Advertisement

Select Page

در این کشتارگاه

در این کشتارگاه

 

پیرانه‌سر
در سماجتِ تبعید
در غربتی نفس‌گیر
در دیارِ غریب
سرشک می‌بارم
با دردی در جان
سینه پراز کینه،
بر قامت سراپا خونینت
خیره مانده‌ام
میهن در خون نشسته‌ی مظلوم!
پریشان‌حال وُ بی‌قرار
در سردخانه‌ها وُ گورستان‌های به‌خون نشسته
پرسه می‌زنم
لای چهره‌های له شده از رگبارِ ساچمه‌ها و گلوله جنگی
می‌چرخم‌، می‌چرخم… 
گوش به فریادِ بی‌پناهِ پد‌ر
که میان انبوهِ جنازه‌های جوان
چرخ می‌زند
با فریادِ شکسته از درد
دنبالِ گمشده‌اش:
«سپهرِ من کجایی بابا؟!‌»
پس کجایی سپهر بابا* و مادری گیسوکَنان،
بر چهره خَنج می‌کشد‌:
آی…
ای نهالِ زیبایم
سروِ بلندِ من
یعنی ترا که مثلِ چمن سبزی‌،
به خاک بسپارم؟
ای خاک بر سر من
ای خاک بر سرِ من…
ای خاکِ گربه‌سانِ به‌خون خفته
بنگر!
بنگر!
با چشم‌های خیس بنگر!
زخمی، تمام کُش می‌شود اینجا،
در این کشتارگاه مقدس
با شقاوتِ عریان
برخیز!
برخیز!
«ای داغ لعنت خورده
… اردوی رنج و کار» ** ‌
ای در عزا نشسته
خراب وُ شکسته
بر خیز!
دادخواه سیه‌پوش!
با پرچمی به رنگ خون عزیزان؛
برقص درمیدان …

پاریس – ۵ بهمن ۱۴۰۴

———————-

* پدر سپهر شکری در کهریزک میان انبوه جنازه های جوان،دنبال فرزند گمشده
می گردد.
** بخشی از سرود انترناسیونال از شاندرو پتوفی

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights