Advertisement

Select Page

یک شعر همراه با ۴ تابلو از سیامک غفاری

یک شعر همراه با ۴ تابلو از سیامک غفاری

 

در قابِ قانونِ مرگ‌‌اندودشان
تَنِ خسته من سرزمینی شد
که داروغه‌های تباهی بر آن حکومت می‌کنند
قانونِ تاراجِ سُفره‌ها را طوری به رگ‌هایم تزریق کردند
که در دخمه‌های تاریک
با هر پرسش و کوبِش
تبعید شدم به وطنی که دیگر وطن نبود
پرچم بویناکی را برافراشتند
که بوی نایِ مُردار در تاریخ را می‌داد
و گزمگان با آن
پای اوراقِ سرنوشت را امضا می‌کردند
در گِره‌گاهِ رگ‌‌های من
چراغی هست که خاموش نشده
سایه‌ها را می‌بلعد
و در ژرفایِ چاهِ تاریکِ مُقَدَر
نخستین میثاق رهایی را
با مُرَکّبی از خون
بر محرابِ سکوت می‌نویسد
چراغِ روشنِ گِرِه‌گاهِ رگ‌های من
جویای قِبله‌ای‌ست که خدایش
زاریِ کودکانِ خیابانی‌ست
نگاهِ کُفرآلودهِ کودکان
همان عصیان آرامی‌ست
که در حاشیه‌ی دفترِ محاسباتِ حاکم‌باشی
از بادهای کوچَندهْ
طوفانی می‌آفریند
که در گوش‌ها زمزمه می‌کند
(
وطن مکان نیست، وطن جهتی‌ست برای پرواز)
اگر آزادی زنی شود که برخیزد
و وطن را دوباره وطن کند

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights