اکنون هیچ نجاتدهندهای از آسمان لازم نیست
شعری از ثریا کهریزی یکی از همکاران شاعر داخل کشور را بخوانیم و با صدای دردمند او بشنویم. این شعر خطابهای است از شاعر به مخاطبان فارسی زبان در سراسر جهان:
این بار ابعاد اجساد چنان بزرگ است
که بر شانههای رنجورم جا نمیگیرد
پشتهی کشتهی برادران و خواهرانِ بیگناهم
این بار از توان ذهن من خارج است
که از زمین بردارم بر کور کوژ خود بندازم و به خاک فراموشی بسپارم
ای مهدی!
میدانم زمان در ابعاد ستارگان بر نقطه صفر خود ایستاده است
اما اکنون وقت، وقت آمدنت نیست
نیا!
نمیخواهم بیایی
آمدنت را به تعویق بنداز
اگر بیایی خونِ همه این معترضان عدالتخواهِ بیچاره
به گردن تو میافتد و عاملان این جنایت هولناک بشری
خود را پشت بهانه آخرالزمان پنهان میکنند
ای مهدی!
ای مسیح!
این ناجی!
هر که هستی با هر زبانی با هر دین و مذهبی
میفهمم زمان بر نقطه آغاز و پایان قرار گرفته است
اما اکنون وقت آمدن کسی از آسمان نیست
زیرا ابعاد بزرگ پشتهی اجساد
این بار بر شانههایم جا نمیگیرد
که با خود ببرم و به خاک فراموشی بسپارم
اکنون هیچ نجات دهندهای از آسمان لازم نیست
زیرا
صاحبان این خونهای ریخته
و ناظران جهانی این خونهای ریخته
نه از طریق نجات دهندهی آسمانی
که قصد برپایی دادگاه زمینی عدالت
در محل سازمان ملل متحد دارد
این شعر را با صدای شاعر بشنویم.
لطفاً روی تصویر کلیک کنید:






















