Advertisement

Select Page

یک شعر از آران طالبی

یک شعر از آران طالبی

در بدن‌هایی بودم که مُردند، من
در تنی شکسته و زخمی
که وتن را به دوش می‌کشید
در تن‌به‌تنی که نامردانه
گلوله را در جواب سنگ
می‌کاشت

در تن‌هایی بودم که شوریدم، من
مگر می‌شود در سیاهی شب
در آغوش هم قیام کرد؟
وقتی آغوشت جای سفیدی‌ست
که تنها صلح می‌تواند
آنرا بفهمد

انتفاضه‌ی سنگ بود و
دختری که ساچمه‌ها را
سُرمه می‌کشید
چه چشمان زیبایی

وقتی که در چشمش مُردم، من
مرگ را در کف خیابان شسته بودند
و پدری فریاد می‌زد
دخترم کو ؟
دخترش را به کیسه‌های سیاه
در ازای کیسه‌ای برنج فروختند

حالا مَردم می‌رقصند
برای تن‌‌هایی که سوگوارانه در خیابان
رقصیدند
رقص خون بود و سردی آسفالت
در بهشتی که اسمش زهرا بود!

با این بدن‌ها جهنم را دیدم، من
و سرزمینی که خسته‌ست
به خاطر زخم‌هایی که هر روز
تازه می‌شوند
و هیچ‌وقت
فرصت خوب شدن ندارند
خستگی صدا را می‌بلعد
و خون جای صدا جاری می‌شود

در رود خون همراه می‌شوم، من
به دریایی سرخ
از تکه‌های درهم‌تنیده‌ی ما
تنی بر پشت و دستی در آغوش
سَری بی‌مغز و پایی بیهوش
چشم‌هایی برآمده از کابوس
و بغل‌های مادری بر تابوت

اینجا دشت خونینی‌ست
که لاله‌هایش جوان مانده‌اند
و فصل به فصل سُرخند
نه سوز سرما
نه شرجی گرما
نمیتواند جوی خون را بخشکاند

اینجا سرزمین تنهایی‌ست
و من
با تن‌هایی که زود می‌میرند
تنهایم!

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights