Advertisement

Select Page

سوگِ بیباکِ هزاران

سوگِ بیباکِ هزاران

 

بین ما ابرِ سیاهی که سکون است
بارِ آوارِ پریشانِ جنون است

نتوان خفت به لالایی کابوس
در چنین لحظه که هرکام به خون است

هر طرف مینگری خشمِ به حق هست
دلِ ویران شده خود سر به‌نگون است

آتشی شعله‌ور از قامتِ این برج
شد نجاتی که به پرتاب نمون است

قیمتِ نان به چه تاوان که گران بود
مادران و پدران را نه شگون است

آن طبیبی که به سم نسخه نوشته است
ارمغانش به فنا گونِ به‌گون است

با که گویم قصص از سلطه‌ی تاتار
از زبانی که به این کلکِ زبون است

دادِ ما پهنه‌ی اعصار بپیچید
شیونِ خونِ جوانان به درون است

حتم دارم به ثمر می‌رسد این داد
سوگِ بیباکِ هزاران که کنون است

#علیرضا_زرین

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights