Advertisement

Select Page

پارادایم نوین ترامپ در قبال ایران: از سایه جنگ تا جنگ تعرفه‌ها

پارادایم نوین ترامپ در قبال ایران: از سایه جنگ تا جنگ تعرفه‌ها

 

پیش‌گفتار:
این متن به هیچ‌وجه بیانگر همدلی نگارنده با دونالد ترامپ، باورهای سیاسی، اخلاقی یا جهان‌بینی او نیست. ترامپ از نظر من نماد پوپولیسم اقتدارگرا، بی‌اعتنایی به حقوق بشر و تضعیف نظم دموکراتیک در داخل و خارج از آمریکاست. آنچه در این نوشته می‌آید، صرفاً تحلیل توصیفی یک تغییر پارادایم در رفتار سیاست خارجی ایالات متحده است، نه دفاع هنجاری از آن. تشریح منطق یک بازیگر سیاسی، به معنای تأیید آن منطق نیست؛ همان‌گونه که کالبدشکافی یک بیماری، به معنای تمجید از آن نیست.

با این توضیح می‌پردازم به اصل مطلب:

در میانه ژانویه ۲۰۲۶، ناظران سیاسی شاهد یکی از پیچیده‌ترین چرخش‌های گفتاری در دکترین سیاست خارجی دونالد ترامپ هستند. مردی که با شعار «صلح از طریق قدرت» به کاخ سفید بازگشته، اکنون در نقطه عطفی قرار دارد که در آن مرز بین تهدید نظامی و فشار اقتصادی بیش از هر زمان دیگری کمرنگ شده است. عقب‌نشینی ظاهری او از گزینه حمله نظامی به ایران، نه یک عقب‌گرد تاکتیکی ناشی از هراس، بلکه تغییر استراتژی به سمت مدلی است که می‌توان آن را «محاصره هوشمند» نامید. برای درک اینکه چرا ترامپ از لبه پرتگاه جنگ فیزیکی فاصله گرفته، باید به لایه‌های زیرین اطلاعاتی و پیامدهای فاجعه‌باری نگریست که یک درگیری مستقیم می‌توانست برای پروژه «عظمت دوباره آمریکا» به همراه داشته باشد.

منطق بازدارندگی و هزینه‌های پنهان جنگ

نخستین و جدی‌ترین عاملی که ترامپ را به بازنگری در حمله نظامی واداشت، گزارش‌های نهادهای اطلاعاتی درباره پدیده «انسجام ملی ناخواسته» بود. در علوم سیاسی، مفهومی به نام «گرد آمدن دور پرچم» وجود دارد که نشان می‌دهد چگونه یک متجاوز خارجی می‌تواند حتی منتقدان سرسخت یک حکومت را به سمت حمایت از ساختار موجود سوق دهد. ترامپ به خوبی می‌داند که بمباران زیرساخت‌های ایران، نه تنها به معترضان کمکی نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود روایت حکومت مبنی بر «دشمنی غرب با موجودیت ایران» در ذهن توده‌ها تثبیت شود. او با مشروط کردن توقف فشارهای نظامی به پایان سرکوب‌ها، در واقع توپ را به زمین حاکمیت انداخته است تا از ایجاد یک موج ناسیونالیستی ضدآمریکایی جلوگیری کند. او به جای تخریب فیزیکی، به دنبال فرسایش مشروعیت است.

از سوی دیگر، هزینه‌های انسانی و «تصویر عمومی» آمریکا در این معادله نقش حیاتی دارند. هرگونه حمله هوایی به کشوری با جغرافیای پیچیده و مراکز نظامی درهم‌تنیده با بافت شهری همچون ایران، ریسک بالای تلفات غیرنظامی را به همراه دارد. در عصر شبکه‌های اجتماعی، انتشار تصاویر کشته‌شدگان غیرنظامی می‌تواند به سرعت ورق را علیه واشینگتن برگرداند و جنبش‌های داخلی ایران را که ترامپ مدعی حمایت از آن‌هاست، به حاشیه براند. اینجاست که پیام رئیس رسانه‌های بین‌المللی آمریکا به رسانه‌ها مبنی بر عدم «رهبرتراشی» معنا پیدا می‌کند؛ واشینگتن دریافته است که تحمیل یک رهبر از بیرون، پروژه‌ای شکست‌خورده است که تنها به هرج‌ومرج و ایجاد یک «دولت ورشکسته» منجر می‌شود. ترامپ نمی‌خواهد مسئول عواقبی باشد که لیبی و عراق را به باتلاق‌های بی‌پایان تبدیل کرد.

سلاح جدید: تعرفه‌های ۲۵ درصدی و خفگی اقتصادی

اما آنچه دکترین ۲۰۲۶ ترامپ را از دوره‌های قبل متمایز می‌کند، جایگزینی «موشک‌های کروز» با «موشک‌های اقتصادی» در قالب تعرفه‌های سنگین است. ترامپ اخیراً تهدید کرده است که هر کشوری – به ویژه چین – که به تجارت با ایران ادامه دهد، با تعرفه ۲۵ درصدی بر تمام کالاهای صادراتی خود به آمریکا مواجه خواهد شد. این حرکت، نمونه‌ای کلاسیک از استفاده ابزاری از اقتصاد جهانی در یک بازی قدرت بی‌رحمانه است که پیامدهای انسانی آن عمداً نادیده گرفته می‌شود.

برای درک ابعاد این فشار، باید نگاهی به اقتصاد چین انداخت. پکن که بزرگترین خریدار نفت ایران است، خود با چالش‌های اقتصادی داخلی دست و پنجه نرم می‌کند. وقتی ترامپ چین را بین «نفت ارزان ایران» و «دسترسی به بازار مصرف آمریکا» مخیر می‌کند، انتخاب پکن از پیش مشخص است. این تعرفه‌ها عملاً ایران را در یک انزوای مطلق قرار می‌دهد بدون اینکه حتی یک سرباز آمریکایی جابجا شود. پیامدهای این اقدام برای ایران به مراتب ویرانگرتر از حمله نظامی محدود است؛ چرا که حمله نظامی ممکن است پس از مدتی به پایان برسد و بازسازی آغاز شود، اما محاصره تعرفه‌ای، منابع حیاتی کشور را به صورت مستمر خشک کرده و باعث فروپاشی سیستمیک از درون می‌شود. ترامپ دریافته است که در دنیای امروز، «قدرت خرید» آمریکا سلاحی برنده‌تر از قدرت نظامی اوست.

امنیت منطقه‌ای و توازن وحشت

عامل دیگری که باعث احتیاط در رفتار کاخ سفید شده، واقعیت‌های سخت میدانی در خاورمیانه است. ایران طی سال‌های اخیر شبکه پیچیده‌ای از قدرت پهپادی و موشکی را توسعه داده که می‌تواند در صورت حمله، تمام شریان‌های انرژی در خلیج فارس را فلج کند. یک جرقه کوچک در تاسیسات نفتی منطقه کافی است تا قیمت جهانی بنزین به رقمی برسد که می‌تواند اقتصاد آمریکا را در آستانه انتخابات‌ میان‌دوره یا برنامه‌های توسعه‌ای ترامپ به زانو درآورد.

علاوه بر این، تهدید انتقام‌جویی علیه پایگاه‌های آمریکا و متحدان منطقه‌ای مانند اسرائیل، هزینه‌ی هرگونه اقدام نظامی را به شدت بالا برده است. ترامپ به عنوان یک تاجر، همیشه به «نسبت سود به هزینه» فکر می‌کند. وقتی او می‌بیند که می‌تواند با ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی، همان امتیازاتی را بگیرد که جنگ ممکن است با ریسک هزاربرابری به همراه داشته باشد، طبیعتاً مسیر دوم را انتخاب می‌کند. او با تغییر لحن خود، در واقع فضای مانور را برای دیپلماسی اجباری باز نگه داشته است.

استراتژی صبر و فشار

در نهایت، آنچه به عنوان «عقب‌نشینی» تعبیر می‌شود، در واقع گذار از یک «جنگ گرم احتمالی» به یک «جنگ سرد تمام‌عیار اقتصادی» است. ترامپ با کنار گذاشتن ایده رهبرتراشی و تمرکز بر توقف کشتار، سعی دارد  چنین وانمود کند که در کنار مردم ایران ایستاده است، در حالی که ابزارهای انتخابی او مستقیماً معیشت همان مردم را هدف می‌گیرد.

پیامد حمله نظامی برای او، درگیری در یک جنگ فرسایشی، جهش قیمت انرژی و از دست دادن حمایت عمومی بود. اما پیامد استراتژی فعلی، منزوی کردن ایران در سطح جهانی و مجبور کردن شرکای بزرگ (مانند چین و هند) به دست شستن از تهران است. ترامپ بر روی «فروپاشی از درون» و «تسلیم در پای میز مذاکره» شرط‌بندی کرده است؛ مسیری که برای او هم ارزان‌تر است و هم خطر کمتری برای جایگاه جهانی آمریکا دارد. او به خوبی آموخته است که در قرن بیست و یکم، بهترین جنگ آن است که بدون شلیک حتی یک گلوله، حریف را به زانو درآورد.

سناریوی واکنش‌های داخلی: نبرد در دالان‌های قدرت و خیابان‌ها

استراتژی «صبر و فشار» ترامپ، تهران را در وضعیتی قرار می‌دهد که در علوم سیاسی به آن «تنگنای استراتژیک» می‌گویند. وقتی تهدید نظامی مستقیم (که معمولاً باعث اتحاد داخلی می‌شود) کنار می‌رود و جای خود را به خفگی تدریجی اقتصادی و انزوای دیپلماتیک می‌دهد، ساختار قدرت با سه چالش عمده روبرو می‌شود:

۱. شکاف در هسته سخت قدرت

تاریخ نشان داده است که وقتی فشارهای بین‌المللی از فاز «نظامی» به فاز «فرسایش ماندگار» تغییر می‌کند، یکدستی حاکمیت دچار ترک می‌شود. در این سناریو، دو طیف متمایز شکل می‌گیرد:

 * طیف اول (انقباضی): معتقدند باید مشت را گره‌تر کرد، غنی‌سازی را به مرزهای نهایی رساند و با سرکوب بیشتر، جلوی نفوذ اقتصادی را گرفت.

 * طیف دوم (تکنوکرات‌های مصلحت‌گرا): با مشاهده ریزش حمایت‌های چین و روسیه (به دلیل تعرفه‌های ترامپ)، به این نتیجه می‌رسند که ادامه این مسیر به معنای انتحار اقتصادی است. آن‌ها ممکن است به دنبال راه‌هایی برای «نرمش قهرمانانه» جدید یا مذاکره پنهانی باشند.

   این دوگانگی، انرژی سیستم را از درون مستهلک می‌کند.

۲. گذار از اعتراضات معیشتی به ناامیدی ساختاری

حمله نظامی معمولاً خشم مردم را به سمت «دشمن خارجی» هدایت می‌کند، اما «جنگ تعرفه‌ای» ترامپ، مقصرِ گرانی، تورم و بیکاری را در نگاه بخشی از جامعه، «ناتوانی در مدیریت روابط بین‌الملل» جلوه می‌دهد. وقتی چین به خاطر منافع خودش از ایران فاصله می‌گیرد، حس «تنهایی ژئوپولیتیک» در جامعه تقویت می‌شود.

در این مرحله، اعتراضات دیگر صرفاً برای قیمت بنزین یا نان نیست، بلکه جامعه به این نتیجه می‌رسد که تا زمانی که پارادایم سیاست خارجی تغییر نکند، سفره آن‌ها بزرگتر نخواهد شد. ترامپ با توقف «رهبرتراشی»، آگاهانه اجازه می‌دهد که این خشم، «بومی» باقی بماند و برچسب «وابستگی به خارج» کمتر به آن بچسبد.

۳. فلج شدن بازوهای منطقه‌ای

وقتی شریان‌های مالی توسط تعرفه‌های جهانی خشک شود، تأمین هزینه‌های نیروهای نیابتی و نفوذ منطقه‌ای به شدت دشوار می‌شود. ایران ناچار خواهد بود بین «حفظ ثبات در تهران» و «حفظ نفوذ در دمشق و بیروت»، یکی را انتخاب کند. ترامپ امیدوار است که با خشک کردن منابع مالی، بازوهای منطقه‌ای ایران به طور طبیعی ضعیف شوند، بدون اینکه نیاز باشد آمریکا وارد جنگ با آن‌ها شود.

قمار بر سر زمان

واکنش نهایی ایران احتمالاً ترکیبی از «مقاومت فعال» و «سیگنال‌های نامحسوس برای معامله» خواهد بود. تهران تلاش خواهد کرد تا با دور زدن تحریم‌ها از طریق شبکه‌های مویرگی و تقویت روابط با کشورهای کوچک‌تر، زمان بخرد تا شاید دوره ریاست‌جمهوری ترامپ تمام شود یا بحران دیگری در جهان (مثل تایوان یا اوکراین) تمرکز واشینگتن را منحرف کند.

اما چالش اصلی اینجاست: آیا اقتصاد ایران می‌تواند تحت فشار تعرفه‌های ۲۵ درصدی که حتی شرکای شرقی را فراری می‌دهد، سه سال دیگر دوام بیاورد؟ ترامپ بر روی «نه» قمار کرده است. او می‌خواهد ایران را به نقطه‌ای برساند که هزینه «تغییر رفتار»، کمتر از هزینه «بقا با وضعیت فعلی» باشد.

تقابل پکن و واشینگتن در زمین ایران: نبرد تایتان‌ها

اعمال تعرفه‌های ۲۵ درصدی از سوی ترامپ، تنها یک فشار اقتصادی ساده بر ایران نیست، بلکه مستقیماً قلب استراتژی میان‌مدت چین در خاورمیانه را هدف قرار داده است. پکن در سال‌های اخیر با امضای قراردادهای ۲۵ ساله، خود را به عنوان شریک استراتژیک تهران معرفی کرده بود، اما اکنون در برابر یک دوگانه مرگبار قرار گرفته است. چین به عنوان «کارخانه جهان»، بیش از هر چیز به صادرات به بازار آمریکا وابسته است. طبق برآوردهای اکونومیک، تراز تجاری چین و آمریکا چنان سنگین است که اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر کالاهای چینی می‌تواند رشد اقتصادی این کشور را تا ۲ درصد کاهش دهد؛ عددی که برای حزب کمونیست چین به معنای خطر بیکاری گسترده و ناآرامی‌های داخلی است.

در این میان، واکنش پکن احتمالاً «تمکین پنهان» خواهد بود. به این معنا که در لایه رسمی از حاکمیت ملی ایران دفاع می‌کند، اما در لایه عملیاتی، بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ دولتی خود را از پروژه‌های ایرانی خارج خواهد کرد تا طعمه تحریم‌های ترامپ نشوند. ترامپ با درک این نقطه ضعف، ایران را از اصلی‌ترین حامی اقتصادی‌اش تهی می‌کند. این واکنش، ضربه‌ای به مراتب سنگین‌تر از حملات موشکی به تأسیسات نفتی خواهد بود، چرا که امید ایران به «نگاه به شرق» را به بن‌بست می‌کشاند.

چالش‌های حقوقی و نظم نوین جهانی

از منظر حقوق بین‌الملل، استفاده از تعرفه به عنوان سلاحی برای تغییر رفتار سیاسی یک کشور دیگر، در منطقه خاکستری قوانین سازمان تجارت جهانی (WTO) قرار دارد. ترامپ با شعار «امنیت ملی»، قواعد تجارت آزاد را دور می‌زند. این اقدام می‌تواند منجر به شکایت‌های متعددی در لاهه یا سازمان تجارت جهانی شود، اما ترامپ نشان داده که برای نهادهای بین‌المللی که آن‌ها را «کند و ناکارآمد» می‌داند، احترامی قائل نیست.

پیامد حقوقی این ماجرا، تضعیف بیش از پیش نظم لیبرال جهانی است. وقتی آمریکا از تجارت به عنوان ابزار جنگی استفاده می‌کند، کشورهای دیگر نیز ممکن است به سمت بلوک‌بندی‌های جدید حرکت کنند. با این حال، ترامپ بر این باور است که در کوتاه‌مدت، هیچ بلوک اقتصادی (حتی بریکس) قدرت مقابله با دلار و بازار مصرف آمریکا را ندارد. او از این «دوره گذار» استفاده می‌کند تا پیش از آنکه قدرت‌های نوظهور بتوانند سیستم مالی جایگزینی طراحی کنند، کار را در خاورمیانه یکسره کند.

استراتژی «کیش‌ومات» بدون حرکت مهره‌ها

بنابراین، عقب‌نشینی ترامپ از حمله نظامی و روی آوردن به «جنگ تعرفه‌ای» و «انزوای رهبرتراشی»، نشان‌دهنده تغییری عمل‌گرایانه و عاری از ملاحظات اخلاقی در محاسبات اوست؛ تغییری که نه از دغدغه صلح، بلکه از محاسبه سرد هزینه–فایده نشأت می‌گیرد. او دریافته است که حمله نظامی، ایران را «مظلوم» و «متحد» می‌کند، اما فشار اقتصادی و سیاسی، ایران را «تنها» و «فرسوده» خواهد کرد.

او با توقف روند «رهبرتراشی»، در واقع به جامعه بین‌المللی و مردم داخل ایران پیام می‌دهد که آمریکا به دنبال تحمیل یک «چلبی جدید» (اشاره به تجربه عراق) نیست، بلکه منتظر است تا ساختار داخلی تحت فشار خردکننده اقتصادی، یا به کلی تغییر رفتار دهد و یا از درون دچار فروپاشی ساختاری شود. این مقاله نشان می‌دهد که ما در ژانویه ۲۰۲۶، شاهد تولد شکلی از جنگ هستیم که در آن «نرخ تعرفه» از «برد موشک» کارآمدتر است. ترامپ با این استراتژی، نه تنها ایران را در تنگنا قرار داده، بلکه چین را هم به پلیسِ ناخواسته‌ی تحریم‌های آمریکا تبدیل کرده است. این همان معنای واقعی «اول آمریکا» در قرن جدید است: پیروزی در جنگ‌ها، پیش از آنکه آغاز شوند.

یادداشت پایانی: نه ترامپ، نه رهبرتراشی

تحلیل این مقاله به هیچ‌وجه نباید به این خطای رایج منجر شود که گویا نویسنده، استراتژی ترامپ را «راه‌حل» یا «گزینه مطلوب» می‌داند. برعکس، آنچه توصیف شد، شکل تازه‌ای از همان سیاست مداخله‌جویانه آمریکاست که این‌بار نه با بمب، بلکه با سفره مردم کار می‌کند. جنگ تعرفه‌ای، اگرچه کم‌صداست، اما از نظر انسانی می‌تواند به‌مراتب ویرانگرتر از جنگ نظامی باشد.

هم‌زمان، کنار گذاشتن پروژه‌هایی مانند «رهبرتراشی از بیرون» یا برجسته‌سازی چهره‌هایی چون رضا پهلوی، نه از سر احترام به حق تعیین سرنوشت ملت ایران، بلکه محصول تجربه شکست‌خورده آمریکا در عراق، لیبی و افغانستان است. این کنارگذاری، یک تصمیم اخلاقی نیست؛ یک تصمیم ابزاری است. واشینگتن آموخته که اپوزیسیون‌های صادرشده از خارج، نه مشروعیت می‌آورند و نه ثبات.

از این‌رو، نقد ترامپ به معنای دفاع از وضع موجود در ایران نیست، همان‌طور که نقد جمهوری اسلامی به معنای همدلی با ترامپ یا پروژه‌های وابسته به او نیست. مسئله اصلی، حق جامعه ایران برای تغییر از درون، بدون بمباران، بدون تحریم‌های خفه‌کننده، و بدون قیم‌مآبی قدرت‌های خارجی است.

این مقاله تلاشی است برای فهم منطق قدرت؛ نه ستایش آن.

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights