تراژدی بدری؛ بررسی رمان بدری اثر بهروز بدخشان
تراژدی بدری
بررسی رمان بدری نوشتهٔ بهروز بدخشان
تراژدی مرگ نویسنده و ندیدن چاپ اثرش محدود به نویسندگانی مثل جان کندی تول و کافکا و امیلی دیکسون نیست. بهروز بدخشان نویسندهٔ اصفهانی که چند سال پیش فوت کرد نتوانست رمان چاپشدهاش یعنی «بدری» را ببیند، غیر از این رمان، دیگر آثارش را هم نتوانست به آن شکلی که میخواهد چاپ کند. توضیحات ابتدایی رمان «بدری» خود قصهای خواندنی است از جمعآوری مشقتآور دستنوشتههای پراکندهٔ رمان تا چینش درست آن و در نهایت رسیدن به رمان بدری.
ساختار قصهٔ رمان کاملاً روند کلاسیکی دارد اما صحنهها و شخصیتپردازیها کاملاً رویکرد مدرن و حتی فرویدی به خود میگیرد. با توجه به اینکه حجم کتاب حدود ۱۱۶ صفحه است میتوان آن را در ردهٔ نوولا قرار داد.
بدخشان واقف به اصول داستاننویسی است، بدین معنا که از فرم تا محتوا و ارتباط این دو عنصر باهم کاملاً تکنیکی عمل کرده و هر جا که اصول اجازه داده دست به خلاقیت زده است.
سه بخش مهم رمان یعنی شروع آشنایی راوی با بدری، صحنهٔ رهایی از آن «قسمتی که بدری را به خارج از شهر میبرد» و بخش پایانی «کشیدن نقاشی روی تن بدری» از همان الگوی سهپردهای بهره میبرد. نقطههای اوج، کشمکش و تعلیق درست در دل هر بخش توسط نویسنده نگارش شده است.
بهطوری که میتوان بدون تحلیل متنی این نقاط را پیدا کرد.
نقاط شروعهای هر پرده شکل زبان از آن طپش میافتد و انگاری که راوی نفس دوبارهای گرفته باشد هر قسمت را با جزئیات جلو میبرد. با اینکه بهروز بدخشان ارتباط نزدیکی با سینما و تئاتر داشته اما شخصیت و قصهٔ رمان رنگوبوی ادبی دارد و آنقدر جسورانه اصول قصهنویسی را در زیرلایه پیاده کرده که نمیتوان ردی از شخصیتپردازیهای باسمهای یا دیالوگهای تئاتری دید.
باری در باب فرم رمان باید گفت، نموداری اینچنینی دارد:
««شروع پرده، استفاده از جزئیات و خردهروایت، شروع کشمکش، ایجاد تعلیق، بیان درونیات شخصیتها و پایان پرده.»»
این شکل منظم روند زبانی نویسنده را هم کنترل کرده، طوری که آهنگ و ضرب بیان راوی در ابتدا کند سپس به سمت اوج و در نهایت با استفاده از لحن شاعرانه برای پایان پردهها بهره میبرد.
اصل ایدهٔ رمان بدری یا همان خلاصهٔ تکخطی آن این است: «مردی سیساله وارد رابطه با زنی بیست سال از خود بزرگتر میشود و راوی دچار دگردیسی از روابط امروزی میشود.»
حال نویسنده تلاش دارد که جهانبینی خودش را از زبان راوی به شکلی که آسیبی به روایت و لحن وارد نشود بیان کند. طوری که ما در دو پردهٔ اول با شخصیتی روبهرو میشویم که نمیتوانیم آن را بپذیریم، عدم پذیرش بدین معنا که شخصیت را دوگانه یا بهاصطلاح دورو میبینیم، نمیدانیم شخصیت مثبت در قصه پیش میرود یا منفی؟
تلاش نویسنده هم دقیقاً به این شکل بوده، در دو پردهٔ اول راوی برای خواننده ضدونقیضهایی دارد اما در پایان پردهٔ سوم برای مخاطب این موضوع روشن میشود که دغدغهٔ نویسنده اصلاً بیان شخصیت قهرمان یا دشمن نبوده بلکه قوس شخصیت از شکلی به شکل دیگر در کنه روانی آن بوده.
اینجاست که با خلاقیت نویسنده روبهرو میشویم، یعنی این قوس یا همان Arc شخصیت عامل بیرونی اصلاً ندارد و همهاش برمیگردد به تحولات راوی و ارتباطش با زنی که سعی دارد از او جرقهای برای مقابله ببیند اما این راوی است که در انتها تسلیم تن بدری میشود.
در رمان صحنههای درخور توجهی وجود دارد که نویسنده سعی در پررنگ کردن شخصیت در ذهن خواننده داشته است:
مانند
۱- راوی شخصیت هنری دارد اما دوستانش ضد خودش هستند
۲- رفتار راوی با آنچه که ذهن او میگوید یکی نیست.
۳- راوی در چند جا از قماری میگوید که شانسی برای برد در آن نمیبیند.
۴- اشاره به نقاشی شوهر فوتشدهٔ بدری، که بیابانی است به رنگ سربی.
رمان «بدری» در ژانر رئالیسم اجتماعی، گامی درست در این بحث آن هم در ادبیات ایران برداشته، میتوان گفت اگر قرار به بررسی این ژانر در ادبیات ایران باشد با اثری شاخص و درست روبهرو هستیم.




















