Advertisement

Select Page

آزادی وارداتی نیست!

آزادی وارداتی نیست!

 

آزادی وارداتی نیست:
پاسخ یک جامعه زخمی به پرسش «چه باید کرد؟»

پرسش «چه باید کرد؟» پس از یک سرکوب خونین (بخوان قتل‌عام)، پرسشی احساسی و لحظه‌ای نیست، بلکه مسئله‌ای تاریخی و سرنوشت‌ساز است. تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد که پس از موج‌های شدید خشونت دولتی، حکومت‌ها معمولاً وارد مرحله‌ای می‌شوند که در علوم سیاسی از آن به‌عنوان عقب‌نشینی تاکتیکی یاد می‌شود: کاهش موقت شدت سرکوب، دادن امتیازهای کوچک، باز کردن محدود فضاهایی مانند اینترنت یا کاستن مقطعی از فشار، با این هدف که جامعه خسته شود، خشم فروکش کند و هم‌زمان در سطح بین‌المللی تصویری باثبات‌تر از خود ارائه دهند. خطر اصلی در این مقطع نه ادامه سرکوب، بلکه افتادن جامعه در «تله آرامش» و عادی‌سازی وضع موجود است. پاسخ مؤثر به این وضعیت، نه بازتولید هیجان خیابانیِ بی‌پشتوانه و نه عقب‌نشینی و سکوت، بلکه تغییر آگاهانه فاز مبارزه از واکنش‌های آنی به کنشگری سازمان‌یافته، فرسایشی و معیشت‌محور است.
در داخل کشور، نقطه عزیمت باید پذیرش این واقعیت باشد که در شرایط سرکوب، کنشگری لزوماً به معنای حضور پرهزینه در خیابان نیست. جامعه برای ادامه حیات خود نیازمند نوعی «جامعه مدنی موازی» است؛ شبکه‌ای از پیوندهای کوچک، محلی، صنفی و غیررسمی که به‌سادگی قابل شناسایی و انهدام نباشند. هسته‌های سه تا پنج نفره در محل کار، محله، دانشگاه یا حتی حلقه‌های دوستی، می‌توانند کارکردهایی را بر عهده بگیرند که پیش‌تر سندیکاها و نهادهای رسمی انجام می‌دادند. این هسته‌ها، با تکیه بر اعتماد شخصی، هم امکان تبادل اطلاعات را فراهم می‌کنند و هم در لحظه‌های بحرانی می‌توانند به شبکه‌های حمایتی معیشتی تبدیل شوند.
برای نسل جوان، که اغلب شجاع اما کم‌تجربه است، کنشگری باید ملموس و قابل لمس شود. کنشگری نامرئی، استفاده از نمادهای ساده و کم‌هزینه، ساختن شبکه‌های دوستی پایدار در فضاهای خاکستری مانند محیط‌های فرهنگی، ورزشی یا حتی مجازی، و بهره‌گیری از فرصت‌های محدود گشایش اینترنت برای آموزش امنیت دیجیتال، مبارزه خشونت‌پرهیز و مستندسازی، همگی اشکالی از مبارزه‌اند که هزینه فردی کمتری دارند اما در مجموع ظرفیت جمعی را بالا می‌برند. تاریخ نشان داده است جنبش‌هایی که توانسته‌اند ترس را با شوخ‌طبعی، نمادسازی و حس «تنها نبودن» بشکنند، دیر یا زود بر ماشین سرکوب غلبه کرده‌اند.
در حوزه کارگری، که حساس‌ترین میدان تقابل میان نان و آزادی است، باید از تصور رمانتیک اعتصاب سراسری و فوری فاصله گرفت. وقتی نهادهای مستقل سرکوب شده‌اند و دغدغه اصلی کارگر معیشت خانواده است، راهبرد مؤثر، حرکت از کنش‌های کم‌هزینه به سمت فشارهای مؤثرتر است. کم‌کاری سازمان‌یافته، اعتصاب‌های ساعتی یا چرخشی، و پایبندی سخت‌گیرانه به آیین‌نامه‌ها و استانداردها، بدون اعلام رسمی اعتصاب، می‌تواند سودآوری کارفرما و در نهایت منابع مالی حاکمیت را فرسایش دهد. هم‌زمان، هسته‌های کوچک همیاری، صندوق‌های حمایتی خانوادگی و شبکه‌های محلی توزیع کمک، نقش حیاتی در ایجاد حداقلی از امنیت روانی و اقتصادی برای کارگران دارند. کارگری که بداند در صورت فشار یا اخراج، کاملاً تنها نمی‌ماند، آمادگی بیشتری برای ایستادگی پیدا می‌کند.
