خشونت کلامی و مرگ گفتوگو در شبکههای اجتماعی
از برهان تا برچسب: خشونت کلامی و مرگ گفتوگو در شبکههای اجتماعی
چرا زبانِ حذف، ما را به بازتولید استبداد نزدیک میکند؟
یک روز معمولی است. پستی درباره سیاست ایران منتشر میشود. هنوز چند کامنت بیشتر نیامده که رشتهی بحث از دست میرود: جملههایی کوتاه، تیز و تحقیرآمیز میرسند و مثل میخ روی صفحه مینشینند: «زر زیادی میزنه…»، «گندهتر از دهنت حرف نزن»، «چپها کثیفاند…». آنچه در نگاه اول «بیادبی اینترنتی» به نظر میآید، در واقع نشانهی یک فرهنگ سیاسی است: فرهنگی که بهجای پاسخ دادن، دهانها را میبندد.
این نقلقولها را برای تکرار یا عادیسازی نمیآورم؛ برای نقد و محکومکردن میآورم. مسئله فقط این نیست که عدهای در فضای مجازی بددهنی میکنند؛ مسئله این است که زبانِ تحقیر دارد جای زبانِ استدلال را میگیرد—و بعد، همان زبان تحقیر را به نام «روشنگری» و «غیرت» و «مبارزه» عرضه میکند. اگر قرار است ایران روزی از جمهوری اسلامی عبور کند، با زبانی که بوی حذف میدهد به آزادی نمیرسیم؛ فقط به نسخهای دیگر از همان استبداد نزدیک میشویم—با نامها و پرچمهای تازه.
من این متن را از زاویهی «پروسلطنتطلبها» مینویسم چون در حجم زیادی از کامنتهای این جریان—بهخصوص در فضای فارسیزبانِ خارج از کشور—الگوهای مشخصی از خاموشسازی دیده میشود: همصدا نیستی؟ ساکت شو. سؤال داری؟ له شو. روایت متفاوت داری؟ پس دشمنی. و این دقیقاً همان نقطهی تناقض است: جریانی که با ادبیات آزادی و سکولاریسم سخن میگوید، اگر در سطحِ فرهنگ روزمرهاش با تحقیر و حذف پیش برود، اعتبار سیاسیاش را همانجا از دست میدهد.
۱) از نقدِ ادعا تا «دستور سکوت»
در گفتوگوی سالم، جملهها به ادعا حمله میکنند: «این ادعا غلط است چون…» اما در بسیاری از کامنتها، حمله به انسان جایگزین حمله به استدلال میشود. «زر زیادی میزنه… کی به این اهمیت میده» یعنی: مهم نیست چه گفتی؛ خودت بیارزشی. سیاست از مسیر استدلال سقوط میکند و به نمایش قدرت تبدیل میشود. «گندهتر از دهنت حرف نزن» هم دیگر بحث نیست؛ اعلام وضعیت است: گفتوگو ممنوع، اطاعت واجب.
این زبان، با هدف مشخصی کار میکند: بالا بردن هزینهی حرف زدن. هر جملهی تحقیرآمیز، پیامی هم به تماشاگران میدهد: «اگر وارد شوی، تو هم هدف میشوی.» نتیجه ساده است: آدمهای دقیق، اهل سند، اهل پرسش و اهل مکث، عقب مینشینند. میدان میماند برای کسانی که بلندتر میکوبند. وقتی «بلندتر کوبیدن» معیار شد، حقیقت مسئله نیست؛ پیروزی مسئله است—حتی با تحریف.
۲) تخریب شخصیت؛ وقتی سیاست بهانه میشود
قدم بعدی، حملهی شخصی است: سیاست بهانه میشود و هدف، تخریب انسان. جملهای مثل «ولمون کن بابا با پولهای زنت حال کن» نه نقد است نه تحلیل؛ تحقیر جنسیتزده و طبقاتی است برای بیاعتبار کردن فرد. در این نقطه، حتی اگر فرد حرف درست هم بزند، دیگر «حقِ شنیده شدن» از او گرفته شده است. این همان ترفند قدیمیِ سیاستِ عوامانه است: وقتی جواب نداری، شخصیت را بزن.
۳) زنستیزی و تقلیلِ شهروند به بدن
در بخشی از کامنتهای پروسلطنتطلبها، این تخریب از سطح فردی هم عبور میکند و زن را به «بدن» تقلیل میدهد: «زنان… علاف… تنها هنرشان بدننمایی… در مورد آینده سیاسی اظهارنظر میکنند». این جمله صرفاً توهین نیست؛ مرزبندی است: «تو حق اظهارنظر سیاسی نداری.» در این منطق، زن اگر مطابق سلیقهی گوینده نباشد، از حوزه عمومی بیرون رانده میشود.
چنین زبانی فقط به زنان آسیب نمیزند؛ به مفهوم شهروندی آسیب میزند. چون اگر امروز «زن» را به بهانه بدن از سیاست بیرون کنی، فردا میتوانی «مهاجر»، «اقلیت»، «فقیر»، «معتقد»، یا هر گروه دیگری را به بهانهای دیگر بیرون کنی. حذف یکبار که عادی شد، مرز نمیشناسد.
۴) برچسبزنی؛ تبدیل مخالف به «ناپاک»
مرحلهی بعد، جهش از فرد به گروه است: «چپها کثیفاند»، «دشمنان قسمخورده ایران هستند»، «گرگزاده گرگ شود». اینها حکماند؛ نه جمله. با یک برچسب، طرف مقابل از «مخالف سیاسی» به «ناپاک» تبدیل میشود—کسی که اصلاً سزاوار شنیده شدن نیست. توهینهایی مثل «بیشرف اجنبی دستنشانده…» هم دقیقاً همین کار را میکنند: همزمان بیاخلاق، بیوطن و بیاختیار نشان میدهند تا مخاطب از دایره گفتوگو خارج شود.
وقتی برچسب جای برهان را گرفت، بحث تمام است. چون برهان قابل سنجش است، اما برچسب خودِ حکم است. در این نقطه، شبکه اجتماعی دیگر میدان تبادل نظر نیست؛ میدان تولید دشمن است.
۵) بیماریسازی؛ یک قدم مانده به خشونت
نقطهی خطرناکتر وقتی است که انسان به «بیماری» تقلیل پیدا میکند: «چپول بودن یک بیماری بینالمللی است… درمان ندارد… فقط با مرگ پایان مییابد». این عبارتها از جنس فحش معمولی نیستند؛ از جنس حذف انسانیاند. وقتی گروهی را «بیماری بیدرمان» خواندی، آنها را از دایره همزیستی بیرون انداختهای. و بعد از آن، حذف نمادین (و در بحرانها، حذف واقعی) آسانتر توجیه میشود.
هر جامعهای باید نسبت به این جابهجایی حساس باشد؛ چون خشونت همیشه از مشت شروع نمیشود—از کلمه شروع میشود. زبان، پیشنویسِ سیاست است.
۶) گناه خانوادگی و «لیستسازی»
یکی دیگر از ابزارهای خاموشسازی، محاکمهی نسب است: «تودهایزاده است»، «بگذریم از مادر و پدرش…». در این منطق، فرد به خاطر خانوادهاش محکوم میشود، نه حرفش. این همان ذهنیت قبیلهای است که فردیت را نفی میکند. و وقتی فردیت نفی شد، امکان گفتوگو هم از بین میرود؛ چون گفتوگو یعنی پذیرفتن این اصل که آدمها میتوانند مستقل از خانواده، گذشته، یا گروهشان حرف بزنند و تغییر کنند.
اینجا سیاست به «شناسنامه» تقلیل پیدا میکند. بهجای «کدام ادعا درست است؟» میپرسیم: «این کیست؟ از کدامهاست؟» و این دقیقاً همان سازوکار خطرناکِ انگزنی و فهرستسازی است.
۷) اخراج نمادین مهاجر؛ شرط سکوت برای حق زندگی
در دیاسپورا، یک چماق رایج دیگر هم هست: سلب مشروعیت از مهاجر. «اگر واقعاً ایمان داری، برو کره شمالی… چرا زیر پرچم اروپا و آمریکا زندگی میکنی؟» این جمله، در ظاهر طعنه سیاسی است، اما در عمل اخراج نمادین است: یعنی تو چون اینجا زندگی میکنی، حق نداری انتقاد کنی. شهروندی میشود امتیاز سکوت.
برای رسانهای مانند شهرگان در ونکوور، این موضوع فقط سیاسی نیست؛ اجتماعی است. چون مهاجرت اگر چیزی به ما بیاموزد، باید تمرین زندگی مدنی باشد: اینکه اختلاف نظر طبیعی است، و کسی برای داشتن نظر متفاوت، از دایره «حق حرف زدن» بیرون نمیافتد.
۸) اعتراف صریح: «حتی دیکتاتوری»
گاهی نقاب کامل کنار میرود: «زنده و جاوید باد پادشاهی حتی از نوع دیکتاتوری». این جمله فقط تند نیست؛ روشنگر است. نشان میدهد مسئله برای بخشی از این فضا، آزادی نیست؛ کنترل است. و اینجا رابطه زبان و سیاست روشن میشود: زبانی که با تحقیر و حذف کار میکند، طبیعی است که به «اقتدار خوب» هم برسد. چون حذف در کامنت، تمرینِ حذف در قدرت است.
«اما مگر فقط سلطنتطلبها؟»
نه. در جبهههای دیگر هم همین زشتیها کم نیست. اما دو نکته را نباید قاطی کرد: یکی اینکه «این بیماری عمومی است»؛ و دیگری اینکه «پس هیچجا مسئولیت نیست». مسئولیت هست، دقیقاً از همانجا که ادعای آزادی میکنیم. هر جریانی که خود را بدیل جمهوری اسلامی میداند، باید در زبانش و در رفتار روزمرهی هوادارانش نشان بدهد با منطقِ حذف قطع رابطه کرده است.
۹) نسخهی اجرایی: بازسازی گفتوگو از همین امروز
اگر بخواهیم از این چرخه بیرون بیاییم، باید یک قرارداد عملی و قابل اجرا داشته باشیم—نه فقط آرزو. پیشنهادها روشناند:
* برای کاربران: به ادعا پاسخ بدهید، نه به زندگی شخصی؛ اگر سند دارید ارائه کنید، اگر ندارید سؤال بپرسید؛ برچسب و بیماریسازی را حتی علیه مخالفتان نپذیرید.
* برای ادمینها وگردانندگان صفحهها: «کامنتِ تحقیرگر» را با «کامنتِ مخالف» یکی نگیرید. مخالفت، ماده خام گفتوگو است؛ تحقیر، اسیدِ نابودکننده آن است.
* برای فعالان سیاسی: اگر واقعاً آزادی میخواهید، در برابر بددهانیِ خودی هم بایستید. هیچ چیز به اندازه سکوتِ رهبران و چهرهها در برابر خشونت کلامیِ هواداران، پروژه آزادی را بیاعتبار نمیکند.
تندی حق ماست؛ تحقیر نه. نقد حق ماست؛ نفی انسانیت نه. آزادی فقط تغییر حکومت نیست؛ تغییر زبانی است که با آن اختلاف را مدیریت میکنیم. آینده با مشت مجازی ساخته نمیشود؛ با ظرفیت شنیدن ساخته میشود—و این ظرفیت، از همین حالا، زیر همین پستها و در همین کامنتها تمرین میشود.
حاجیه کهوری-ساکن ونکوور





















