درد را چگونه بگرییم
درد
میان تار تار موها
میان تک تک سلولها
خانه کرده است
ما…
در شناسنامه
با گلوله ثبت شدهایم
بازداشت…
زندهگانی در لباس مرگ
قامتها واژگون
مرگ را چگونه باید کشت؟
اینجا
کودکان قبل از دندان
شماره دارند
قبل از نام
پرونده
شهر با رگهای بریده …
مجری لبخند میزند
روی تپهای از استخوان
《همه چیز تحت کنترل است》
کنترل یعنی؛
کدام بدن
امشب
ناپدید میشود
به من دستبند بزن
به من شلیک کن
مرا بیاویز
در خواب بیهوشی
رحم مرا بردار
اجزایم را بفروش
گلوله
رحمِ جدیدیست
از هر سوراخ
یک فریاد
به دنیا میآید
اما...
مرا نمیکشی
تکثیر میکنی
در وان خون
دراز بکش
آواز بخوان
به رقص مادران
ریشخند بزن
نوزادانی
بر مانیتور مرگ
به کدام گناه؟
درد را
چگونه بنویسم؟
بنویسم …
ما نسلِ بقای مثله شدهایم
هر تیر
یک مرگ
یک داستان
یک درد تحمل ناپذیر بر قلب
ما …
بازماندگان کدام گناه
در نسلِ
تحجر؟
همه چیز ممنوع
پس حقیقت
قاچاق میشود
در دهانِ شعر
این واژههای نامیرا
مقدس
لال ماندهاند
جاری نمیشوند
درد
بیزبان میچکد
دردی در ما
چگونه بگرییم
برای آدمها
هفت دریا
هفت اقیانوس
کم است
خیلی کم است
برای ما
شرحه شرحه
اما…
یک پیکریم
نفرین بر شما
دیوان و ددان
رو سفیدِ سفیداند
در قیاس با شما
ما…
پشت خاکریزهای سرخ
به انتظار سفیر تیر
ما…
مردم کوچههای منتظر
با تیک تاک
تانکهای خشم
گوش به فرمانِ
خدای رنگین کمان
در اذان صبح
پیش از جنگ
به تماشا نشستهایم
۱۴۰۴/۱۱/۱۸






















