یک غزل از مریم یوسفی نصیرینژاد
غم نمیماند
گلیم و پای فراتر زحد….نمی ماند !
تمام می شود اندوه و …. بد نمی ماند
وَ رود می رود آزاد و شاد، تا دریا
هجوم مانع و آزار و سد، نمی ماند
خیال خام، نپرورده دود خواهد شد
شَبَه که می شود از جاده رد، نمی ماند
ورود عشق به میدان، تمامِ پیروزی ست
خدا قدم که گذارد، عدد نمی ماند
جوانه ای اگر از خاک دشمنی روئید …
اگرچه قد بکشد، عُمر قد نمی ماند !
برای هیچ نباید به جان هم افتاد
نبیره، نوه، نتیجه، نه جد، نمی ماند
به پای ظلم بگوئید ؛ سست خواهد شد
دو پا که لَنگ بماند، لگد نمی ماند !
به نام تک تک گلهای پرپر است ایران
حریم خاک وطن، بی سند نمی ماند !
#مریم_یوسفی_نصیری_نژاد





















