Advertisement

Select Page

سوگ سنگین جمعی

سوگ سنگین جمعی

 

آنچه پس از سرکوب‌های گسترده بر جامعه‌ی ایران گذشته، فقط یک شکست سیاسی یا عقب‌نشینی خیابانی نیست. چیزی عمیق‌تر و ماندگارتر بر جانِ جمعی نشسته است؛ نوعی سوگ سنگین که نه مراسم دارد، نه زمان‌بندی، نه پایانِ مشخص. این سوگ، آرام و فرساینده است و اگر دیده و گفته نشود، می‌تواند به ناامیدیِ مزمن بدل شود. پیش از هر حرفی درباره‌ی آینده، باید لحظه‌ای در همین حال مکث کرد و خودِ این اندوه را به رسمیت شناخت.

بعد از این سرکوب‌ها، چیزی که روی جامعه افتاده فقط ترس نیست؛ یک غمِ سنگینِ جمعی است. غمی که شاید نتوان اسم دقیقی برایش گذاشت، اما همه آن را با خود حمل می‌کنند. ما فقط برای جان‌های از دست‌رفته عزادار نیستیم؛ برای امیدهایی که له شدند، برای صدایی که بریده شد، برای آینده‌ای که دوباره مبهم شد. طبیعی است که آدم زیر این بار خم شود.

باید قبول کنیم که حالمان بد است. جامعه‌ای که اجازه‌ی سوگواری ندارد، زخم را به درون می‌برد و آن زخم دیر یا زود خودش را به شکل فرسودگی و بی‌تفاوتی نشان می‌دهد. گریه، خشم، سکوت، حتی درماندگی، نشانه‌ی ضعف نیست. نشانه‌ی این است که هنوز بی‌حس نشده‌ایم.

این ناامیدی، شکستِ فردی ما نیست. حاصلِ خشونتِ عریان و برنامه‌ریزی‌شده است. وقتی سرکوب تا این حد گسترده است، احساس بن‌بست طبیعی است. خطر از جایی شروع می‌شود که این حس را به حساب ناتوانیِ خودمان بگذاریم و آرام‌آرام خودمان را مقصر بدانیم.

فراموش‌کردن هم راه نجات نیست. اما یادآوری لازم نیست همیشه فریاد باشد. گاهی فقط نگه‌داشتنِ نام‌ها، روایت‌ها و جزئیات انسانی کافی است. حافظه‌ی آرام و پیوسته، نمی‌گذارد این غم به پوچی تبدیل شود.

با این همه، هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند برای همیشه در سوگ بماند؛ نه به این معنا که فراموش کند، بلکه به این معنا که ناچار است یاد بگیرد چگونه با این اندوه زندگی کند و از دلِ آن عبور کند، بی‌آنکه تسلیم ناامیدی شود.

عبور از سوگ جمعی شبیه پاک‌شدنِ درد نیست؛ شبیه تغییرِ رابطه‌ی ما با آن است. نشانه‌ی عبور این نیست که دیگر غمگین نباشیم، بلکه این است که غم دیگر تمام زندگی را اشغال نکند. هنوز هست، اما فلج‌کننده نیست.

یکی از قدم‌های عبور، بیرون‌آوردنِ غم از تنهایی است. سوگِ جمعی اگر در دلِ فرد زندانی شود، آدم را می‌فرساید. گفتن، شنیدن، نوشتن، حتی اعترافِ ساده‌ی «من هم حالم بده»، بخشی از راهِ عبور است. هیچ‌کس به‌تنهایی از این وضعیت رد نمی‌شود.

عبور، با پس‌گرفتنِ اختیارهای کوچک هم گره خورده است. سرکوب می‌خواهد احساس بی‌قدرتی را مطلق کند. هر تصمیمِ کوچک برای ادامه‌دادن—نوشتن، یاددادن، ثبت‌کردن، مراقبت از دیگری، یا فقط زنده‌ماندن با کرامت—شکافی در این احساس ایجاد می‌کند.

در این مسیر، زندگیِ روزمره اهمیت پیدا می‌کند. برگشتن به کارهای کوچک خیانت به رنج نیست؛ راهِ دوام‌آوردن است. کسی که بتواند زیر بار اندوه نفس بکشد، دیرتر می‌شکند.

عبور معمولاً آرام و بی‌سروصدا اتفاق می‌افتد. یک روز می‌بینی غم هنوز هست، اما دیگر تصمیم‌ها را به‌جای تو نمی‌گیرد. خشم هست، اما به فرسودگی تبدیل نشده. این نه پیروزی است و نه پایان؛ فقط ادامه‌دادن است.

ما از این سوگ عبور نمی‌کنیم تا شاد شویم. عبور می‌کنیم تا بتوانیم ادامه بدهیم؛ با زخم، با حافظه، اما بدون تسلیم.
همین ادامه‌دادن، در چنین زمانه‌ای، خود شکلی از مقاومت است.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights