهراز هوشنگ سیحون. انگلستان؛ اسماعیل خویی و ابراهیم گلستان. فرانسه؛ غلامحسین ساعدی و صادق هدایت. اتریش؛ یداله رویایی و سیاوش کسرایی. سوئیس؛ محمدعلی جمالزاده. نروژ؛ منصور کوشان و … همهی این ادیبان و خردورزان و فرهیختهگان، ایرانی هستند و جغرافیای فرهنگی ایران را تعریف میکنند.
شهرگان درگذشت استاد بهرام بیضایی؛ این انسان فرهیخته را که در عرصههای متفاوت فرهنگ و هنر؛ نمایشنامهنویسی، کارگردانی، فیلمنامهنویسی، هنر و تاریخ ایران و پژوهشگری در فرهنگ و اسطوره آثار ماندگاری به جاگذاشته است، به همسر ارجمند و دختر گرامیاش و جامعه فرهنگی-هنری ایران تسلیت میگوید. اینک آثار بهجامانده این اندیشمند ایرانی میراث گرانبهایی است که در اختیار نسل ما و نسلهای بعدی قرار دارد.





















