شعری از مجید سنجری
خطاب به خدا
ای که گفتند نامت رحمان و رحیم است
ای که گفتند دست تو بر هر چیز قدیر است
بگو
چرا سکوت کردهای؟
میبینم این سرزمین را
که زیر بار ستم خم شده
میبینم این مردمان را
که صدایشان در گلو خفه شده
میبینم این جوانان را
که آیندهشان در زندان پوسیده
میبینم این مادران را
که اشکشان خشک نمیشود
تو کجایی؟
این همه ظلم
این همه زخم
این همه داد بیدادرس
این همه فریاد بیپاسخ
و تو؟
تو سکوت
گفتند عادل هستی
پس این عدل کجاست که میبینم ظالم بر تخت نشسته
و مظلوم بر خاک افتاده؟
گفتند مهربانی
پس این مهر کجاست که میبینم جوان بر دار رفته
و مادر زیر دار ایستاده؟
یا که خود را نمیبینی؟
یا که نمیخواهی ببینی؟
یا که توان دیدن نداری؟
بگو
چه باید کرد با این ایمانی که هر روز کمرنگتر میشود؟
چه باید گفت به این دل که از تو شکسته است؟
شاید تو نیستی
شاید ما تنهاییم در این عالم
و باید خود دست به کار شویم
باید خود عدالت را بیاوریم
باید خود ظلم را بشکنیم
ولی اگر هستی
اگر میبینی
اگر میشنوی
پس بدان که دیگر سکوت تو
بدتر از نبودن توست
#مجید_سنجری





