در این میان، نقش ایرانیان خارج از کشور تکمیلی اما حیاتی است. تجربه آفریقای جنوبی، شیلی و دیگر کشورها نشان می‌دهد که بدون فشار بیرونی و حمایت مالی، مبارزات داخلی به‌سختی دوام می‌آورد. وظیفه اصلی دیاسپورا نه جانشینی مردم داخل، بلکه پشتیبانی از آن‌هاست: لابی‌گری هدفمند برای جلوگیری از معامله‌های سیاسی که حقوق بشر را قربانی می‌کنند، مستندسازی سیستماتیک سرکوب برای استفاده در دادگاه‌های بین‌المللی، و ایجاد سازوکارهای امن حمایت مالی از خانواده‌های زندانیان و کارگران معترض. صندوق‌های اعتصاب، چه از طریق ارزهای دیجیتال کم‌هزینه و غیرمتمرکز، چه از طریق سیستم‌های حواله‌ای مبتنی بر اعتماد، و حتی با روش‌های ساده‌تری مانند توزیع بن‌های خرید و کارت‌های هدیه، می‌توانند دغدغه نان را تا حدی کاهش دهند.
یکی از ضعف‌های مزمن اپوزیسیون خارج از کشور، فرسایش انرژی در نزاع‌های ایدئولوژیک است. همکاری مؤثر، نه از مسیر توافق بر سر شکل حکومت آینده، بلکه از تمرکز بر اهداف عملی و فوری می‌گذرد. تقسیم کار تخصصی، پرهیز از تخریب متقابل، شفافیت مالی و شکل‌دهی به نوعی کنسرسیوم مدنی ـ حقوقی می‌تواند اعتماد از دست‌رفته را تا حدی بازسازی کند. جهان بیش از شعار، به دیدن نشانه‌های عقلانیت، سازمان‌یافتگی و مسئولیت‌پذیری نیاز دارد.
در نهایت، همه این تلاش‌ها زمانی به نتیجه می‌رسد که پیام جنبش برای بدنه خاکستری جامعه قابل فهم و آرامش‌بخش باشد. ترساندن، سرزنش یا شعارهای حداکثری، اغلب نتیجه معکوس دارد. آنچه مؤثر است، نشان دادن نسبت هزینه و فایده است: این‌که ادامه وضع موجود چگونه سفره‌ها را کوچک‌تر و آینده را ناامن‌تر می‌کند، و این‌که تغییر، اگر جمعی و مرحله‌به‌مرحله باشد، الزاماً به هرج‌ومرج و انتقام ختم نمی‌شود. پیام عدالت به‌جای انتقام، و همبستگی به‌جای حذف، همان چیزی است که در بزنگاه‌های تاریخی، بدنه مردد را به حرکت وامی‌دارد.
جمع‌بندی آن‌که پس از سرکوب خونین، پاسخ به پرسش «چه باید کرد؟» نه در یک اقدام قهرمانانه، بلکه در انباشت کنش‌های کوچک، هوشمند و پیوسته نهفته است. استفاده از دوره‌های به‌ظاهر آرام برای سازماندهی، یادگیری، شبکه‌سازی و ساختن تورهای ایمنی معیشتی، جامعه را از حالت انفعال خارج می‌کند و هزینه سرکوب را برای حاکمیت بالا می‌برد. تاریخ بارها نشان داده است که استبدادها نه در اوج قدرت، بلکه در فرسایش تدریجی مشروعیت و منابع خود فرو می‌ریزند. این فرسایش، محصول صبر فعال، عقلانیت تشکیلاتی و همبستگی اجتماعی است.
در ادامه این مسیر، لازم است به مسئله‌ای حساس و در عین حال تعیین‌کننده پرداخته شود؛ مسئله‌ای که به‌ویژه در میان بخشی از نسل جوان، در واکنش به شدت سرکوب و انسداد افق‌های داخلی مطرح می‌شود: امید بستن به دخالت خارجی و به‌طور مشخص درخواست از قدرت‌هایی مانند ایالات متحده یا شخص دونالد ترامپ برای «دخالت» در سرنوشت ایران. این میل، بیش از آن‌که نشانه ساده‌لوحی باشد، واکنشی انسانی به استیصال و خشم انباشته است؛ اما تاریخ به‌روشنی نشان می‌دهد که چنین امیدی، اگر به راهبرد بدل شود، نه‌تنها رهایی‌بخش نیست بلکه اغلب به بازتولید رنج و از دست رفتن عاملیت جامعه منجر شده است.
در تجربه‌های تاریخی، مداخله خارجی ــ به‌ویژه مداخله نظامی ــ تقریباً هیچ‌گاه با منطق آزادی مردم تعریف نشده است، بلکه تابع منافع، موازنه قوا و محاسبات ژئوپلیتیک بوده است. از کودتای ۲۸ مرداد در ایران گرفته تا عراق، افغانستان، لیبی و سوریه، الگوی مشترک روشن است: قدرت خارجی می‌آید نه برای ساختن یک جامعه دموکراتیک، بلکه برای حل مسئله خود. نتیجه معمولاً فروپاشی ساختارهای موجود بدون شکل‌گیری نهادهای جایگزین، تشدید خشونت، تکه‌تکه شدن جامعه و وابستگی بلندمدت سیاسی و اقتصادی است. حتی در مواردی که دیکتاتوری ساقط شده، هزینه انسانی و اجتماعی آن چنان سنگین بوده که نسل‌ها بعد هنوز درگیر پیامدهای آن هستند.
برای نسل جوان باید این واقعیت شفاف شود که درخواست «دخالت» عملاً به معنای واگذاری کنشگری و حق تعیین سرنوشت به بازیگری بیرونی است؛ بازیگری که نه پاسخ‌گوست، نه هزینه‌های پسینی را می‌پردازد و نه تعهدی به عدالت اجتماعی دارد. تجربه نشان داده است که مداخله نظامی، اگر هم به تضعیف حکومت مستقر بینجامد، هم‌زمان جامعه را خلع سلاح سیاسی می‌کند؛ زیرا نیرویی که از بیرون می‌آید، جای سازمان‌یابی درون‌زا را می‌گیرد و فرهنگ اتکا به خود را تضعیف می‌کند. در چنین شرایطی، حتی اگر رژیمی فروبپاشد، خلأ قدرت نه با نهادهای مردمی، بلکه با شبه‌نظامیان، مافیاهای اقتصادی یا نیروهای نیابتی پر می‌شود.
نکته مهم دیگر این است که اتکا به چهره‌هایی مانند ترامپ، نادیده گرفتن ماهیت سیاست در نظام‌های قدرت است. سیاستمداران خارجی، به‌ویژه در نظام‌های پوپولیستی، از رنج ملت‌ها به‌عنوان ابزار چانه‌زنی استفاده می‌کنند، نه به‌عنوان مسئله اخلاقی. همان دستی که امروز ممکن است ژست حمایت بگیرد، فردا می‌تواند با همان حکومت یا نسخه‌ای دیگر از آن معامله کند، اگر منافعش اقتضا کند. گره زدن امید اجتماعی به اراده چنین بازیگرانی، جامعه را در موقعیت انتظار و انفعال قرار می‌دهد و ابتکار عمل را از آن می‌گیرد.
این به معنای نفی نقش جامعه جهانی یا فشار بین‌المللی نیست. تفاوت اساسی وجود دارد میان «حمایت بین‌المللی» و «دخالت نظامی». اولی زمانی مؤثر است که بر پایه کنش درون‌زا شکل بگیرد: مستندسازی، افکار عمومی جهانی، فشار حقوقی، تحریم هدفمند ناقضان حقوق بشر و انزوای سیاسی حاکمیت. دومی اما معمولاً بر ویرانه جامعه‌ای فرود می‌آید که فرصت ساختن بدیل‌های خود را از دست داده است.
برای جوانان، پیام نهایی باید صریح اما واقع‌بینانه باشد: هیچ نیروی خارجی قرار نیست آزادی را به جامعه‌ای هدیه دهد که خود سازمان نیافته است. تاریخ نشان می‌دهد آزادی محصول انباشت کنش‌های درونی، همبستگی اجتماعی و فرسایش تدریجی قدرت سرکوب است. اتکا به خود، به معنای انکار واقعیت‌های جهانی نیست، بلکه به معنای حفظ مرکز ثقل مبارزه در داخل جامعه است. هرچه این مرکز ثقل قوی‌تر باشد، حمایت جهانی نیز معنادارتر و مؤثرتر خواهد بود؛ و هرچه ضعیف‌تر باشد، مداخله خارجی تنها شکل دیگری از سلطه را جایگزین سلطه پیشین خواهد کرد.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights