Advertisement

Select Page

دو شعر از حسن سهرابی

دو شعر از حسن سهرابی

 

۱

نمی‌دانم چه زمان اتفاق افتاد
اما یک روز
کودکی‌مان
در کوچه‌پس‌کوچه‌ها جا ماند
و ما
بی‌اختیار
بزرگ شدیم…
با دست‌هایی که
زودتر از دل
خالی شدند،
با چشم‌هایی که
فهمیدند
بعضی رؤیاها
قرار نبود
بزرگ شوند.

 

۲
نمی‌دانم چرا دیرگاهی‌ست
که در گردش فصل‌ها
فصل‌ها
دیگر به نوبت نمی‌آیند
زمستان
بی‌اجازه می‌ماند
و بهار
در تقویم‌ها
پیر می‌شود
شاید
بهار
وقتی می‌آید
که چیزی در ما
جوانه بزند
و ما
دست‌کم
باور کنیم
هنوز
آمدنی هست…

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights