بیبیسی فارسی؛ از رادیوی ترانزیستوری تا تلویزیون ماهوارهای
- پروژه رهبرسازی بیبیسی فارسی؛ از رادیوی ترانزیستوری تا تلویزیون ماهوارهای
- چگونه قدرتهای غربی به کمک رسانهها پروژه رهبرسازی را پیاده میکنند
رادیو بیبیسی در زمان انقلاب ۵۷، مرجع و تکیهگاه بسیاری از مخاطبان خود بود و نقش اساسی در انتشار اخبار ایفا میکرد. برای جامعهای تشنه خبر، این رسانه نوعی ابزار راستیآزمایی به شمار میرفت. این پرسش که آیا اخبار این رسانه واقعاً عاری از جهتگیریهای سیاسی دولت انگلستان بود یا خیر، نیازمند ارائه مدرک است، اما تردید در این زمینه اجتنابناپذیر مینماید.
بیبیسی لندن گزارشهایی از باورهای مردم، شعارها و فضای انقلابی را از طریق بلندگوی رادیوهای ترانزیستوری پخش میکرد که از شنوندهای به گوش دیگرانی که رادیو نداشتند میرسید و خواسته یا ناخواسته، بر صحت آن مهر تأیید میزد. بر شانههای این باورپذیری، رادیو بیبیسی بر نقش رهبرسازی آیتالله خمینی تأکید میورزید و حتی شایعه دیدن تصویر او روی ماه را با قوت بازتاب میداد. این رسانه با انعکاس غیرانتقادی، به گسترش و مشروعیتبخشی به چنین روایتهایی کمک میکرد. در غیاب رسانههای داخلی آزاد، بیبیسی به منبعی «قابل اعتماد» بدل شده بود. در آن دوره که اعتراضات مردمی از دیماه ۱۳۵۶ آغاز شده و تا شهریور ۵۷ اوج گرفته بود و فضای سرکوب سیاسی طولانیمدت حاکم بود، بنگاههای خبری خارجی به ویژه بیبیسی، نقشی برجسته در برجستهسازی چهره خمینی پس از ورود او به پاریس ایفا کردند.
مردم، خسته از نبود آزادی، احزاب سیاسی مستقل، اعمال فراقانونی رژیم شاه، اعتراض طبقه متوسط و نخبگان، بنبست اصلاحات تدریجی، حذف نیروهای مذهبی میانهرو و ملیگرا، و بیتوجهی به نهادهای مدنی، به صحنه اعتراضات پیوستند. این حضور گسترده و هزینه سنگین آن، زمینهای شد تا محاسبهگران غربی برای مهار و جهتدهی به جنبش، به دنبال «رهبرسازی» باشند. در این راستا، چهره آیتالله خمینی که پس از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به حاشیه رفته بود، ناگهان به آلترناتیوی برای پس از سقوط شاه و نظام شاهنشاهی تبدیل شد و به صدایی منسجم برای قشرها و طبقات مختلف اجتماعی بدل گشت.
اعتراضات اخیر ایران نیز که جرقه اولیه آن از بازار زده شد، بر بستر تضعیف ارزش پول ملی، فقر و معیشت دشوار، به سرعت گسترش یافت. این بار نیز بیبیسی فارسی، نه با رادیو، بلکه با ابزارهای تکاملیافتهای مانند تلویزیون ماهوارهای، یوتیوب و شبکههای اجتماعی، بار دیگر به ایفای نقش در عرصه «رهبرسازی» پرداخته است. گسترش سریع و فراگیر اعتراضات از ۷ دی امسال، غرب را نگران از جهتگیری این جنبش به مسیری خارج از کنترل کرده است. بیبیسی فارسی با شتابی قابل توجه، از همتایی مانند ایران اینترنشنال پیشی گرفته و به نظر میرسد تمام تمرکز خود را بر برجستهسازی چهره رضا پهلوی قرار داده و دیگر صداها را عمدتاً نادیده میگیرد. حتی نوع خطاب قراردادن وی توسط گویندگان و مجریان این شبکه («شاهزاده رضا پهلوی») ظاهراً حاکی از پروتکلی مشخص در این راستا است.
به نظر میرسد قبلهای که بیبیسی فارسی به سوی آن نماز میخواند، چیزی جز نشاندن رضا پهلوی بر سریر قدرت نیست. البته میتوان استنباط کرد که بین اروپا و آمریکا در مورد تعیین رهبری و سپردن کاپیتانی به وی اختلاف نظر وجود دارد. ترامپ هنوز منتظر خروجی اعتراضات است تا رقبای احتمالی را بسنجد و قطعیتی که بیبیسی فارسی در لندن به آن رسیده را ندارد. در آینده نزدیک و با توجه به تحولاتی که مردم با جانفشانی ایجاد میکنند، شاهد همگرایی یا واگرایی بیشتر آمریکا و اروپا بر سر آینده ایران خواهیم بود.
پیامهای رضا پهلوی به عنوان مدعی رهبری اعتراضات اخیر، قابل تأمل است. او در نامهای به دونالد ترامپ نوشت: «من مردم را به خیابانها فراخواندهام… از شما میخواهم کمک کنید… لطفا آماده باشید تا برای کمک به مردم ایران مداخله کنید.» به نظر میرسد با کمک رسانههای غربی و اسرائیل، پروژه رهبرسازی وی گام به گام در حال پیشروی است. آیا شروع و گسترش این اعتراضات و فراخوان دیگر اقوام ایرانی، با او آغاز شده است؟
رضا پهلوی که به نظر میرسد دغدغهای برای جان مردم ندارد، با انحراف اعتراضات و توسل به کمک خارجی، در واقع به حکومت خدمت میکند تا با بهانهگیری درباره دخالت عوامل بیرونی، سرکوب را تشدید کند و بر تلفات انسانی بیافزاید. او به عنوان مدعی رهبری، شعار ایجابی مشخصی ندارد، شعار آزادی زندانیان سیاسی را فراموش کرده و به پتانسیل فرهیختگان پشت میلههای زندان که در صورت آزادی میتوانند رهبری را بدون نیاز به کمک خارجی بر عهده بگیرند، توجهی نشان نمیدهد. در انقلاب ۵۷ نیز بسیاری از فعالان سیاسی سازنده تا زمان وقوع انقلاب در زندان ماندند.
موضع سایت فارسیزبان «گویا» نیز در این راستا قابل تأمل است. این پورتال که اخبارش را عمدتاً از ایران اینترنشنال بازنشر میکند، در همصدایی با بیبیسی فارسی و ایران اینترنشنال، از رادیو صدای آمریکا به دلیل سکوت در مورد رضا پهلوی گله کرده است. در بخشی از این اعتراض آمده: «دستکم از نوامبر ۲۰۲۵ تاکنون هیچ اشارهای به نام «رضا پهلوی» در محتوای بخش فارسی صدای آمریکا مشاهده نمیشود.»
این روزها برخی سایتها و حتی تعدادی از هنرمندان، سینماگران و شاعران، بیمحابا و با ادبیاتی مشابه پروتکل بیبیسی، از رضا پهلوی دفاع و او را تنها گزینه میشمارند.
در پایان، یادآوری این موضوع تاریخی مفید است که؛ بازگشت شاهان و شاهزادگان فراری یا تبعیدی به قدرت در صد سال اخیر، عمدتاً بدون پشتوانه و مداخله خارجی یا نظامی که با اهداف منافع ملیشان گره میخورد، میسر نبوده است.
بازگشت به کمک نیروی خارجی:
۱- هایله سلاسی – اتیوپی
تبعید: ۱۹۳۶ (اشغال توسط ایتالیا)
بازگشت: ۱۹۴۱
شیوه: مداخلهٔ مستقیم نظامی بریتانیا و متفقین که نمونهٔ کلاسیک بازگشت با قدرت خارجی بود و منجر به بازگشت به امپراتوری شد.
۲- نورودوم سیهانوک – کامبوج
سقوط: ۱۹۷۰
بازگشت نهایی: ۱۹۹۳
شیوه: توافق صلح بینالمللی + حضور سازمان ملل که با مداخلهٔ خارجی و سازوکار بینالمللی به پادشاهی بازگشت.
بازگشت با فشار و جنبش مردمی ضد استعمار داخلی:
محمد پنجم – مراکش
تبعید: ۱۹۵۳ توسط فرانسه
بازگشت: ۱۹۵۵
شیوه: قیامها و نافرمانی سراسری + فشار سیاسی مردمی که به بازگشت او به سلطنت و استقلال مراکش
بازگشت از مسیر ساختار سیاسی / انتقال قدرت کنترلشده:
خوان کارلوس اول – اسپانیا
وضعیت: وارث سلطنتِ در تبعید
به قدرت رسیدن: ۱۹۷۵
شیوه: انتقال قدرت پس از مرگ فرانکو (تصمیم ساختاری؛ نه انقلاب، نه جنگ) و بازگشت از بالا بود نه از خیابان که منجر به پادشاهی او در اسپانیا شد.
بازگشت به قدرت سیاسی با رأی مردم:
سیمئون دوم – بلغارستان
تبعید: ۱۹۴۶
بازگشت به قدرت: ۲۰۰۱
شیوه: پیروزی در انتخابات آزاد که منجر به نخستوزیری او شد (نه پادشاه). این تنها نمونهٔ مهم بازگشت تبعیدی سلطنتی با رأی مردم است.
موارد ناموفق و نمادین:
۱- محمدرضا پهلوی: بازگشت به قدرت در سال ۱۳۳۲ با کودتا و کمک مداخله خارجی (پس از تبعید کوتاه مدت)
۲- ظاهر شاه افغانستان: بازگشت بدون قدرت
میشائیل اول رومانی: بازگشت نمادین، بدون سلطنت
در جمعبندی نهایی به نتایج جدول زیر میرسیم:
|





















