Advertisement

Select Page

دو شعر از هادی ابراهیمی رودبارکی

دو شعر از هادی ابراهیمی رودبارکی

 

۱

هر یک از ما
گورهایی جمعی هستیم
و سرخ،
رنگی است پاشیده بر بومِ خیابان
و کودکان‌مان
پس از هر پاییز
سرخ را
با ردِ خونِ آزادی‌خواهان
از بومِ کفِ خیابان‌ها
می‌‌شناسند.

هر یک از ما
گورهایی
هر یک از ما
گنجورهایی

دل‌هایمان را
نبشِ قبر اگر کنند
گورستان‌های جمعی عزیزان‌مان 
‌وسیع‌تر از گورستان جمعی خاوران
کشف می‌‌شوند

با این همه دفینه‌ در دل‌هایمان 
ما به گورستان جمعی متحرک
بر روی خاک تبدیل شده‌ایم

دل‌های‌مان
گور عزیزان‌مان را
این سو و آن‌ سوی زمین
به یک نام و سرزمین
می‌کشانند با خود

در دل هر یک از ما
گورهایی است
که کامِ ناکامِ عزیزان‌مان را
به میراث‌داری
در خود می‌تپد!

و کودکان‌مان
پس از هر پاییز
سرخ را
با ردِ خونِ آزادی‌خواهان
از بومِ کفِ خیابان‌ها
می‌‌شناسند.

هر یک از ما
گورهایی
هر یک از ما
گنجورهایی

 

۲

و حالا ترس دارد
از خیابان می‌گریزد
واژه‌های ممنوعه
واژه‌های گرسنه‌ی فرودستان
طول و عرض خیابان‌ها را
بند آورده‌اند.

صدای انفجار ترس
دهانه‌‌ی تفنگ‌های راتق‌‌ِ کمین کرده
و موتورسوارانِ ولایی ولایت‌مَدار را
سمت تردید
نشانه‌ می‌رود

انبوهیِ گام‌های پابرهنه
تنِ ترس را
کفِ خیابان لگدمال می‌کند

شعر با زخمِ مزمن واژه‌هایش
با من در خیابان گام می‌بردارد
آرام و زمزمه‌گو:
«پوتین‌هایتان را در بیاورید
سال‌هاست کفِ خیابان را
زخمی و خونین کرده‌اید
اکنون پابرهنه به برهنه‌ْپاها
بپیوندید.
در تفنگ‌هایتان جای گلوله
اکراه، خشاب‌گذاری کنید
واژه‌های فرودست و زخمی را
تیمار کنید تا آزادنه و بی‌تنگیِ نفس
تکلم کنند.
امید شلیک کنید
بشنوید فریاد آزادی را
نسیمی که تنها
در حیاط خلوت نوکیسه‌گان فرادست
نمی‌وزد
نفس کشیدن در این هوا
پیوندگاه همه‌ست
ملک طلق هیچ کس نیست
آزادی واژه‌ای است
که همگان از آن سهم می‌برند.»

صدای انفجار ترس
دهانه‌‌ی تفنگ‌های راتق‌‌ِ کمین کرده
و موتورسوارانِ ولایی ولایت‌مَدار را
سمت تردید
نشانه‌ می‌رود

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights